|
چرا باید دوباره به نقد سرمایه داری دولتی پرداخت؟
بابک شکوهیان
18 سال چون باد گذشت. 18 سال از روزی که میخاییل سرگیویچ گورباچف دبیر کل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی انحلال حکومت ایدئولوژیک را در این کشور رسما اعلام کرد. 18 سال از جشن و پایکوبی سرمایه داری خصوصی با این مضمون که: "سوسیالیسم شکست خورد"، "سوسیالیسم به بن بست رسید"، و صدا و سیمای جمهوری اسلامی با هدایت مستقیم "سعید امامی" معاون امنیتی وزارت اطلاعات بلافاصله برنامه تلویزیونی پر از تحریف و دروغ "اضمحلال سوسیالیسم" را بر پرده های تلویزیون آورد، می گذرد. سال ها پیش از فروپاشی در هنگامی که بزرگترین کشتار و سرکوب چپ ها در ایران رخ می داد، حزبی بنیان نهاده شد که با استناد به متون پایه ای مارکسیستی و اتکا به نقد تحولات تاریخی و سیاسی در اتحاد شوروی و بلوک شرق ثابت می کرد آنچه حدود 70 سال بر این کشورها حاکم بود نه سوسیالیسم بلکه مناسبات تولیدی "سرمایه داری دولتی" بوده است. ارائه چنین دیدگاهی از سوی یک حزب که در زمان خود بزرگترین حزب و سازمان کمونیستی محسوب می شد، امر کوچکی تلقی نمی گردید. چرا که این دیدگاه پاسخی بود به صدها سوال بی جواب کمونیست ها و فعالان چپ و کارگری در ایران: مگر شوروی سوسیالیستی نیست، پس چرا واردات و صادرات در آن کشور مانند کشورهای سرمایه داری است؟ چرا شوروی به افغانستان حمله می کند و مانند برخورد آمریکا با ویتنام آن جا اشغال نظامی می کند؟ چرا شوروی به مجارستان و چکسلواکی لشکر کشی کرد؟ چرا استالین بهترین و قدیمی ترین کادرهای کمونیست اهل شوروی و ایران و لهستان را در تصفیه های سال 1938 قتل عام کرد؟ چرا شوروی، حزب توده و سازمان اکثریت، خمینی و جمهوری اسلامی را مترقی و ضد امپریالیستی می دانند و از آن ها پشتیبانی می کنند؟ دلیل روابط حسنه چین، کوبا و شوروی با جمهوری اسلامی چیست؟ مبادلات کالایی وجه ممیزه نظام سرمایه داری از سوسیالیسم است، چرا در شوروی این مبادلات به شدت رایج است و پایه مناسبات تولید - توزیع آن را تشکیل می دهد؟ و... این ها بخش کوچکی از صدها سئوال مهم بود که ذهن چپ ایران و مخصوصا نسل جوان ان دوران را به خود مشغول کرده بود. در چنین شرایطی در شهریور ماه 1362 "حزب کمونیست ایران" با تشکیل خود به صراحت و روشنی به این صدها سئوال پاسخی عینی و منطقی داد. نقد شوروی و مناسبات حاکم بر آن که 70 سال به عنوان تنها بدیل سرمایه داری در سراسر دنیا مطرح شده بود مقوله های نبود که با یک جزوه یا یک مصاحبه ساده بررسی شود. به همین دلیل کادرهای مجرب و تئوریک حزب از سال 1364 اقدام به برپایی میزگردی در این رابطه نمودند. نتیجه مباحث این میزگرد با عنوان "مارکسیسم و مسئله شوروی" به صورت ضمیمه در نشریه "به سوی سوسیالیسم" ارگان تئوریک حزب کمونیست ایران به چاپ رسید. این ضمیمه در اسفند 1364 ، 1365 و فروردین 1367 منتشر شد. شرکت کنندگان در این بحث عبارت بودند از: 1- رفیق جانباخته غلام کشاورز 2- منصور حکمت 3- ایرج آذرین 4- رضا مقدم 5- پرویز پ مباحث مطرح شده در این ضمیمه در عین حال که به بررسی قدرت گیری سرمایه داری دولتی(بخوانید احیا سرمایه داری به شکل دولتی پس از انقلاب اکتبر) می پرداخت دیدگاه های درونی تک تک این رفقا را دراین مورد مشخص و ارائه می نمود. 3 سال پس از انتشار آخرین بولتن ضمیمه، اتحاد شوروی فروپاشد و احزاب باصطلاح کمونیست در این کشور و اروپای شرقی منحل شد. در آن زمان به دلیل قطع ارتباط جریانات چپ با