|
معنای «تحریم» و «تعلیق»
در روابط کنونی ایران و آمریکا
هلمت احمدیان
روابط ایران و آمریکا در دور اخیر وارد فار
تازهتری شده است. مشخصات این فاز سفرهای
خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران و احمدینژاد
رئیس جمهوری کنونی به آمریکا، ملاقات و
گفتگوهای حول و حوش این سفرها و مجموعه دیگری
از رایزنیها و ملاقاتهایی است که میان ایران
و روسیه از یک طرف و علی لاریجانی از طرف
جمهوری اسلامی و خاویار سولانا مسئول سیاست
خارجی اتحادیه اروپا از طرف دیگر بر سر کاهش
تشنج بر سر بحران انرژی اتمی صورت گرفته است و
طرفین از پیشرفت چشمگیر و موفقیت آمیز
مذاکرات در این بازیها و مانورهای دیپلماتیک
صحبت میکنند.
در دور اخیر روابط و رایزنیهای دیپلماتیک،
معامله و بند و بستها و دوری و نزدیکیهای دو
قطب متخاصم یعنی ایران و آمریکا، به نقطهای
رسیده است که ضمن اینکه طرفین میباید و
میخواهند روی راهحلی مقدور و به صرفه برای
هر طرف، با هم به توافق برسند، در عین حال هر
کدام میکوشند تناقضات و مشکلات فراروی خود را
در لابلای مانورهای دیپلماتیک حول بحران اتمی
که اکنون به زبان حال همه معظلات و مشکلات
میان قدرتها در خاورمیانه تبدیل شده است، از
انظار عمومی مخفی نگاه دارند. بسیاری از
ضرورتها برای طرفین دعوا اکنون ایجاب میکند
که هر کدام امتیازاتی بدهند و امتیازاتی
بگیرند و این روند میباید برای آنها به صورتی
پیش رود که هر کدام عقب نشینی خود را پیروزی
جلوه بدهند.
اگر چه شش کشور آمریکا، روسیه، انگلیس،
فرانسه، آلمان و چین در دور اخیر،
فعالیتهای متمرکزتر و ظاهرا همسویی را برای
اقناع ایران جهت تعلیق فعالیتهای هسته ایش
پیش بردهاند، اما دولتهای چین و روسیه
از سر ناسازگاری با اهداف استراتژیک آمریکا در
خاورمیانه و منافع اقتصادی که در مناسبات با
ایران دارند، و دولتهای اروپایی نیز به
اندازه آمریکا از اهداف استراتژیکی که کاخ
سفید در خاورمیانه تعقیب میکند، در این امر
ذینفع نیستند، بالاطبع منافع خاص خود را
تعقیب میکنند.
دولتهای
گروه (1+5 ) در مانورهای دور اخیرشان
بدون اینکه وارد جزئیات تحریم اقتصادی ایران
شوند، با انعطاف با تمدید سه ماهه، اعلام
داشتند که در صورت تعلیق نشدن برنامه و
فعالیتهای غنیسازی اورانیوم از طرف ایران،
بند 41 فصل هفتم شورای امنیت را در مورد ایران
به اجرا در خواهند آورد.
از طرف جمهوری اسلامی هم، احمدی نژاد رئیس
جمهور پاسدار فعلی، بدنبال سفر «متمدنانه»
خاتمی رییس جمهور پيشین، در کنفرانسی مطبوعاتی
در آمریکا اعلام داشت که : « ما در شرایط
عادلانه و منصفانه حاضریم روی تعلیق مذاکره
نماییم». این جهتگیری در لابلای سخنان تیپیک
سران تندروی رژیم، از کانالهای دیگر خبری نیز
تکرار شد. از جمله روزنامه واشنگتن پست که این
نقل به معنی را از احمدی نژاد روایت کرد، که
ایران آماده مذاکره درباره همه چیز با
آمریکاست بشرطی که تغییر رژیم در کار نباشد و
یا در مصاحبهای که احمدینژاد با تلویزیون
ان.بی.سی آمریکا داشته اعلام کرد که: «من و
بوش علایق مشترکی برای ایجاد صلح جهانی داریم
اما باید ببینیم موانع کار کجاست ....» و
همچنین ادعای یک روزنامه آمریکایی که «جمهوری
اسلامی با تعلیق نود روزه اورانیوم موافقت
کرده است ... » و... همه و همه نشانههایی از
آمادگی رژیم ایران برای پذیریش و معامله با
آمریکا است.
