|
استراتژى
سوم!
هلمت احمديان
حادتر شدن جدل اتمى بين ايران و آمريكا، بحث
اهرمهاى موثر در اين رابطه، يعنى ديپلماسى يا
جنگ را به محورهاى اصلى جدل و گفتگو در بين
نيروهاى سياسى تبديل كرده است و بر اين اساس
صفبندىهاى سياسى مدام در حال تغيير است. از
رايزنىها و دخالت جامعه اروپا و كوفى عنان،
دبيركل سازمان ملل متحد و پاسخهاى دوپهلوى
سران رژيم به اولتيماتومهاى آمريكا گرفته، تا
تهديدهايى مبنى بر بكارگيرى روشهاى سختتر كه
منظور محاصره اقتصادى و عمليات نظامى است، به
تيتر اصلى اخبار روز از طرف منابع خبرى و
اظهارنظر در مورد سناريوهاى احتمالى پيشبرد
برنامههاى آمريكا در رابطه با ايران تبديل
شده است.
اگر چه گمانىزنى، تحليل و تفسيرها روى دو
روند حل مسالمتآميز بحران مابين ايران و
آمريكا يا روند دخالت نظامى دور مىزند، اگر
چه راهكارهاى ديپلماتيك از يك طرف و تهديد به
حمله نظامى و محاصره اقتصادى، هر دو مىتواند
در دستور آمريكا و متحدينش باشد و توسل به هر
يك از آنها مىتواند روى كاهش يا تشديد
بحران موثر باشد، اما براى يك نيروى سياسى
راديكال، چپ و متعهد به منافع مردم خطاست كه
استراتژى، سياست و تاكتيكهاى خود را تنها در
پاسخ به يكى از اين دو روند تعريف و تعيين
كند، كه هيچكدام ربطى به منافع تودههاى مردم
ندارد. روند اوضاع را استراتژىها مىسازند و
تنها با يك استراتژى مستقل از روندهاى ساخته
شده توسط صاحبان قدرت است كه مىتوان حتى بر
خود اين روندها تاثير گذاشت و به زائدهاى از
آنها تبديل نشد.
اين سطور مىكوشد فراسوى جنجالى كه مديا و
ژورناليسم خبرى درباره روابط دولت آمريكا و
رژيم ايران مىسازند، روى استراتژى سوسياليستى
و عدالتخواهانه به عنوان راه سوم و در تقابل
با دو استراتژى ديگر، كه هيچكدام ارمغانى به
جز سيادت و سيهروزى بيشتر براى مردم منطقه
ندارند، تاكيد نمايد.
استراتژى آمريكا، سلطه و برقرارى نظم
امپرياليستى در خاورميانه است، كه در پرتو آن
هم بتواند قدرتش را كه از طرف غولهاى بزرگ
جديد اقتصادى جهان مدتهاست به چالش گرفته
شده است، سر و سامان بخشد و هم بتواند بر
ذخاير نفتى اين مناطق دسترسى پيدا كند و هم
اينكه هر چه بيشتر اقتصاد خاورميانه را در
سيستم نئوليبرالى اقتصاد جهانى مطابق نقشه خود
اذعام كند.
مانعى جدى بر سر راه تحقق اين استراتژى
قدرتهاى سركش منطقه هستند، كه جمهورى اسلامى
ايران اينك در پرتو سياستهاى اشغالگرانه
آمريكا در منطقه به مهمترين آنها تبديل گشته
و در موقعيت بهترى از گذشته قرار گرفته،
بگونهاى كه دايره نفوذ و رد پايش در عراق،
افغانستان، لبنان و فلسطين بيشتر از گذشته
شده است. رژيم اسلامى ايران، در پرتو اين
اوضاع و بويژه بدنبال ناكامىهايى كه آمريكا و
متحدينش در عراق با آن مواجه شدهاند،
مىخواهد نه تنها در منازعه عراق كه شيعيان
وابسته به رژيم ايران در حكومت جديدش اكثريت
دارند، بلكه در سطح خاورميانه به عنوان يك طرف
معامله برايش حساب باز شود.
بازتاب كشمكش اين دو استراتژى، يعنى قدرقدرتى
آمريكا در خاورميانه از يك طرف و سهمخواهى
جمهورى اسلامى در منطقه از طرف ديگر، اكنون
خود را در بحرانى كه حول نحوه بهرهگيرى رژيم
اسلامى از انرژى اتمى بوجود آمده نشان مىدهد.
