|
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند 1 پس از فراز و نشيبهاي فراوان دوران انقلاب و 2 سال بعد از آن در شرايط جنگ و در گيري هاي نظامي مجاهدين و رژيم هزاران نفر طي سالهاي 60 تا 68 توسط رژيم قتل عام شدند و سايه سياه سركوب و ديكتاتوري تا سال هاي 75و 76 بروي جنبش كارگري شديدا سنگيني مي كرد . هر چند كه در تمام اين سالها طبقه كارگر اعتراضات و مبارزاتي داشت ا ما اين اعتراضات هرگز توان عرض اندام نداشت و در هر قدم بهاي سنگيني پرداخت مي شد . هم پيشروان چنبش كارگري و هم بطور كلي طبقه كارگر سختترين و بدترين شرايط تاريخيش را در اين سالها پشت سر گذاشت ، كه در جاي خود بايد مفصلا مورد بررسي قرار گيرند . اما از پس سالهاي طولاني ديكتاتوري سياه و ركود عميق كمي يخها آب شد و جنبش كارگري و ديگر جنبشهاي دمكراتيك به آرامي به جلو گام بر داشتند . با شدت گرفتن تضادهاي طبقاتي ، كارگران جسارت بيشتري يافتند . حركت بورژوازي ايران در راستاي خصوصي سازي به سبك جمهوري اسلامي كه همراه با ورشكسته كردن بسياري از كارخانه ها بود باعث گرديد تا موجي از اعتراضات ، اعتصابات و مسدود كردن خيابانها آغاز گردد . در 10 سال گذشته صدها اعتراض و اعتصاب انجام شد و متقابلا بر جنبشهاي دانشجويي و زنان نيز موثر واقع شد. مبارزات كارگري و جنبشهاي دمكراتيك توان سركوب رژيم را كم كرد و دستگاه عريض و طويل حاكم را با محدوديتي نسبت به قبل مواجه ساخت . ديگر دسته دسته و صدها نفر را در عرض چند روز نمي توانند قتل عام كنند و كارگران بسياري كه به دليل دستمزدهاي عقب افتاده و يا تعطيلي كارخانه به خيابان مي آمدند را چگونه مي توانستند ساكت نمايند. طي 10 سال گذشته حاكميت بارها و بارها دست به تهاجم و سركوب اعتراضات كارگران و فعالين جنبش كارگري زده ، اما به دليل گستردگي اعتراضات شدت عملش محدود و مقطعي بوده است. تا ثير ديگر اين وضعت بر پيشروان و فعالين جنبش كارگري بوده است . با وجود تمام محدوديتها و سركوبها تلاش و اقدام براي ايجاد تشكلات كارگري در دستور كارشان قرار گرفته و در حد محدود ي كميته ها و تشكلي مثل سنديكاي شركت واحد شكل گرفتند. در ميان جنبش دانشجويي و جنبش زنان گرايش به همسويي با جنبش كارگري بوجود آمده و گرايشات ليبرالي تضعيف گرديده است. همه اينها دال بر اين واقعيات است كه شرايط تغيير كرده و و ضعيت جنبش كارگري با سالهاي 60 تا 75 فاصله گرفته است . تضادهاي طبقاتي جامعه را شديدا 2 قطبي كرده است و اكثريت مردم هر روز بيشتر تحت فشار قرار مي گيرند . بنا بر اين و با تكيه بر اين واقعيات آيا مي توانيم نتيجه بگيريم كه شرايط اعتلاي انقلابي و دوران تعرض فرا رسيده است ؟ همه آنچه كه به اختصار گفته شد تنها بخشي از واقعت است كه اگر فقط با تكيه به آنها نتيجه گيري كنيم دچار خطاي بزرگي شده ايم . در كنار واقعيتهاي ذكر شده ، حركتهاي خود بخودي و پراكنده طبقه كارگر قرار دارند. آن بخش از طبقه كارگر كه دست به اعتراض و بستن خيابان مي زند عمدتا شامل آنهايي است كه دستمزدهاي معوقه طولاني دارند و يا اساسا كارخانه شان ورشكسته و تعطيل شده است . و اين وضعيت اكثريت طبقه كارگر ايران نيست . مبارزات كارگران شديدا پراكنده است و بخشهاي مختلف آن