|
|
در حاشیه شکاف های درون حاکمیت رژیم اسلامی! هلمت احمدیان «انتخاب» رفسنجانی برای ریاست مجلس خبرگان، با واکنش های مختلفی در میان جناح های درون حاکمیت روبرو گردید و از طرف گرایشات لیبرالی خارج از حاکمیت نیز همچون نسیمی دگرباره برای رشد "تجددخواهی" و دور گشتن از سیاست های افراطی گری مزمزه گردید! و سخنگوی وزارت خارجه آمريکا نیز در واکنش به این انتخاب اظهار داشت:"اميدواريم شخصيت های منطقی در ايران با استفاده از فرصت مناسبی که به وسيله جامعه بين المللی در اختيار آنها گذاشته شده، مذاکره کنند و امکان ادامه فعاليت های صلح آميز اتمی را همزمان با مطمئن کردن ديگران از نظامی نبودن آن را فراهم کنند." امکان ابراز وجود دوباره برای گرایشات به حاشیه رانده شده درون حاکمیت و مقدور گشتن همین درجه از «موفقیت» برای آنها یکی از نشانه های شکاف در قدرقدرتی جناحی است که احمدی نژاد با اتکا با سپاه پاسداران آن را نمایندگی می کند. اگر بدنبال به دست گرفتن قدرت از طرف احمدی نژاد، سپاه پاسداران عملا هدایت همه مراکز اصلی قدرت را به دست گرفت و این کودتای خزنده در عمل سکوت و محافظه کاری بیشتری را بر جناح های دیگر حکومتی تحمیل کرد، اکنون و به دنبال بروز اختلافات در رهبری سپاه، رد صلاحیت دو وزیر پیشنهاد شده احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی، تغییر فرمانده کل سپاه از طرف خامنه ای و ..، این جناح ها اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده اند، زبان انتقادیشان دوباره تا حدی گشوده شده است و قدم هایی در جهت همسو کردن گرایشات نزدیک به خود برداشته اند. برتری رفسنحانی در نمایش انتخابات رهبری مجلس خبرگان، اساسا بر این بستر یعنی شکاف های جدید درون هیئات حاکمه مقدور گشته است، هرچند که پیام ها و مصالح دیگری را در چارچوب کل مصالح رژیم اسلامی را هم می تواند در خود مستتر داشته باشد. این موفقیت نسبی برای رفسنجانی در کشمکش های درونی حاکمیت، اگر از سوی طرفداران احمدی نژاد که گرایش مسلط در حاکمیت را تشکیل می دهند، خوش نیامد، در مقابل با استقبال دیگر گرایشات حاشیه ای درون حاکمیت روبرو گشت و تا حدی هم توانست آنها را بهم نزدیک و همسو سازد. به عنوان مثال این موفقیت از طرف گرایش نزدیک به محسن رضایی که قبلا در موضع منقتدین رفسنجانی قرار داشتند، مورد پشتیبانی قرار گرفته است. طیف طرفدار رفسنجانی این پیروزی را "نشانه منزوى تر شدن راديکاليسم جناح راست" و ادامه حرکت گرايش جناح های چپ و راست رژيم "به سمت مرکز"، نام برده اند! اگر از دلمشغولی، اغراق گویی و خوشبینی نهفته در تحلیل های طرفداران رفسنجانی بگذریم، سئوال این است جریانات مختلف نسبت به این وضعیت جدید، یعنی تشدید شکاف درون حاکمیت در چه موقعیتی قرار دارند و فرصت ها برای هر یک کدامند! 1. رفسجانی در بهترین حالت خود همانی است که 8 سال در موقعیت ریاست جمهوری بود. رفسنجانی اگر چه گفتمانی متفاوت با احمدی نژاد دارد، اما عملکردش در دروه ای که رئیس جمهور بود با مجموعه قتل های رنجیره ای و کشتار مخالفان از پرونده دیگر رقیبانش دست کمی ندارد. مضافا اینکه انتخاب هم اکنونش به عنوان رئیس مجلس خبرگان نمی تواند از گردونه تایید رهبری معاف باشد. «انتخاب» او در مجلسی که اعضایش تحت کنترل و مورد تایید ولی فقیه هستند، صورت گرفته است. این تایید هم می تواند به معنای مهر تائید دوباره این عنصر صدیق نظام از طرف رهبری باشد و هم می تواند با مقاصد سیاسی خاصی به صورت چراغ سبزی که برای سخنگوی وزارت خارجه آمریکا [که در بالا