پروژه اتمى ايران، در هر سطحى از رشد و پيشرفت
خود باشد، ضمن اينكه مانند همه قدرتهاى اتمى
ديگر، تهديدى بر امنيت بشريت است، ولى در اين
رابطه مستمسكى است براى دعوايى اساسىتر. هم
نمايش قدرت رژيم ايران در اين رابطه و هم
بزرگنمايى و جدى گرفتن اين نمايش از طرف
آمريكا پژواكى است از جدالى پايهاىتر، يعنى
جدال دو استراتژى براى كسب قدرت در منطقه كه
با ديپلماسى رياكارانه و با تهديدات جنگى و
نظامى در آميخته است كه در كل به قيمت بازى با
سرنوشت ميليونها انسان رنجديده و محروم صورت
مىگيرد و هيچ ربطى به سرنوشت و زندگى و رفاه
و آسايش و خواستهاى مردم منطقه ندارد.
جان و حقوق انسانها، نزد هيچ يك از اين دو
قطب متخاصم، پيشيزى نمىارزد و جار و جنجالى
تبليغى آنها تحت عنوان گسترش دمكراسى و حقوق
بشر در منطقه بويژه با توجه به جناياتى كه هر
روزه در عراق اتفاق مىافتد، رنگ باختهتر از
آن است كه كسى آن را باور كند. مضافا اينكه
عليرغم همه ناهمخوانىهاى بين دولت آمريكا و
ايران، تضاد آنها آشتىناپذير نبوده و نيست و
امكان و ظرفيت سازش در هر دو طرف موجود است.
نمونه ساخت و پاخت آمريكا با افراطىترين
گرايشات اسلامى در افعانستان و عراق گواه اين
واقعيت است كه علىالصول آمريكا مشكل غيرقابل
حلى با اين نوع دولتها به شرايطى كه آنها
خود را با منافع آمريكا در منطقه تطبيق دهند
ندارد. در لابلاى تهديدات و پيامهاى
ديپلماتيكى كه احمدىنژاد و بوش براى همديگر
در روزهاى اخير دادهاند، اين نوع چراغ سبزها
بخوبى نمايان است.
وليكن آنچه در اين ميان قابل تاكيد است، تعيين
جايگاه نيروهاى سياسى و اجتماعى در اين كشمكش
ناميمون است. توسل آمريكا به روند مسالمتآميز
و ديپلماتيك و يا روند نظامى بر عليه رژيم
ديكتاتور و ارتجاعى جمهورى اسلامى، فرقى اساسى
در اين واقعيت نمىدهد كه هر دو پروسه به جز
فقر، فلاكت و تباهى بيشتر ارمغانى براى مردم
محروم اين منطقه بهمراه نياورده و نمىآورد.
سئوال اين است كه در بحرانى كه صاحبان قدرت
براى كسب هژمونى و آقايى خود و يا براى سهيم
شدن در قدرت دارند پيش مىبرند، نيروهاى
سياسى اپوزيسيون در كجا ايستادهاند؟
نيروهاى سياسى پرو آمريكايى، اين توجيهگران
نظم نوين امپرياليستى كه گيج و سرگردان در
كريدورهاى وزارت خارجه آمريكا منتظر
بكارگيرىشان در بديلهاى احتمالى آمريكا براى
ايران هستند و به مجيزگويان نظم نوين
امپرياليستى تحت عنوان ناجيان صلح و دمكراسى
تبديل شده و مىكوشند در اين كارزار براى خود
گليمى و اقليمى دست و پا كنند، به بهانه
مبارزه با رژيم قرون وسطايى جمهورى اسلامى،
مىروند كه به كنتراهاى آمريكا در منطقه تبديل
شوند. اينان مخالفت با سياستهاى تجاوزكارانه
آمريكا را عوامفريبانه خدمت به بقاى نيروهاى
تروريست و مذهبى _كه همگى زمانى در دامان
آمريكا تربيت شدهاند_ مىنامند و ادعا
مىكنند كه تكرار پروژه عراقى سرنگونى جمهورى
اسلامى، از طريق محاصره اقتصادى "هوشمندانه" و
عمليات نظامى به نفع مردم ايران است، بدون
اينكه منجلاب و جهنمى را كه همين سياست در
عراق بوجود آورده بر روى خود بياورند.
اين سياست و ادعا، بعكس نه تنها رهايى براى
مردم تحت سلطه رژيم ايران را به همراه
نمىآورد، بلكه به تقويت جمهورى اسلامى منجر
مىشود. رژيم اسلامى ايران به بهانه مبارزه با
آمريكا و جنگ، سلطه اختاپوسى خود را بيشتر بر
گرده مردم مىگستراند، سهلتر هرگونه صداى
اعتراض و مخالفتى را سركوب مىكند و عوارض و
عواقب محاصره اقتصادى را به سفره و معيشت
تودهها تحميل كرده و رياضت اقتصادى بيشترى را
به آنها تحميل مىكند. فراتر از همه اينها،
جنگ و محاصره اقتصادى بر عليه رژيم جمهورى
اسلامى، كه دايره حاكميت و نفوذش را به عراق
و فلسطين و لبنان و ... نيز گسترانده است،
بركتى است كه در سايه آن مىتواند به تهديد و
خطرى از اين بزرگتر در منطقه تبديل شود. اين
امر به رژيم اسلامى اين خدمت را مىكند كه
روياهاى هيچگاه برآورده نشده پان
اسلاميستىاش را تحقق بخشد و زمينههاى رشد
گروههاى ارتجاعى و تروريستى اسلامى را
همانگونه كه در عراق شاهد بوديم، بيشتر شود.