نکته مهم در همه این اظهارات ضد و نقیض سران
رژیم اسلامی این است که اگر آمریکا در فکر
تغییر رژیم ایران نباشد، معامله مقدور است و
معلوم است ایران اینک نگرانی زیادی از تغییر
حاکمیتش با توسل به حمله نظامی به شکلی آنچه
در عراق صورت گرفت، ندارد. لذا منظور این است
که این روند نیاید علنی صورت گیرد و نباید به
تضعیف موقعیت رژیم در مصاف با مردم و جنبشهای
اعتراضی در داخل ایران، شکستی برای رژیم به
حساب آید. به همین دلیل است که این تصویر
بدنبال برگشتن احمدی نژاد به ایران در جلسهای
که با مدافعین رژیم برگزار کرد، تعدیل یافته و
با روایتی دیگر بازخوانی شد که بیشتر روی شرط
ها و خواستها سخن گفته شد، تا داده ها و سازش
هایی که آنها خود را برایش آماده کرده اند. او
اظهار داشت ما اهل مذاکره هستیم نه طالب
مذاکره.!!
همانگونه که از سیر بحث های این دوره برمی
آید، محور بهم رسیدن در مذاکرات این دوره
تعلیق یا
تظاهر به تعلیق، هم از طرف ایران و هم از طرف
آمریکاست. ایران باید اعلام کند که طرح غنی
سازی اروانیوم را تعلیق می سازد و در مقابل
طرح تحریم ایران نیز در شورای امنیت سازمان
ملل به حالت تعلیق درآید. اما با این حال، سخن
و کنکاش در میزان جدیت طرفین روی ادعاهایشان
در بازیهای دیپلماتیک چیز زیادی به دست نمی
دهد و اجرای این دو تعلیق (تعلیق فعالیت هسته
ای از طرف ایران و تعلیق تحریم ایران) از جانب
طرفین، مسئله زیادی را روشن نمیسازد و از
نگاهی ژورنالیستی به مسئله فراتر نمی رود.
چرا که به عنوان مثال همزمان با چراغ سبزهایی
که رژیم برای توافق «منصفانه و عادلانه» به
آمریکا می دهد، پروژه ناتمام نیروگاه بوشهر را
فعالانه با روسیه پیش میبرد و به قول رییس
سازمان انرژی اتمیاش از تغییر رفتار کشورهای
اروپایی در قبال انرژی هستهای می گوید که
آنها بر اساس گزارشات آرژانس و بازدیدهای
هیاتهای خارجی دریافتهاند که ایران از مرحله
تحقیق عبور کرده و تکنولوژی هستهای در ایران
بومی شده است. به قول آقازاده این کشورها
دریافتهاند که چارهای نیست جز اینکه ایران
را به عنوان یک کشور هستهای به حساب آورد و
از بازار توسعه این صنعت در ایران استفاده
کرد.
و از آن طرف همانگونه که شاهد بوده ایم تمدید
فرصتها برای متوقف کردن این پروژه مداما از
طرف گروه (5+1) تمدید شده است
و این انعطافها برای سران جمهوری اسلامی این
امکان را فراهم آورده که هشدارها و ضربالاجل
های شورای امنیت را نادیده بگیرند. سران رژیم
به تجربه دریافتهاند که دولتهای بزرگ جهان
علیرغم وجود یک استراتژی واحد مبنی بر ممانعت
از ورود آنها
به قدرتهای اتمی،
فاقد روشها و سیاست تاکتیکی واحدی برای
پیشبرد این استراتژی هستند و تهديد آنها به
اعمال تحريم و يا برخورد قهرآميز بیشتر برای
به عقب نشاندن حریف در سر میز مذاکره است.
در دامان دولی
که خود به اندازه چند بار ویران کردن کره زمین
سلاح اتمی در اختیار دارند و قدرتهای ارتجاعی
و اتمی منطقه نظیر پاکستان و اسرائیل را زیر
بال و پر خود پرورانده اند، قطعا فضا برای
مانور و قدرقدرتی رژیم های مرتجع و ضدمردمی
مانند جمهوری اسلامی وجود دارد و این یکی از
فاکتورهایی است که رژیم اسلامی ایران نهایت
استفاده را از آن برده و می برد.
