|
بحران اقتصادی یا سوداگری سرمایه داری
پروانه بوکاه
دراین روزها اقتصاد جهانی و بخشهای مالی آمریکا با دشواریهای جدی مواجه شدهاند که عواقب آن و حلقههای موج شکننده آن گریبان همه مردم در جهان را گرفته و خواهد گرفت. دولتهای بورژواری نیز برای جلوگیری از ورشکستگی سرمایهداری از حساب مالیاتهای مردم که برای سازندگی کشور درنظرگرفته شدهاند، مایه میگذارد و سرمایههای سوداگران را زیادتر میکنند. روز 3 شنبه 30 سپتامبر ( 9 مهرماه) قراربود که کنگره آمریکا برای نجات بحران اقتصادی شرکتهای مالی مبلغ 700 میلیارد دلار را در صندوق وام اضطراری در ادامه قولی که روز یکشنبه 28 سپتامبر دادهبود، تصویب کند. منابع خبری اعلام کردهاند که کنگره آمریکا با 228 نفر در مقابل 205 رای منفی، نتوانست این لایحه را تصویب کند. با وجودیکه 3 روز قبل اعلام شده بود که هر دو حزب درکنگره آمریکا میگویند که برای ایجاد صندوق به توافق رسیدهاند. این بحران بعد از رکود اقتصادی دهه 1930 که به کمک دخالت دولت خاتمه پیداکرد، اولین رکود اقتصادی در قرن حاضر محسوب میشود. جورج بوش رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی خود مردم را به حمایت از لایحه دولت فراخوانده و وحشت را به دل مردم منتقل کرده است. او گفت: «اگر از این لایحه دولت دفاع نشود، و اگر اکنون اقدامی برای رفع این خطر صورت نگیرد، باید هزینههای بیشتری درآینده پرداخت». این هزینهها حتما فقط مالی نخواهند بود. نمایندگان حزب جمهوریخواه (حزب بوش) با دو سوم اعضای کنگره رای مخالف داده اند و نمایندگان حزب دمکرات یک سوم رای مخالف را. مخالفین لایحه دولت بوش از حزب خودشان با این استدلال رای ندادهاند که مخالف دخالت دولت در امور اقتصادی هستند. با رای منفی کنگره آمریکا، بازارهای بورس در سراسر جهان دچار تنشی شدید شدند، بورس مسکو برای مدتی به حالت تعلیق درآمد، بورس در استرالیا تا 5 درصد رکود نشان داد و در آسیا و اروپا نیز بازار سهام سقوط داشته اند. تاجائیکه بازارهای بورس اروپایی نیز در همان ساعات اول روز 30 سپتامبر با 2 درصد تنزل مواجه شدند. بورس نیویورک تا 7 درصد کاهش پیدا کرد و یک تریلیون و 300 میلیارد دلار از ارزش خود را از دست داده است. البته این خوشبینی در محافل اقتصادی وجود دارد که نمایندگان دو حزب در کنگره آمریکا به زودی به توافقی در مورد این لایحه دست پیدا کند. قرار است "صندوق اضطرای رفع بحران" 700 میلیارد دلار اوراق قرضه دولتی را به فروش برساند که از محل این صندوق، وام های غیر قابل وصول و پر خطر موسسات مالی توسط دولت خریداری شوند. یعنی مردم اوراق قرضه را از دولت میخرند و از این طریق، نقدینگی بیشتری در دست موسسات مالی خصوصی از طریق دولت قرار میگیرد تا بتوانند میزان وام دهی خود را افزایش دهند. هدف از این اقدامات، از میان بردن نگرانی سرمایه داران در این مورد است که موسسات مالی با کمبود نقدینگی مواجه هستند و قادر نخواهند بود به تعهدات خود عمل کنند. از این طریق مردم در زیان موسسات مالی شریک میشوند، نه در سود آنان. چون اوراق قرضه دولتی نمیتواند نرخ فروش سهام خصوصی را داشته باشد و با نرخ بالا به فروش برود. بلکه طبق قوانین میتواند نرخ اوراق قرضه را تایین کند، نه طبق قوانین بازار مالی سوداگران. به این ترتیب مردم رد خرید اوراق قرضه به سودآوری زیادی دست پیدا نخواهندکرد. برخی از کارشناسان براین باورند که اگر این لایحه تصویب نشود، بسیاری از شرکتها و موسسات وابسته به این مراکز مالی امکان پرداخت دستمزد کارکنان خود را نخواهند داشت. سئوالی که مطرح نمیشود و در لابلای اخبار گم شدهاست این است که؛ اگر این لایحه تصویب شود و صندوق 700 میلیادر دلاری آمریکا توسط دولت تشکیل شود، چه منافعی برای مردم دارد؟ آیا وامگیرندگان از بخشودگیهای بهره برخوردارخواهند شد؟ و یا شرایط بازپرداخت وام تغییر خواهد کرد؟ آیا نرخ بهره به شکل اولش برخواهد گشت؟ این صندوق اضطراری 700 میلیارد دلاری برای وام و نرخ بهره تشکیل نمیشود، بلکه میخواهد به سوداگران بورژوازی با مالیات مردم و نقدینگی خصوصی مردم کمک برساند. به عبارتی صندوق کمکرسانی به سوداگران بورژوازی است. نه رفع بحران مردم وامگیرنده. رکود اقتصادیای که سالهاست گریبان مردم را در جهان گرفته است، امروز حلقه پاپیچ خود سرمایه داری شده است. با ایجاد جنگ در جهان و بالطبع بوجودآوردن بازارهای فروش کالا موفق به رفع این بحران نشدند. این رکود از سال 1987 بصورت جدی توسط بسیاری از کارشناسان اقتصادی، آکادمیکرها و محققین مالی به دولتها هشدار داده شده بود، اما با بی توجهی دولتهای کشورهای صنعتی مواجه شدند. حالا که این رکود اقتصادی گریبان خود بورژوازی را گرفته است، فورا به فکر ایجاد صندوق یاری رسانی، آنهم باز به قیمت جیب اقشار میانی جامعه افتادهاند. "صندوق نجات" باید اوراق قرضه دولتی را به کسانی که نه تنها مخارج روزانه خود و وامها و بهره های سرسام آور را میپردازند، بلکه با اندکی پسانداز خود این اوراق قرضه را بخرند، تا سرمایهداری ورشکسته جهانی بتواند روی پای خود دوباره بیاستد و همین پول مردم را که در این صندوق جمع آوری میشود، را به همین مردم با بهره بالاتر وام دهند.