داخل (از جمله حکا) بسیاری با چنین دیدگاهی آشنا نبودند مگر آن طیف از فعالانی که در ارتباط با حزب قرار داشتند و یا پیشینه فعالیت در جریانات خط 3 را داشته و تحولات آن ها را از انقلاب به بعد دنبال می کردند. اما در جبهه مقابل سرمایه داری جهانی و وطنی با در اختیار داشتن قدرتمندترین ارگان های تبلیغی چون رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و مجلات به چنان تبلیغ و شانتاژ وسیعی دست زدند که در طول تاریخ تبلیغات بورژوایی بی سابقه بود. به طبع آن دسته از جریاناتی که به اتحاد شوروی توهم داشتند و آن را تنها نوع از سوسیالیسم می دانستند دچار بحران عظیمی شدند و به نوعی با این تبلیغ همراه گشتند: اولین دسته به نفی کامل سوسیالیسم و دستاوردهای انقلاب اکتبر پرداختند. دسته دوم مارکسیسم را رد کرده به سوسیال دمکراتیسم بی خطر اروپای روی آوردند. برخی نیز در عین باور به کمونیسم به تغییر در واژگان و ادبیات خود دست زده و واژگانی چون مارکسیسم و دیکتاتوری پرولتاریا را حذف کردند و دسته چهارم همچنان متعصبانه بر موضع دفاع از شوروی به عنوان تنها بدیل سوسیالیستی پای فشردند و فروپاشی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شوروی را حاصل توطئه غرب و دستگاه های جاسوسی آن قلمداد کردند. اما نقد پایه ای جریان "مارکسیسم انقلابی" و در راس آن حکا از شوروی به قوت خود باقی بود و دلایل فروپاشی اقتصادی و سیاسی شوروی را می شد از درون همین نقد جستجو کرد. با این تفاوت که این نقد به دلایل سیاسی و فنی حداقل در ایران نا شناخته مانده و سرکوب پلیسی از انتشار آن جلوگیری به عمل آورده بود. از این وقایع و تحولات 18 سال می گذرد و متاسفانه این ناشناختگی تا به آن جا پیش رفته که نسل جوان و طبقه کارگر که تمام بدیل های بورژوایی (لیبرالیسم، اصلاحات بورژوایی خاتمی و روشنفکری دینی بازرگان ها و سروش ها) را به چشم دیده و رو به سوی انسانی ترین راه حل بری (سوسیالیسم) کرده در تحلیل تجربه شوروی با مشکل مواجه است. بخشی از این نسل به ناچار به تحلیل تروتسکیستی روی آورده و تصور می کند با باقی ماندن لئون تروتسکی و جناح او در حزب کمونیست شوروی، انقلاب اکتبر چنین به بیراهه نمی رفت. در حالی که تروتسکی تنها به نقد روبنای سیاسی و به قول خودش "کاست بوروکراتیک" استالین و شرکا دست زد و نه مناسبات تولیدی. تروتسکی حکومت شوروی را کارگری و مناسبات را سوسیالیستی می دانست و پیروان مشی او نیز تا به آن جا رفتند که کشورهای بلوک شرق را نیز با چنین تحلیلی بررسی می کردند. برخی دیگر با رویکردی ظاهرا رادیکال قصد دارند تا با احیای مشی چریکی به نقد سیاسی فرهگی ارنستو چه گوارا از شوروی اتکا کنند و نهایتا عده ای دیگر با گرایش به یکی از سه جریان عمده "کمونیست کارگری" به سوسیالیسم رو می کنند. در حالی که از نقد منصور حکمت در سال های حضورش در حکا و کلیه مباحث بولتن ضمیمه بی خبرند و حتی عده ای از فعالان این طیف از شدت ناآگاهی شوروی را سوسیالیستی قلمداد کرده و فروپاشی آن را نتیجه اشتباهات حزب کمونیست حاکم در آن کشور می دانند. البته مراجعه این دوستان به سایت مجموعه آثار منصور حکمت نیز بی فایده است چرا که در آن جا تنها با آن بخش از بولتن مواجه می شوند که پاسخ های او به آذرین و رفیق شهید غلام کشاورز درج شده است. در حقیقت با شیر بی یال و دم و اشکم! و از مباحث سرمایه داری دولتی چیزی دستگیرشان نمی شود. این دیدگاه ها در نسل چپ امروز مشخصا از عدم آگاهی مباحث در جریان جنبش