|
تعابیر مختلف از جایگاه مذاکره مستقیم آمریکا
و ایران
هلمت احمدیان
منوچهر متکی وزیر امور خارجه رژیم اسلامی و مک
کورمک، سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا از مدتی
پیش مذاکرات فی مابین را ظاهرا به منظور آرام
کردن وضع عراق اعلام کرده اند و مذاکره مستقیم
نمایندگان هئیت حاکمه آمریکا و ایران در سطح
سفرای دو کشور به سرپرستی حسن کاظمی قمی و
رایان کروکر در روز دوشنبه 7 خرداد به مدت
چهار ساعت در بغداد صورت گرفت. تردیدی نیست که
علیرغم اعلام رسمی طرفین روی موضوع مورد بحث
یعنی اوضاع عراق، رابطه فی المابین نیز مورد
نظر هر دو طرف است.
گزینه مذاکره و راه حل دیپلماتیک در کنار سایر
گزینه های دیگر از قبیل تحریم های پی در پی
اقتصادی و تهدید نظامی هیچگاه بطور کلی از طرف
هئیت حاکمه آمریکا در برابر رژیم ایران کنار
گذاشته نشده است. آنچه در این دوره فرق کرده
است، دادن اولویت بیشتری به این گزینه می باشد
و دلیل آن نیز از طرفی دشواری های بسیار دست
یازیدن به گزینه نظامی در شرایط فعلی برای
آمریکا و از طرفی دیگر وجود فاکتورهایی از
قبیل رقابت های درونی جمهوریخواهان با دموکرات
ها در راستای انتخابات فراروی ریاست جمهوری در
آمریکا، ناتوانی و بن بستی که آمریکا در عراق
با آن مواجه است و رشد فزاینده مخالفت با
سیاست های جنگی و اشغالگرانه آمریکا در عراق و
افغانستان و ... است.
گرایش حاکم و اصلی درون هئیت حاکمه ایران نیز
هم به امید اینکه آغاز مذاکره روی مسئله عراق
می تواند زمینه های تضاد بین ایران و آمریکا
را به نسبت موقعیت جمهوری اسلامی کاهش داده و
امکان امتیازگیری بیشتر را برایشان فراهم
سازد، به گزینه مذاکره روی خوش بیشتری نشان می
دهند.
اظهارات احمدی نژاد در طی سفرش به امارات در
پاسخ خبرنگار مصری در خصوص رابطه با عربستان
سعودی که تاکنون از طرف جمهوری اسلامی به
عنوان متحد آمریکا معرفی می شد و همچنین
اظهارات خامنه ای در روز چهارشنبه 16 ماه مه،
مبنی بر اینکه
وزارت خارجه ایران به درخواست دولت عراق تصمیم
گرفته است «در یک گفتگوی رو در رو با آمریکایی
ها، مسئولیت و وظایف آنان را در قبال امنیت
عراق یادآوری و با آنها
اتمام حجت کند»، و یا اظهارات رفسنجانی رئیس
مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر اینکه «اگر
آمریكا حسن نیت نشان دهد و قصد تحمیل اهداف
سلطهگرانه خود را نداشته باشد، میتوان به
تداوم گفتگوها امیدوار بود» نشانه های بارز
اشتیاق
سران جمهوری اسلامی بر روی گزینه دیپلماتیک و
مذاکره، هم به منظور خروج از انزوا و هم کسب
امتیاز از این رهگذر است.
با این حساب گزینه مذاکره اگرچه امری تازه
نیست و هموار به صورت نیمه علنی و نیمه محفی
در سطوح مختلف بین ایران و آمریکا وجود داشته
است، اما در این دوره بعنوان یک رویه برای
تنظیم روابط فی مابین هئیت حاکمه ایران و
آمریکا برجستگی بیشتری پیدا کرده است.