در حمايت از يكديگر به ميدان نمي آيند و حتي به همسويي و اتحادهاي موقت هم نمي پردازند . حتي پيشروان كارگري در يك شهر ودر ميان كارگران كارخانه هاي بحران زده موفق به ايجاد حركت مشترك نگرديدند . مبارزه در كارخانه هاي بزرگ صنعتي مثل ذوب آهن اصفهان،فولاد خوزستان،شركت نفت،پتروشيمي بندر امام ،سايپا و ايران خودرو،توليد داروو داروپخش،راه آهن و… نمودهاي وسيع و قوي ندارند . فعالين جنبش كارگري موفق نگرديده اند تا تشكلهايي كارگري و فراگير ايجاد كنند و اين مسئله نه به دليل ضعف توانايي و عمل آنها بلكه ريشه در واقعيت وضعيت وسطح مبارزه طبقاتي دارد . يكي از پارامتر هاي اساسي در تعيين سطح مبارزه طبقه كارگر ، مطالباتي است كه كارگران به خاطر آن دست به اعتراض مي زنند . واضح است كه هميشه مبارزه طبقه كارگر بر مبناي منافع اقتصاديش است كه شكل مي گيرد اما اين منافع بر اساس سطح رشد مبارزه طبقاتي به اشكال مختلفي بروز مي كند. گاه پيرامون دستمزد عقب افتاده چند ماهه است و گاه مطالبات سياسي سرنگوني خواهي و يا حد اقل تعرض به شكل وسيعي به ماشين دولتي انجام ميشود. واقعيت اين است كه مبارزات و مطالبات عموم كارگران هنوز در سطح نازلي است و نتوانسته به شكل گسترده و تعرضي پيش برود . در جريان اعتصاب كارگران شركت واحد اگر بخشهايي از طبقه كارگر به ميدان مي آمدند و از آنها حمايت مي كردند هرگز رژيم قادر به سركوب وسيع آنها نمي گرديد . در مورد ديگر مبارزات كارگران نيز اين مسئله صادق است . كارگران هنوز قادر نيستند در حمايت از نمايندگانشان به صحنه بيايند و دست به اقدام بزنند . همه اين واقعيات كه مي توان مورد به مورد و در جريان همه اعتراضات كارگري آنها را مشاهده كرد بيانگر اين است كه هنوز شرايط اعتلا و تعرض و مبارزات سراسري و متشكل و به هم پيوسته فرا نرسيده است ، البته اين شرايط بسيار دور نيست و طبيعتا با تقويت سازماندهي كارگران وايجاد قطب قوي سوسياليستي مي توان آنرا هر چه سرعتر تحقق بخشيد. به هر شكل در شرايط كنوني و نسبت به گذشته جنبش كارگري گامهاي اساسي و بر گشت ناپذيري به جلو بر داشته و دست آوردهاي با اهميتي داشته است و بر مبناي همين واقعيات جنبش كارگري و مبارزه طبقاتي رو به اعتلا پيش مي رود و به هر طريق ممكن بايد اين روند را تسريع كرد و مهمتر از همه آنرا از گزند انحرافات بايد دور نگاه داشت . در جريان بر آمد جنبش كارگري گرايشات راست و رفرميستي شديدا در تلاش براي به كج راهه كشاندن اين مبارزات هستند و لذا بايد برنامه دقيق و حساب شده در جريان هر گام عملي داشت و بيرحمانه عليه انحرافات بايد دست به قلم ببريم. واقعگرايي شرط اول همه اينها است و يكي از پارامترهايي است كه گرايشات سوسياليستي موجود مثل حزب كمونيست ايران و اتحاد سوسياليستي را از ديگر جريانات متمايز مي نمايد. بايد هر گام عملي جنبش كارگري و توده اي را بر اساس واقعيت و حد و حدود مطالبات و نوع بروزش بررسي كرد و از هرگونه بزرگنمايي كه ويژه روشنفكران خرده بورژوا است پرهيز نماييم . براي اينكه مسئله روشنتر گردد خوب است به موارد بيشتري كه در سالهاي اخير رخ داده است توجه نماييم . بر گزاري مراسم اول ماه مه نيز يكي از مواردي است كه تبلور و بر آمد سطح جنبش كارگري