به این نکته، یعنی وقوف جمهوری اسلامی به
موقعیت خود در این کارزار، بر نقش مخرب و
موِثری که در بین صاحبان قدرت در افغانستان،
سوریه، عراق، لبنان پیدا کرده را نیر باید
افزود.
در پاسخ به این مسئله که چگونه است که آمریکا
و متحدانش در میان دهها گروه مدرن و آماده به
خدمت از طیف های مختلف مشروطهطلب گرفته تا
لیبرالهای مذهبی و غیرمذهبی داخل و خارج
ایران، هنوز آلترناتیو جانی ترین رژیم منطقه
را برای معامله مناسبتر می دانند و می-خواهند
جمهوری اسلامی را از دشمنی افراطی به همکار
نزدیک خود تبدیل کنند، باید به زمینههای مادی
و ابژکتیو این روند نگاه کرد .روندی که توضیح
مسیر نزدیکی حاکمان نـئولیبرالیستی جهان را با
حکومتهایی همچون جمهوری اسلامی فراهم میکند،
آنهم در افراطیترین شکل و فرم خود و در
شرایطی که این حکومت ردهدار منفیترین
بیحقوقیها و اعمال سرکوبگرانه در حق
کارگران، کودکان، زنان، مخالفان سیاسی و دگر
اندیشان و ... کشور تحت حاکمیتش است. روندی که
همه توضیح آن، دعوا و بحران اتمی نیست، چرا که
در همین خاورمیانه کشوری مانند پاکستان که
متحد آمریکاست مدتهاست در باشگاه قدرت های
اتمی جهان قرار دارد.
از میان فاکتورهایی که این روند را محتملتر
کرده است و معنای عملی آن بازی خطرناک بر سر
جان و هستی مردم منطقه است، می توان از جمله
به موارد زیر اشاره کرد:
_ ادامه وضعیت کنونی در منطقه و بویژه در
عراق، نه برای جمهوری اسلامی و نه برای آمریکا
دیگر سود زیادی ندارد. عجیب نیست که در روزهای
اخیر، این اظهارنظر را از سران رژیم ایران می
شنویم که خواهان ماندن نیروهای اشغالگر در
عراق هستند. آنها میدانند که این وضع
نمیتواند همیشه به این گونه ادامه یاید و
ادامه این وضع عراق را به طرف تجزیه و جنگی
داخلی میبرد، که نه کردستان جدا شده از عراق
شکلی مطلوب برای جمهوری اسلامی است و نه تنها
به اتکا به بخش شیعه این جمهوری می توانند
همین موقعیت خود را در معاملات منطقه در مقابل
آمریکا حفظ کنند.
_ جنگ برای صاحبان کارتلهای صنعت نظامی
آمریکا نیز دیگر موهبتی که اقتصاد را از رکود
در آورده و رونق را بهمراه دارد، نیست. پروسه
مرگبار و پرخرج جنگ در عراق دیگر دارد بر ضد
خود تبدیل می شود و این قطعا در مبازات
انتخاباتی هم برای جمهوریخواهان در مقابل
رقیبشان امتیازی بهمراه نخواهد داشت. به این
مسئله میتوان رشد اعتراضات جهانی ضدجنگ را هم
در داخل آمریکا و هم همه کشورهای جهان نیز
افزود.
_ جنگ حتی برای سران رژیم اسلامی ایران نیز
بسان گذشته نیست. حکومت ایران هم مدتهاست از
شعار «جنگ، جنگ، تا پیروزی» فاصله گرفته است و
سیاست جنگی مطلقا به نفع نهادیهای اقتصادی و
نظامی درون حاکمیت و حتی سپاه پاسداران همچون
یکی از موسسات ذینفع در سرمایه های ایران
نیست. ترس از به خطر افتادن منافع مادی شان
رغبت و اشتهای ماجراجویانه نظامی را در میان
آنها کاهش داده است.