در این میان اپوزیسیون راست و بورژوایی رژیم
جمهوری اسلامی که استراتژی و امید و آینده اش
به این فعل و انفعالات گره زده است، از این
زیگزاگ ها بسرعت تاثیر می گیرد و هاج و واج در
این میان تاب می خورد. رشد یا تخفیف کشمکش های
فی مابین ایران و آمریکا تاثیرات بلاواسطه روی
آنها می گذارد. دست یازیدن و اولویت پیداکردن
گزینه های جنگ و زور و یا دیپلماسی و مذاکره
از طرف آمریکا و متحدینش بر رژیم اسلامی روی
طیف های اپوزیسیون راست و بورژوایی رژیم که
اینک بر دو محور اصلی و به صورت دو گرایش مجزا
پیش می رود قابل تعمق است.
آلترناتیوهای لیبرالی و میهن پرستانه رژیم
جمهوری اسلامی هر روز بیشتر در مقابل روند
اوضاع، بی افقی، استیصال و درماندگی خود را به
نمایش می گذارند. هراس آنها از رشد فزاینده
رادیکالیسم در جنبش پایینی ها در جامعه ایران
از یک طرف و در بازار بورس نبودن طرح ها و
منشورها و مانیفیست هایشان در مقابل موقعیتی
که خود جمهوری اسلامی در منطقه برای آمریکا
پیدا کرده است، شکاف بین آنها را بیشتر و
بیشتر کرده است.
طیفی از این اپوزیسیون که بخشی از اکثریت-
توده ای ها تا طیف هایی از جریانات مشروطه
خواه و طرفدار تمامیت ارضی ایران که مخالف
دخالت مستقیم و نظامی آمریکا در ایران هستند،
بتدریج استراتژی خود را در همسویی با جمهوری
اسلامی که هم ضد جنبش های رادیکال مردمی است و
هم عملا بیشتر و بیشتر از طرف آمریکا به حساب
گرفته می شود، می یابند. اظهارات صریح داریوش
همایون مبنی بر اینکه در صورت حمله جمهوری
اسلامی خود را در کنار جمهوری اسلامی می بیند
و یا مانیفیست جدید فرخ نگهدار نمودهای جهت
گیری این طیف هاست.
در مقابل گرایش دیگری که زمانی صراحتا و اکنون
خجولانه و مشروط، به این امر امید بسته بودند
که سوار بر تانگ های ارتش آمریکا به ایران
برگشته و بر ایران بعد از جمهوری اسلامی حکم
برانند، برایشان دشوار است که این امر را هضم
کنند که منادیان دمکراسی غربی برای رسیدن به
منافعشان این ظرفیت را بارها و بارها از خود
نشان داده اند که می توانند با مرتجع ترین
نیروهای اسلامی و تروریست در منطقه نیز کنار
بیایند. اینان مایلند مذاکره و مسامحه این دو
قطب را نمایشی وانمود کرده و بر پایه آرزو و
رویاهایشان یکجانبه عربده کشی دیک چنی معاون
بوش بر عرشه ناو جنگی آمریکا در خلیج فارس را
جدی بگیرند. درحالیکه هر دوی اینها یعنی هم
سیاست نظامی و جنگی و هم سیاست متکی بر
دیپلماسی و مذاکره، اگر چه محافل و طرفداران
پر و پا قرص و شناخته شده خود را در میان
جمهوریخواهان و هئیت حاکمه آمریکا دارند، اما
همگی اجرای بهم پیوسته و تکمیل کننده منافع
استراتژیک آمریکا در خاورمیانه هستند.
همانگونه که بارها در ارتباط با بحران بین
ایران و آمریکا اعلام کرده ایم، صورت مسئله به
سادگی این است که اگر چه گزینه نظامی و زور
همواره می تواند بعنوان یک روش از طرف آمریکا
برای پیشبرد مقاصدش مطرح باشد، ولی با توجه به
مجموعه ای فاکتور عینی این امر به شکل آنچه در
عراق پیش رفت برای ایران در دستور حکومت بوش
نیست و همه سعی آمریکا و متحدینش این است که
از طرق کم هزبنه تر و با اتکا به ترکیبی از
همه روش ها برنامه هایشان را در رابطه با
ایران پیش ببرند.