در ايران است . طي سالهاي خفقان سياه و ركود سنگين 60 تا 75 بر گزاري مراسم اول ماه مه در محافل مخفي و خانه ها و يا در سياه چالهاي رژيم انجام مي گرفت و اساسا تصور اينكه مراسمي در خيابان و يا مثلا سالني انجام بگيرد غير ممكن بود . حتي در منطقه اي مثل كردستان كه مبارزه از مدارچ بالاتري بر خوردار بوده شاهد بوديم كه سخنران مراسم سال 68 (رفيق جمال چراغ ويسي) دستگير و اعدام گرديد. اما از سال 70 تا 75 شكل ديگري از مراسم اول ماه مه بوجود آمد . جمعهايي در طبيعت و يا به شكل دسته هاي بزرگتري در منازل مراسم را برگزار مي كردند ودر كارخانه ها يا شيريني پخش مي شد و در حاشيه هم حرفهايي زده مي شد . به هر شكل همه اينها بيانگر آن بود كه شرايط به كارگران پيشرو اجازه نمي دهد تا بيشتر از اين عرض اندام نمايند . از سال 80 به بعد و به موازات رشد مبارزات خود جوش كارگران در گوشه و كنار ايران ، كمي شرايط تغيير كرد و ما توانستيم در باره برگزاري مراسمهايي خارج از طبيعت و خانه به بحث بپر دازيم . در آن زمان هنوز كميته هاي كارگري امروزه بوجود نيامده بودند. در تعاوني فلز كار مكانيك كه براي يك دوره فعالين راديكال و رفرميست هم زمان در آن حضور داشتند (فكر مي كنم در مقطع سال 81) كميته اي براي برگزاري اول ماه مه شكل گرفت كه عمدتا از فعالين راديكال متشكل شده بود. وقتي مباحث آن زمان كميته برگزاري مراسم را به خاطر مي آورم بخوبي مي شد تاثيرات كوچك تغيير شرايط را حس كرد . ما در مورد مراسمي بحث مي كرديم كه قرار بود در سطحي وسيعتر از قبل و در سالن بر گزار گردد . همه با شك و ترديد به آن فكر مي كرديم و در موارد بسياري از سرو ته مقالاتمان مي زديم و بسياري از ملاحظات امنيتي را به حساب مي آورديم . چه كساني مي توانستند مقالات را بخوانند؟ در آن زمان هيچ چهره علني و نيمه علني نداشتيم . به هر شكل و همانطور كه اطلاع داريد مراسمي انجام شد و در آن حدود 300 نفر شركت كردند . در مراسم سال بعد نيز كه توسط جمعي به نام شوراي برگزار كننده مراسم اول ماه مه برگزار گرديد مراسم به همان شكل و در سالني و با جمعيتي حدودا 250 نفره برگزار گرديد. ويژگي هر 2 مراسم اين بود كه عده معدودي از فعالين جنبش كارگري و فعالين سياسي در آن شركت داشتند . حتي بسياري از فعالين و كارگران پيشرو با توجه به شرايط برگزاري آنرا اصولي نمي دانستند و به دليل خطر سركوب در آن شركت نكردند. بدنه طبقه كارگر مطلقا در اين مراسمها شركت نداشت و يا اساسا از وجود چنين مراسمهايي مطلع نبود . بر گزاري مراسم در سقز وديگر شهر هاي كردستان نيز هر چند با سركوب مواجه شد اما تاثير خوبي بر پيشروان كارگري داشت. در 2 سال گذشته مراسمها از سالن خارج و به خيابان كشيده شده است . و همانطور كه مي دانيم به شكل تظاهرات خياباني تبلور يافته ودر هر 2 مورد جمعيتي حدود 2تا 3 هزار نفر در آن شركت داشته اند . بخشي از اين جمعيت را فعالين جنبش كارگري و بخشي را بدنه طبقه كارگر تشكيل داده اند . در هر 2 مورد گامهاي مهمي نسبت به قبل به جلو بر داشته شده است . اما تعيين حد و حدود آن بسيار مهم است و دقيقا بايد بدانيم كه داراي چه سطح و ميزاني است. بعضي وجود اين حركتها و ديگر فعاليتها در جريان مبارزه