از
آنجائیکه بزرگترین بیمه آمریکایی ای آی جی که قرارداد بیمه بسیاری از
تعهدات مالی بانکهای عمده جهانی را میبست، اعلام ورشکستگی کرده است،
نگرانی سرمایهداران و سرمایهگذاران را بشکل جدی بوجود آوردهاست. با وجود
کمک هشتاد و پنج میلیارد دلاری بانک مرکزی آمریکا به ای آی جی، بهای سهام
این موسسه در معاملات بازار بورس سقوط کرد و 45 درصد دیگر از ارزش خود را
از دست داد. بزرگترین موسسه وام مسکن "هیپو رئال" در اروپا به میلیاردها کمک دولتی نیاز دارد که باید از مالیات ها پرداخته شود. در هلند، بلژیک، انگلستان و لوکزامبورگ با اعلام ورشکستگی بانکها، با دخالت دولت خود، ملی اعلام شدهاند و بدهکاریهای آنان از صندوق مالیاتها پرداخت شدهاست. نمایندگی خبررسانی رسمی آلمان مینویسد:«اما بیکاری وسیعی در سطح این صنف پیشبینی میشود و توان پاسخگویی دولتهای اروپایی به بیکاری در سطح جامعه را کاهش میدهد. بروز رکود اقتصادی عمیقی در آمریکا و اروپا و به طبع در سطح جهان دیده میشود». "موسسه تحقیقاتی خدمات مالی در هامبورگ - آلمان" اعلام کرد که در آلمان 800 میلیارد یورو وام مسکن در گردش است. از سال 2003 بیش از 15 میلیارد وام مسکن به یک موسسه آمریکایی فروخته شدهاست. در همین رابطه در آلمان در سال 2007 "دادگاه تشخیص مصلحت قانوناساسی" قانونی را تصویب کرد که فروش وامهای مسکن به شخص ثالث بدون اطلاع وامگیرنده ممکن نمیباشد.
هیچ نهاد بینالمللی و شهروندی از سرمایهداران و صاحبان این موسسات مالی سئوال نمیکنند که با نقدینگی که داشتهاند، چه کردهاند؟ سرمایههای کلان و بهرههای سرسامآور و بیمههای وابسته به وامها را در کجا سرمایهگذاری کردهاند؟ فاجعه وامهای مسکن که در آمریکا طی دوسال گذشته صورت گرفت، منجر به از بینرفتن وامگیرندگان و بیخانمانی بسیاری از شهروندان آمریکایی شد. همان خانه هایی که با وام قبلی از وامگیرنده پسگرفتهشد، دوباره با نرخ بهره بالاتری و قیمت کاذب بالاتری به وامگیرنده بعدی فروخته شد. حال که صاحبان خانه میخواهند مسکن خود را با نرخ بیشتری بفروشند، نرخ مسکن در بازار پائین آمدهاست، چون قیمت اصلی خانه تغییری نکرده، بلکه قیمت خرید و فروش وام است که تغییر کرده است. وام بانکها و موسسات مالی مهمترین تولید بانکها محسوب میشوند. از طریق فروش کالای "وام" است که بانکها می توانند بهره دریافت کرده، بیمه بفروشند و مخارج خدماتی خود را تامین کنند.
در سالهای اخیر کنسرنهای مالی آمریکایی سندهای کلان "وام" های خود را بفروش رساندهاند. یعنی هم بهره وام گرفتهاند و هم از این دست به دست دیگری در بازارهای بورس و سهام فروختهاند. ارقام نجومی که دراین بازارهای مالی رد و بدل شدهاند، منافع 10 کنسرن مالی زیر را تامین کردهاند.