لذا این تفسیری آگاهانه طیف هایی از اپوزیسیون
لیبرال رژیم از این روند است که این گزینه
مقدور و ممکن در بین دولت ایران و آمریکا را
«نمایش مذاکره» نام ببرد. تاکید روی نمایشی
بودن این امر در واقع بازتاب تحلیلی است که
تضاد جمهوری اسلامی و حکومت هایی از این نوع
را با آمریکا و متحدینش آشتی ناپذیر وانمود می
کند و از این رهگذر میخواهد در نهایت با اتکا
و مفتون یک طرف به عنوان نیرویی رهایبخش و
نادی دمکراسی، به "جنگ" طرف دیگر یعنی ارتجاع
اسلامی برود!.
این نگرش ایدئولوژیک نئولیبرالی، جهان مدرن
سرمایه داری را در مقابل جهان واپسگرای اسلامی
قرار داده و نمی خواهد این واقعیت ساده را
بپذیرد که سیاست در عصر جهانخواری امپریالیستی
فراتر از فرمول های کلاسیک بورژوایی، نرم ها و
ترم های ابژکتیو، واقعی و پراگماتیستی را مبنی
کار و حرکت خود قرار می دهد. بر این اساس بوش
و بلر و همدستان آنها همانگونه که در موارد
متعددی شاهد آن بوده ایم، تضاد آشتی ناپذیری
با مرتجعترین و بنیادگراترین نیروهایی از قبیل
جمهوری اسلامی و طالبان و ... ندارند و اگر
منافع استراتژیک آنها ایجاب کند می توانند با
هر نیروی واپسگرایی کنار بیایند.
نشست رسمی و علنی نمایندگان رژیم ایران و
آمریکا در روز 7 خرداد در بغداد صرفتظر از هر
نتیجه ای که داشته باشد، یکی از گزینه های
تکمیل کننده کشمکشی است که بر سر اربابی بر
خاورمیانه از طرف آمریکا و متحدینش و سهم
خواهی جمهوری اسلامی در این میان در جریان
است. جنگ قدرت و زورآزمایی صاحبان قدرت و زور
از نیروهای اشغالگر و جنگ افروز گرفته تا
شرکای اروپایی و تا نیروهای مرتجع و اسلامی در
منطقه تاکنون حاصلی بجز مرگ و کشتار و جنگ های
کور فرقه ای- مذهبی بهمراه نداشته است. این
وضع بجز گرسنگی، آوارگی و دربدری بیشتر برای
مردم به ستوه آمده منطقه چیزی به همراه
نیاورده است. از برکت این وضع در همین حد
کنونی اش رژیم جمهوری اسلامی این امکان را
پیدا کرده است، که با وقیحانه ترین شکل ممکن
بر مردم آزاده و حق طلب ایران و جنبش های
اجتماعی حمله ور شود، تا هم جنبش های حق طبانه
آنها را به عقب نشینی وا دارد و هم کارآیی
ضدانقلابی و سرکوبگرانه خود را به نیروهای
امپریالیستی نشان دهد.
روند اوضاع گویا و واضح نسخه های نیروهایی که
از ترس جنبش های رادیکال کارگران، زنان،
جوانان و ملت های تحت ستم به هزار و یک توجیهه
و تفسیر عوامفریانه و ژورنالیستی به کمک
میدیای نوکر و توجیه گرشان، تنها رسالت خود را
بازداشتن مردم به ستوه آمده از عمل مستقیم و
مستقل شان قرار داده اند، را بی اعتبارتر کرده
است. در مقابل آلترناتیو سوم متکی بر
رادیکالیسم جنبش های کارگری، دانشجویی، زنان و
سایر حنبش های دمکراتیک اجتماعی در جامعه
ایران، بیش از هر زمانی در برابر درنده خویی
دو قطب متخاصم از یک طرف و بی افقی و استیصال
اپوزیسیون بورژوایی از طرف دیگر، تقویت شده
است. آلترناتیو چپ و سوسیالیستی بیش از هر
زمانی امکان و شانس ابراز وجود قدرتمندتر را
پیدا کرده است و شجاعت و ابراز وجود و نمودهای
آن را ما هر روز بیشتر و واضح تر در درون جنبش
های اجتماعی در ایران مشاهده می کنیم. این
روند را باید با همه توان و نیرویمان تقویت
کنیم.
برگرفته از جهان امروز شماره 190 |