نقل شد] ارزش پیدا کرده باشد و هم می تواند تحت تاثیر فشارها و مبارزات داخلی و از پایین بر حاکمیت حاصل شده باشد. غیر از مورد تاثیر فسار پایینی ها که بعدا به آن اشاره می شود، حالت های دیگر نمی تواند در شرایط و اوضاع فعلی، ارزش ابزاری بیشتری برای این جناح و رفسنجانی فراهم سازد. تا آنجا که با پروسه مذاکرات با آمریکا مربوط است، هیچ بدعت و پیشرفتی در این روند بدون تائید رهبری ممکن نیست و رفسنجانی هم حتی اگر یکی از «شخصیت های منطقی» نظام باشد، تنها در کلکسیون همه چهره های منطقی و غیر منطقی این نظام، کارکرد خود را در این پروسه دارد و تافته جدا بافته ای نیست. 2. اپوزیسیون بورژوا لیبرال حاکمیت که سالهاست و بارها و بارها از هر رفرمی، با یا بدون جمهوری اسلامی سرخورده شده است، بی افقی خود را در مقابل هر نسیمی که به گونه ای فرصت و امکان جدیدی را نشان دهد، می پوشانند. تریبون هایی همچون تلویریون «صدای آمریکا» نمونه تیپیکی از تلاش این نوع گرایشات هستند. آنها در تقسیرهای خبری هر روزه خود، آگاهانه این گونه رویدادها را آنگرادیسمان می کنند تا امیدها را به چهره هایی که قبلا شانس هایشان را در کلیدی ترین موقعیت های این رژیم آزموده اند و کارنامه مردودی دارند، دوباره زنده نگه دارند. اینها بدون شک خودشان هم می دانند که اینگونه چهره ها در حاکمیت جمهوری اسلامی رسالتی غیر از خدمت به بقای این رژیم ندارند، ولی همزمان هم می دانند در شرایطی که هیچیک از آلترناتیوهای بورژوایی در بورس نیستند، کارشان از این طریق تنها پاشیدن خاک به چشم مردم است که به نیروی مستقل خود متکی نشوند و منتظر تغییرات از بالا بمانند. 3. اگر چه انتخاب رفسنجانی به اعتبار شکاف های جدید در حاکمیت مقدور گشته است و اگر چه در شرایط فعلی می تواند ارزش مصرف خود را در رابطه با آمریکا برای آنها داشته باشد و اگر چه می تواند موجبات شادی های لحظه ای و کم عمر لیبرال های درون و بیرون حاکمیت را فراهم سازد، اما این امر هیچ ربطی به منافع مردم ندارد. اگر هم ربطی داشته باشد تنها بازتاب فشار و مبارزات توده های مردم در قالب جنبش های اجتماعی بر حاکمیتی زبون و ترسان از حفظ موجودیت خود است و به همین دلیل است که این رژیم که اکنون شمشیر را از رو بسته است و با اعدام های فله ای خیابانی، حمله و بگیر و ببند زنان و جوانان و حمله و دستگیری فعالین کارگری و ... می کوشد جلو استقاده مردم را از این فرصت بیشتر و بیشتر سد کند. کارنامه همه این جناح های رژیم برای مردم روشن تر از این است که کسی را به این تغییرات متوهم سازد. رفسنجانی که در زمان خود با سیاست های تعدیل اقتصادیش فقر و فلاکت اقتصادی را بر جامعه ایران چند برابر کرد و در دوران زمام داریش قتل های سیستماتیک مخالفین را پیش برد و جوخه های ترورش را روانه برون مرزها کرد و دهها تن از مخالفین این رژیم را به قتل رساند و ... اکنون و در موقعیت جدید هم تنها و تنها می تواند به عنوان مهره ای از حاکمیتی ضدمردمی عمل کند که رسالتش مانند همیشه خدمت به بقای این رژیم و ضدیت با توده های محروم مردم و جنبش های کارگری و دانشجویی و زنان و سایر جنبش های اجتماعی است. تشدید شکاف و بحران درون رژیم که با ادامه جنجال و ماجراجویی رژیم با آمریکا و متحدینش از سویی و افزایش سرکوب مبارزات مردمی و تلاش برای برقراری اختناق بر جامعه پوشانده می شود، می تواند مانند فرصتی برای رشد و گسترش و تعمیق مبارزات مستقل و متکی بخود توده های مردم مورد استفاده قرار گیرد. برگرفته از جهان امروز شماره 195
|
|
|
|
|
|