طبقاتي را نشانه مراحل اعتلا و تعرض مي دانند . اما بايد توجه كرد كه با وجود برداشته شدن چند گام مهم به جلو هنوز حتي برگزاري مراسم اول ماه مه به عده كمي محدود مي شود و مطالبات نيز عمدتا صنفي است و چار چوب محدودي را در بر مي گيرند. من در آماري مي خواندم كه ايران دومين كشور صنعتي در خاور ميانه پس از اسراييل است . از اينكه آيا دقيقا اين آمار صحيح است يا نه اگر بگذريم اما نمي توانيم اين نكته را انكار كنيم كه طي سالهاي گذشته ايران رشد اقتصادي و صنعتي زيادي داشته و البته به موازات آن تضادهاي طبقاتي هم تشديد شده است. در تهران و كرج جمعيتي نزديك به 20 ميليون نفر زندگي مي كنند . كه مي توان گفت بيش از نيمي از آنها را كارگران و خانواده هايشان تشكيل مي دهند . در مقابل چنين جمعيت ميليوني تظاهرات 2000 نفره بسيار ناچيز است . وانگهي تهران و كرج همه ايران نيست دهها كلان شهر و ديگر شهرهاي بزرگ وجود دارند كه عموما صنعتي هستند وميليونها كارگر در آنها زندگي مي كنند . و در هيچيك از آنها مراسمهاي قابل توجه و خياباني بر گزار نگرديد. دهها ميليون كارگري كه در ايران وجود دارند هنوز داراي ابتدايي ترين و كمترين سازماندهي و تشكل نيستند و ما با وجود تمام تلاشمان قادر به بر گزاري مراسم در شهرهاي بزرگي مثل تبريز ، اصفهان ،شيراز ، مشهد،رشت و.... نشديم . همه اينها واقعيات وجودي و سطح مبارزه طبقاتي است . هنوز كارهاي بسياري وجود دارند كه بايد انجام گيرند .برقرار كردن ارتباط بين بخشهاي مختلف مبارزات كارگران ،ارتقا مطالبات ، سازماندهي و متشكل كردن كارگران از جمله مسائلي است كه با شكل گرفتن آنها مي توان مدعي بوجود امدن شرايط اعتلاي انقلابي شد. اعتلاي انقلابي دور از دسترس نيست و جنبش كارگري با تمام موانع به سمت آن حركت مي كند و البته نقش تشكل سوسياليستي نيز بر اساس واقعگرايي مي تواند بسيار موثر باشد بايد گام به گام و به موازات مبارزات طبقه كارگر با آن حركت كرد و بر اساس واقعيتها و شرايط موجود بر آن تاثير گذاشت هر گونه بر خوردها و رهنمود هايي غير واقعي مي تواند شديدا بر ضد گرايش سوسياليستي جنبش كارگري تبديل گردد. 2 رهنمود جرياناتي كه يك روز شعار مي دهند محلات از كنترل رژيم خارج شده و بايد مراكز را نيزاشغال كرد نه تنها تاثير مثبتي بر روند مبارزه طبقاتي ندارد بلكه به آن لطمه نيز مي زند. خبر سازي هايي مثل آن كه در روز جهاني زن زنان به خيابان ريختند و روسري ها را آتش زدند چه دردي از جنبش كارگري دوا مي كند . رهبر خيالي جنبش كارگري بودن و دادن رهنمودهايي كه فرسنگها با واقعت فاصله دارند به راستي آيا به جنبش لطمه نمي زند؟ حكمتيستها گارد آزادي تشكيل داده اند تا در محلات و ديگر مراكز بتواند به سازماندهي و مسلح كردن مردم و مقاومت در مقابل رژيم بپردازند. آيا واقعا سطح جنبش توده اي و كارگري براي مسلح شدن آماده است؟ اگر چنين بود كه رژيم تا به حال بارها وبارها سرنگون شده بود . آيا ايجاد گارد آزادي چيزي به جز همان موتور كوچك چريكها در زمان حاكميت سلطنت شاه در ايران نيست كه مي خواست موتور بزرگ را با انجام چند عمليات نظامي به حركت در آورد و دچار آوانتوريسم و توهم شده بود؟ بارها وبارها شاهد ارائه چنين رهنمودهايي بوده ايم و هر بار بدون آنكه به روي خود بياورند شكل ديگري از آنرا به كار گرفته اند . بارها و بار ها شنيديم كه حاكميت امسال اين ماه ويا در فلان مقطع سرنگون خواهد شد . بزرگ نمايي تشكيلات و دادن رهنمودها يي كه با واقعيت انطباقي ندارند،فقط باعث دلسردي توده ها نسبت به سوسياليستها مي گردد. تاريخ ايران مملو از اينگونه رهنمودها و عملكردها توسط بخشي از احزاب چپ است . بياد بياوريم كه چگونه اتحاديه كمونيستها در سال 60 با حدود 120 نفر به آمل حمله كردند و مي خواستند آمل را تسخير وبا پيوستن مردم به آنها منطقه اي را آزاد كنند و سپس ديگر مناطق را نيز يكي پس از ديگري فتح نمايند و ايران را آزاد نمايند . اما واقعيات چيز ديگري بود .روشنفكران مائويست قادر نبودند سطح مبارزه طبقاتي را ببيند و پس از حمله به آمل در كمال نا باوري ديدند كه نه تنها مردم به آنها نپيوستند بلكه رژيم در كمتر از 24 ساعت آنها را سركوب كرد. از اين دست اراده گرايي ها در تاريخ ايران كم نبوده است .مجاهدين خلق كه سر آمد چنين بر خوردهايي بوده و هست . حمله براي فتح ايران با ارتش آزادي بخش 10 هزار نفري در سال 67 اوج اينگونه حركات آوانتوريستي است . بله 10 هزار نيرو كم تعدادي نيست اما در يك جنگ تمام عيار و رودر رو با دشمن بايد نيروي دشمن و امكاناتش را نيز به حساب بياوري ارتش و سپاه 500 هزار نفره ديكتاتوري حاكم ،ارتش آزادي بخش مجاهدين را تارو مار كردو حمامي از خون به راه انداخت. البته اساسا وضعيت مجاهدين به دليل آنكه نه با مبارزه طبقاتي كارگران كاري دارند و نه شرايط و توازن قوا را مي بينند ، مسئله مشخص است، اما موضوع بر سر كساني است كه سالها است ادعاي كمونيست بودن و رهبري جنبش كارگري را دارند اما هر روز به شكلي و رنگي رهنمودهاي غير واقعي ارائه مي كنند و پس از آن نيز به راحتي و بدون اينكه كسي به روي خود بياورد چيزي در مورد آن نمي گويند . بايد به اين سنت بسيار مضر و لطمه زننده پايان داد و در مقابل آن به افشا گري بپردازيم. از جمله اين تحليل ها و رهنمودها اعلام حمله نظامي به ايران و قطعي دانستن آن از طرف تعدادي از احزاب چپ و در راس آنها حزب كمونيست كارگري و حكمتيستها است . آنها شرايط جنگي را بيش از پيش بزرگ جلوه مي دهند و معتقدند كه آمريكا به ايران حمله خواهد كرد ودر ادامه آن طبيعتا چون آنها جرياناتي با هزاران هوادار هستند در نهايت در نتيجه بحران پديد آمده جنبش كارگري و توده اي به سرعت تحت رهبري آنها به پيروزي خواهد رسيد . اما واقعيات چيز ديگري است مدت زيادي از ارائه اين تحليلها گذشته و از حمله همه جانبه آمريكا و متحدينش براي سرنگوني رژيم خبري نيست. تضاد هاي كشورهاي امپرياليستي غربي با حكومت ايران از طريق فشار اقتصادي پيش مي رود و تحريمها بيانگر اين واقعيت است. بايد حد و حدود اين تضادها را ديد ، در شرايط كنوني امپرياليستها به هيچ وجه جنگ ديگري در منطقه نمي خواهند و از سوي ديگر با توجه به سطح مبارزه طبقاتي قابل توجه در ايران آنها تمايلي به شعله ور كردن آن به معناي وسيع كلمه ندارند. تحريمهاي اقتصادي تنها فشارهاي براي به عقب راندن جمهوري اسلامي است. بارها و بارها ازرهبران احزاب فوق مثل كورش مدرسي ، حميد تقوايي و علي جوادي شنيده