منبع؛ نشریه اقتصادی، سیاسی وسهام " یورو"
همین موسسات مالی که نرخ اقتصاد جهان را تعیین میکنند با کمبود نقدینگی مواجه شدهاند و نیاز به گرفتن مالیاتهای مردم از طریق دولت بورژوازی دارند. به عبارتی مراکز مالی و بانکها هستند که به مردم نیاز دارند و نه مردم به آنان. برخی از طرفداران سرمایهداری چنان در بوغ و کرنا میدمند که بدون بورژوازی و سرمایهگذاری آنان جایی آباد و صنعتی نخواهد شد. اما در باره این بحران بورژوازی سکوت میکنند و تحلیلهای خود را ارائه نمیدهند. دولت و نمایندگان سیاسی بورژوازی و حامیان بورژوازی از هرطریقی که بتوانند نقدینگی مردم را تخلیه کنند، فروگذار نیستند. قشرمیانی جامعه به اقشار تحتانی میپیوندد و اقشار بالایی بیشتر و بیشتر سرمایه خواهند داشت. طبق آمارهای اروپایی بیش از 18 درصد مردم در آلمان از اقشار میانی، تهیدست شدهاند و به اقشار تحتانی پیوستهاند. نرخ بیکاری در اروپا، گرانی مواد غذایی، گرانی بیمه های درمانی، بالابودن مالیاتها، کمشدن امکانات اجتماعی و رفاهی که توسط دولت تقبل میشد، همه و همه موجب فقر و تهیدستی مردم شدهاست و حالا بحران رکود اقتصادی را باز مردم هستند که بر شانههای خود میکشند.
چشمانداز اخبار لحظه به لحظه اینطور نشان میدهد که لایحه تصویب صندوق 700 میلیارد دلاری در کنگره آمریکا بعد از گفتگوهای محرمانه در محافل و جشن 2 روزه اخیر، تصویب خواهد شد. و صندوق شروع بکار خواهد کرد. اوراق قرضه را به مردم میفروشند و به موسسات مالی نقدینگی را میپردازند. اما آیا این پول کافی است؟؟ یکی از این موسسات بزرگ مالی که باید کمک شود، واشنگتن موچوال است که در حین ورشکستگی بیش از دوهزار و دویست شعبه در آمریکا داشت. ارزش داراییهای این موسسه را بیش از 300 میلیارد دلار و سپردههای خصوصی آن را حدود 190 میلیارد دلار تخمین زدهاند. این موسسه در سال 2000 سهام خود را در بازار بورس عرصه کردهاست. معمولا موسسات وقتی به بورس وارد میشوند که سودآوری آنان از حد معینی افزایش نشان دهد. جای تعجب است که چنین موسسه مالی بزرگی که 8 سال پیش به بورس سهام وارد شده، چگونه با این سرعت ورشکسته شده و شعبات خود را تعطیل میکند؟ موسسه مالی موچوال به یکباره از صندوق رفع بحران مبلغ 490 میلیارد دلار برای نجات خود دریافت خواهد کرد. بقیه موجودی صندوق بحران که 210 میلیارد دلار است، کدام موسسه مالی را میتواند نجات دهد؟ دولت آمریکا در این سوداگری مالی کدام مشکل را میتواند حل کند؟ بحران این دوره بورژوازی بسیار طولانی و عمیق است.
آیا یکی از اهداف دولت و سوداگران این نیست که آخرین نقدینگی مردم را هم
جمعآوری کنند و کنترل مطلق را در انتخاب خرید سهام در دست بگیرند؟؟ مبلغ
700 میلیارد دلار برای ارقام نجومی موسسات مالی بسیار ناچیز است، اما برای
تک تک شهروندان و خریداران اوراق قرضه دولت بسیار زیاد جلوه میکند. از
زمانیکه هرشخصی میتواند پسانداز خود را از طریق اینترنت با خرید سهام
شرکتهای مختلف اضافه کند و یا از دست بدهد، این وحشت برای سرمایهداران
آمریکایی بوجود آمده است که کنترل خرید شهروندی را ممکن است از دست بدهند.
ممکن است شهروندان سهامهایی را بخرند که به نفع رقیب سیاسی – اقتصادی آنان
شود. ممکن است سهامهایی را بخرند که متعلق به سرمایهراران کشورهای رقیب
باشند و سرمایهداران جدید کنترل بازار مالی را بدست بگیرند و یا با آنان
در کنترل بازار جهانی شریک شوند؟ کنترل یکی از مهمترین ابزارهای بورژوازی
در همه عرصههاست. گرایشات مختلف بورژوازی حتا از این ابزار در مقابل
یکدیگر استفاده میکنند. این رکود اقتصادی و بحران مالی متعلق به بورژوازی
در سطح جهان است. بحرانی که گرایش سرمایهداری مالی میخواهد گرایش دیگر
بورژوازی را از صحنه بازار خارج کنند. اما آیا مردم در این جنگ قربانی
نیستند؟ برگرفته از جهان امروز شماره 213
|