با وجود اينكه انگيزه و چگونگى مخالفتى كه
رژيم اسلامى ايران و دستجات مذهبى و ارتجاعى
با قدرقدرتى آمريكا و غرب دارند عيان است، ولى
طرفداران دخالت و آقايى آمريكا در منطقه در
بين اپوزيسيون ايرانى مىكوشند كه مرزها را
مخدوش كرده و هر نوع مخالفتى را با سياستهاى
تجاوگرانه و سلطه گرايانه آمريكا، همسويى با
نيروهاى اسلامى بحساب آورند. به عبارتى ديگر
صدا و استراتژى سومى كه هم بر عليه نظم نوين
امپرياليستى و هم در ضديت تمام و كمال با
نيروهاى تروريسى مذهبى در منطقه است، در اين
بين آگاهانه و وقيحانه از طرف ميدياى نوكر صفت
و جريانات و احزاب ليبرال و حامى نظم
امپرياليسم آمريكا در منطقه يا به نيروهاى
اسلامى منتسب و يا ناديده گرفته مىشوند.
استراتژى سوم، صداى قربانيان نظم نوين جهانى،
سرمايه لجام گسيخته و سياستها نئوليبراليستى
است. صداى جنبش جهانى ضدسرمايهدارى، ضدجنگ
است، صداى محرومان و ستمديدگانى است كه اگر
چه صدايشان در مقابل خبرئزارىهاى امپرياليستى
به سختى به گوش مىرسد، ولى هر روز در بطن
نظام ناعادلانه بشرى در ستيز و نبرد هستند.
اين صدا اگر چه در ايران تحت سلطه رژيم
ارتجاعى و سرمايهدارى جمهورى اسلامى به شدت
سركوب مىشود، ولى هر روز بطور فزايندهاى در
قالب جنبشهاى كارگرى، زنان، دانشجويان و ساير
جنبشهاى دموكراتيك خود را مىنماياند و به
دنبال شرايطى است كه رژيم جمهورى اسلامى را به
زير كشد.
در اين شرايط مهمترين وظيفه نيروهاى مترقى،
سوسياليست و چپ اين است كه شفاف و روشن
رياكارى دلالان سياسى نظم نوين را كه روى
نفرت فراينده تودههاى مردم و ملتهاى تحت ستم
ايران به اين شكل حساب باز كردهاند كه آنها
را در بهترين حالت، اگر از جنگهاى كور قومى،
مذهبى و از عمليات انتخارى سربازان امام زمان
و بمبارانهاى هوايى نيروهاى آمريكايى جان
سالم بدر بردند، دست بسته همچون بردگان مدرن
در سيستم سرمايهدارى به مسلخ كشند.
اين صدا در جامعه ايران به اعتبار تجربه
مبارزه كارگران و مردم آزادىخواه با رژيم
جنايتكار جمهورى اسلامى در يك ربع قرن گذشته،
در اكثريت است ولى پراكنده و نامطمئن به نيرو
و توان خود. اين ناباورى به خود، با تبليغ
شبانهروزى دهها رنگين نامه، تلويزيون و
راديوى وابسته به محافل سرمايهدارى و توسط
جريانات رفرميست و ليبرال به طور مداوم تاكيد
و بجاى آن امكانگرايى، توهم و اميد به
"رهايى" توسط حاميان بقاى فقر و فلاكت و
سيهروزى بشريت، يعنى به آمريكا و هم
پيمانانش تقويت مىشود.
بايد اين رياكارى و شعبدهبازى رياكانه را
افشا كرد. بايد اين صدا را قوى و رساتر ساخت و
تاكيد كرد كه مردم به نيروى خود، مىتوانند از
شر و نكبت جمهورى اسلامى خلاصى يابند.
جريان ما و حزب ما، بويژه در كردستان كه از
پايگاه وسيع اجتماعى برخوردار است، در اين
راستا مىكوشد و با تمام توان و بويژه با
امكانات تبليغى جديد تلويزيونىاش مصمم است
اين صدا و استراتژى سوم را تبليغ، ترويج و
تقويت كند.
برگرفته
از جهان امروز شماره 173 |