_ و مهمترین نکته رویدادهای اخیر این مسـئله
است که جمهوری اسلامی نیک میداند که تغییر
رژیم ایران از طریق حمله نظامی به شکل عراق
فعلا در دستور آمریکا و متحدینش نیست. (این
روند نه تنها به ضرر جمهوری اسلامی تمام
نخواهد شد، بلکه برکتی است که به تقویت آن
رژیم میانجامد). آنچه رژیم ایران از آن
هراسمند است تهدیدات داخلی است. لذا آنچه رژیم
اسلامی در این کارزار میطلبد تضمین امنیت در
مقابل تهدیدات داخلی است. تلاش برای مخفی نگاه
داشتن و پوشاندن روند سازش با آمریکا از
انظار عمومی از همین ترس سرچشمه میگیرد. رژیم
اسلامی در موضع ضعف، در صف آرایی با توده های
به تنگ آمده و ناراضی با جنبش های اجتماعی و
طبقاتی در داخل با مشکلات جدی تری روبرو خواهد
شد. تیر و نشان کشیدن و مانورهای مضحکانه
نظامی رژیم جمهوری اسلامی در دور اخیر نیز نه
رو به آمریکا و قدرتهای بزرگ جهان، بلکه برای
خط و نشان کشیدن و مرعوب کردن تودههای معترض
مردم در داخل ایران بود. لذا پذبرش این رژیم
از طرف قدرتهای خارجی به گونهای که در مقابل
اپوزیسیون مخالفش و مردم به ستوه آمده تضعیف
نگردد، مهمترین خواسته رژیم در این مذاکرات
است.
طبیعتا این روند برای جریانات پرو آمریکایی
که بختک شانس خود را به تغییر رژیم ایران از
بالا و به زور گره زدهاند و در انتظار ارتش
«رهایبخش» آمریکا و متحدیتش برای «آزادسازی»
ایران هستند، ناخوشایند است و در میان آنها
سردرگمی و بحران و بی افقی بیشتری دامن می
زند، اما روند اوضاع برای کسانی که توهمی به
این روند تغییر از بالا نداشتهاند و تضادها و
سازشهای این دو جبهه را بیربط به حقوق و
منافع بشریت محروم و آزادیخواه دیدهاند، نیز
وظایف و تعهدات سنگینتری را بهمراه دارد.
مهمترین سئوال فرارو در این شرایط این است که
معنای این تهدیدات برای جبهه عدالتخواهانه و
سوم که می باید از موضع صف مستقل توده های
کارگر و زحمتکش و ستمدیده منافع خود را پیش
ببرد، چیست؟
این چرخش قابل پیش بینی در اوضاع که قاعدتا
نوعی تعادل و کاهش بحران در میان بالاییها را
بهمراه خواهد آورد، چه معنا و عواقبی برای
مردمی که خواهان تغییر و زندگی بهتر هستند،
دارد؟ بحران و عدم تعادلی که در پی این تعادل
ظاهری از بطن مشکلات عمیق اقتصادی و اجتماعی
رو به ازدیاد خواهند گذاشت، چگونه میتوانند
به شکل سازمانیافته تر و هدفمندی پیشروی کنند
و به ستون فقرات تحولات آینده تبدیل شوند، همه
و همه، سئوالات و متعاقبا وظایفی هستند که در
تقابل با روند نامطلوب در مقابل ما قرار
میگیرند که باید خود را برای پاسخگویی و کار
برای آن باید آماده کنیم.
در این تردیدی نیست که تبدیل کردن ایران به
میدان جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا و تکرار
سناریوی مصیبت بار عراق، فاجعهای دهها برابر
وحشتناکتر از آنچه که امروز در عراق جریان
دارد ببار میآورد. و محاصره اقتصادی ایران
نیز بیش از آن که جمهوری اسلامی را تضعیف کند،
کار، زندگی و معیشت مردم و بویژه کارگران و
اقشار تهیدست جامعه را تحت فشار قرار میدهد.
در بازار مکاره و دیپلیماتیک و عوامفریبانهای
که طرفین این مخاصمه نیز براه انداختهاند،
جان و امنیت انسانها در خاورمیانه و ایران
جایگاهی ندارد و هرگونه توهمی به استفاده از
این تضادهای (آشتی پذیر) پشت کردن به منافع
مردم کارگر و زحمتکش و تهدیدست ایران است.
مردم زجردیده و تهیدست ایران و کردستان و
فعالین جنبشهای اجتماعی بدون هیچ توهمی به
کسب پيروزى سهل و آسان در سايه دخالت آمريكا و
ديگر قدرتهاى غربى در امور ايران، باید براى
تقويت روند خود سازماندهى و تشكليابى جنبش
كارگرى و ديگر جنبشهاى اجتماعى تلاش کنند و
با تشديد مبارزه برای سرنگونی جمهورى اسلامى
نگذارند كه این رژيم، با اين ماجراجويىهایش
جامعه ايران را به لبه پرتگاه ببرد.
برگرفته از جهان امروز شماره 178 |