در 30 سال اخیر سرچشمه می گیرد. مباحثی که عملا در دنیا از دهه 60 قرن بیستم آغاز شد و من در این جا به طور خیلی خلاصه به آن اشاره می کنم. در سال 1968 اتحاد شوروی، بر اساس مفاد قرارداد ورشو به خود اجازه داد تا به خاک چکسلواکی حمله کند و ضمن بر کناری حکومت انتخابی از سوی مردم به سرکوب مخالفان حزب به اصطلاح کمونیست آن کشور بپرازد. اشغال چکسلواکی مباحث مهمی را که در بین مارکسیست های دنیا بود را شدت بخشید و دامن زد. از دل این مباحث 2 نقد عمده بیرون آمد: 1- نقد پل سوییزی و گروه نشریه مارکسیستی مانتلی ریویو 2- نقد شارل بتلهایم دیدگاه اول شوروی را "سوسیالیسم موجود"( و نه واقعی) قلمداد می کرد و بر مناسبات تولید و توزیع در این جامعه نقد مشخصی را وارد می ساخت. سوییزی شوروی را جامعه ای غیرانقلابی (به دلیل شکاف بین قشر حاکمیت حزبی با توده زحمتکش) و مصرف گرا ارزیابی می کرد.دیدگاه دوم شوروی را "سرمایه داری دولتی" می دانست و از پایه تئوریک متمایل به چین به این بحث می پرداخت. بتلهایم اقتصاددان مارکسیستی بود که در دهه 30 قرن بیستم در شوروی زندگی کرده و بعدا الگوی چین را در مورد رسیدن به سوسیالیسم مورد تایید قرار داده بود. او اعتقاد داشت طبقه کارگر در شوروی طی دو مرحله نبرد طبقاتی از سرمایه داری این کشور شکست خورده و بورژوازی دولتی با انحصار ابزار تولید و نیروی کار کارگران قدرت خود را مستقر کرده است. این دیدگاه عملا در سال های 1962 تا 1967 از سوی شارل بتلهایم پی ریزی شد و در سال 1974 با انتشار کتاب "مبارزه طبقاتی در شوروی" به زبان فرانسوی و 1976 به زبان انگلیسی به تئوری پایه ای نقد مارکسیستی تبدیل شد.(این کتاب برای اولین بار به ترجمه خسرو مردم دوست توسط انتشارات پژواک در سال 1358 در ایران به چاپ رسید). در سال 1359، با اوج گیری بحران چپ سنتی و شروع سرکوب پلیسی، جریان مارکسیسم انقلابی در سازمان های خط 3 و بعضا جریانات منشعب از چریکهای فدایی خلق شکل گرفت. مبنای این جریان دقیقا نقد سرمایه داری دولتی و سازمان ها و گرو ه های چپ غیرمارکسی (سوسیال خلقی اعم از چریکی و مائو یستی) بود. این جریان یک پروسه 3 ساله را طی کرد تا در شهریور 1362 حزب کمونیست ایران از دل آن بیرون آمد. اما تئوری پایه ای مارکسیسم انقلابی تنها به الگو برداری و تکرار نظریات شارل بتلهایم نپرداخت بلکه با نقدی مجدد به یک سری از مباحث اقتصاد سیاسی و شکل سرمایه داری دولتی و نوع استثمار آن این مقوله را بررسی کرد. نقد شوروی در شرایط کنونی نه تنها "چوب زدن بر مرده" نیست، بلکه به نوعی نقد نظام سرمایه داری خصوصی حاکم در دنیا نیز محسوب می گردد. چرا که در شرایط کنونی امپریالیسم با تکیه بر ضعف حافظه عمومی و با استفاده ماهرانه از تبلیغات سعی می کند تا تجربه شکست خورده شوروی را تنها تجربه تاریخی استقرار سوسیالیسم و به دست گیری قدرت توسط طبقه کارگر در جهان جا بزند. طبیعی ا ست اگر واقعیت موجود در تاریخ انقلاب اکتبر، برنامه نپ، به قدرت رسیدن جناح راست در حزب کمونیست شوروی، تحلیل رفتن قدرت شوراها و در یک کلام شکست طبقه کارگر شوروی در مبارزه طبقاتی بررسی و به توده ها ارائه نشود، سرمایه داری در این نبرد ایدئولوژیک پیروز می گردد. بررسی و نقد پایه ای شوروی و بلوک شرق تنها روش مشخص مارکسیستی در شرایط کنونی است که می تواند به صدها سئوال نسل امروز و کارگران مبارز و تشنه حقیقت کمک نماید. پس بیاییم چهره واقعی سرمایه داری را افشا کنیم.
برگرفته از جهان امروز شماره 205 |
||