ايم كه جنگ اجتناب ناپذير است و در ادامه آن نيز انواع رهنمودهاي ذهني داده شده است. امپرياليسم آمريكا در بحراني ترين شرايط و موقعيتي كه هيچ ابزار فشارقوي نداشته باشد در نهايت براي حل مسئله دست يابي به بمب اتم از جانب حكومت ايران احتمال دارد دست به حمله اي محدود براي تخريب صنايع انرژي اتمي بزند و در آن حالت نيز به هيچ وجه شرايط جنگي و بحران فراگير بوجود نمي آيد. نمونه هاي بارز آن حمله هوايي آمريكا به چند منطقه مشخص در ليبي بود كه طي چند ساعت انجام شد. ويا حمله هوايي به كارخانه دارو سازي در سودان كه گويا مواد شيميايي مي ساخت بود. تصور اينكه ايران بتواند واكنش بيشتري نشان به هيچ وجه در حد يك جنگ تمام عيار نيست ،چون نه توان نظامي قابل مقايسه اي دارد و از آن مهمتر وضعيت اقتصادي بحراني رژيم و نارضايتي و تضادهاي طبقاتي موجود به سرعت سر بر خواهند آورد و اين مسئله را حكومت ايران بهتر از هر كسي مي داند و بنا بر اين كاملا از يك رودر رويي همه جانبه و جنگ پرهيز مي نمايد . شاهديم كه حكومت ايران با وجود تمام تمايلش به دست يابي به سلاح اتمي چگونه راه مذاكره با غرب و بطور مشخص امريكا را در پيش گرفته است و در بسياري از موارد عقب نشيني كرده است. از سوي ديگر يكي از عوامل باز دارنده امپرياليستها و بطور مشخص آمريكا در حمله به ايران به خطر افتادن منافع سيستم سرمايه داري بطور كلي است . بعبارتي ديگر آنها نيز به خوبي مي دانند كه شرايط سياسي و اقتصادي ايران به هيچ وجه قابل مقايسه با عراق و افغانستان نيست و حكومت ايران يكي از بهترين گزينه ها ي ديكتاتوري بوده و هست و هر تضادي هم كه با اين حكومت داشته باشند در اين زمينه عملا منافع سرمايه داري بطور كلي بر آورده شده است و در نتيجه در جريان يك جنگ تمام عيار و سرنگون شدن سرمايه داري به هيچ وجه ممكن نيست ديكتاتوري ديگري با چنين ويژگي هاي موجود بوجود آورد. اينها همه مواردي است كه نديدن آنها و اعلام جنگ و آماده باش تنها باعث به بيراهه رفتن مي شود. مسئله اين است كه چنين ذهني گرايي هايي ريشه در همان اراده گرايي آوانتوريستي دارد كه بدون توجه به واقعيات جاري مبارزه طبقاتي رهنمودهايي صادر مي كنند . وقتي منصور حكمت اعلام كرد كه با 3 در صد و حتي بسيار كمتر از آن مي توان حكومت را گرفت ورژيم فعلي را انداخت اوج ارده گرايي را به نمايش گذاشت . طبيعتا با گذشت زمان و عملي نشدن اينگونه رهنمودهاي آوانتوريستي بحران و تنافض در حاملان اين نظريات افزايش يافته و مي يابد. و بر همين مبنا نيز ضروري است شرايطي در آينده نزديك ترسيم شود كه سرنگوني رژيم و كسب قدرت با همان 3 در صد و كمتر از آن ممكن گردد. بر اين مبنا است كه تحليل هاي اينچنيني و بدور از واقعيت با آب وتاب داده مي شود وشرايطي تصوير مي گردد كه گويا در همين روزها حمله و جنگ آغاز خواهد شد و همه بايد در تدارك چنين وضعيتي باشند . براي آنكه بتوانند هر چه بيشتر مسئله را اجتناب ناپذير نشان دهند نياز به بزرگ نمايي و حتي خبر سازي هست . يكي بايد گارد آزادي بسازد و ديگري به " هزاران هوادار حزب" فرا خوان بدهد و ... به عبارتي ديگر" چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند". لنا از ايران مرداد ماه 1386
|
||