بیراهه تشکل توده ای

 

امیر پیام

 

با تحرک جنبش کارگری در سالهای اخیر، مسئله تشکل به مهمترین الویت جنبش تبدیل شد و تلاشها و مباحثات حول نوع تشکل به پیدایش چند کمیته از فعالان منفرد کارگری در خارج از محیط کار و سندیکای کارگران شرکت واحد انجامید. اما این سندیکای کارگران شرکت واحد بود که به نقطه عطفی در جنبش کارگری ایران بدل گشت. بهمراه درسها و تجربیات بسیار ارزنده این سندیکا، بحث قدیمی در باره نوع تشکل (شورا، سندیکا، مجمع عمومی، کمیته و غیره) جای خود را به جنبه عملی ایجاد تشکل و اینکه از کجا باید آغاز کرد داد و به این ترتیب جنبش کارگری ایران وارد دوران کاملا نوینی شد.
 
پیدایش سندیکای کارگران شرکت واحد و مبارزات دلیرانه آن   برای تحمیل خود به استبداد حاکم به حق امید به   ایجاد تشکل های کارگری دردیگر محیط های کار را برانگیخت. اما همانطورکه می دانیم چنین نشد. کارگران شرکت واحد در یک نبرد نابرابر قهرمانانه برای باز کردن راه ایجاد تشکل های کارگری جنگیدند، اما تنها ماندند. با تحمیل عقب نشینی به این پیش قراولان طبقه کارگرایران، معضل ایجاد تشکل های کارگری دوباره مطرح شد اما اینبار در سطی دیگر.
 
اگرتا پیش از تجربه کارگران واحد عدم توفیق طبقه کارگر ایران در ایجاد تشکل های کارگری به دو دلیل عمده اختناق و موانع ساختاری(نا امنی شغلی، کارقراردادی، حقوق معوقه و غیره) مربوط بود، با تجربه سندیکای واحد معلوم شد که علی رغم این موانع می توان تشکیلات را ساخت. پس لازم است علت عدم پیشروی   را اکنون در سطحی دیگر نیز جستجو کرد. هنگامیکه اندکی به عقب بر می گردیم می بینیم پیدایش کمیته های پیگیری و هماهنگی با حمایت هفت هزار امضا کارگری برای اهداف اولیه شان(تلاش برای ایجاد تشکل های توده ای در محیط های کار) آن امکان موجود طبقه کارگر بود که می توانست امید برخواسته از تجربه سندیکای واحد برا ی ایجاد تشکل های دیگر را عملی سازد. اما آن امکان از دست رفت. این ضایعه  نه بدلیل موانع پیشین که به علت برداشت ها و ادراکات نادرست   و ناکارای   فعالین کارگری چپ و سوسیالیست نسبت به تشکل های توده ای روی داد. اکنون موانع ذهنی این طیف از فعالین است که انرژی آنان را برای ایجاد تشکلهای کارگری در محیط کار بکار نمی اندازد. موانع ذهنی ای که عملا جذابیت و اشتیاق لازم برای ایجاد تشکل توده ای   را نزد فعالین چپ تولید نمی کنند و در جنبش سوسیالیستی ایران نیز قدیمی اند. اگر اتحادیه و سندیکا ساختن و سازماندهی و دخالت روتین در مبارزات جاری کارگری در دوران سلطان زاده وحزب کمونیست ایران و حتی در دهه بیست از ارزش بالایی نزد کمونیستها برخوردار بود، از انقلاب ۵۷ به اینسو دیگر چنین نبود. این جایجایی ارزش ها اجازه نمی دهد تا فعال کارگری چپ و سوسیالیست به یک سندیکا ساز و اتحادیه ساز و شورا سازعملی در محیط کار و به یک فعال و رهبر خود کار مبارزات جاری کارگری بدل شود. از اینرو ضروری است تا با شناسایی این موانع ذهنی و نقد وبررسی آنها کوشید تا توجه این فعالین به امر عاجل و به تاخیر افتاده ایجاد تشکل های توده ای در محیط کار جلب نمود. نوشته حاضر به سهم خود تلاشی است در این جهت.
 
********************
 
مقاله «بیراهه سوسیالیسم» بقلم رفیق ایرج آذرین (نشریه بارو شماره - ۲۲) ونیز دیگر نوشته های وی، در کنار طرح مباحثی ارزنده برای جنبش کارگری ایران، اما حاوی نظراتی نادرست در برخورد به تشکل توده ای کارگران می باشند که درصورت پیگیری آنها امر ساختن این تشکلات عملا تعلیق به محال   می شود. نقد و بررسی این نظرات از آ نجا مهم اند که بیان فرموله تربخشی ازهمان موانع ذهنی هستند که در بالا اشاره شد.
 
اما ابتدا مختصری در باره «بیراهه سوسیالیسم». این مقاله به بررسی انتقادی نظرات محسن حکیمی در باره سوسیالیسم، تحزب سوسیالیستی، رابطه جریانات سوسیالیستی با جنبش کارگری، تاریخ سوسیالیسم، وبویژه درک وی از «سکتاریسم» به عنوان مانع اصلی در برابر جنبش کارگری می پردازد و در این موارد نقد خوب و موفقی ارائه   می کند.   اما «بیراهه سوسیالیسم» از دو ضعف اساسی رنج میبرد. اول اینکه برخورد حکیمی به جریانات سوسیالیستی و رابطه آنها با فعالین و جنبش کارگری نه بر پایه تبیین تئوریک مهمی، که صرفا بر تجربیات منفی طیفی از فعالین کارگری از عملکرد جریانات سوسیالیستی بنا شده است. اگر چه این تجربیات منفی مورد استفاده   راست روانه حکیمی علیه جریانات سوسیالیستی قرار گرفته و بدرستی توسط ایرج آذرین نقد و افشا می شوند اما در همان حال واقعی هم هستند. نکته این است که این تجربیات منفی باید توسط خود سوسیالیستها مورد بررسی قرار گیرند. انتقاد از خود جنبش سوسیالیستی نشانه رادیکالیسم عمیق و انقلابی آنست. گریز از این انتقاد و روئین تن بودن در برابر اشتباهات از صفات ممیزه کنسرواتیسم است. همانطور که نمی توانیم و مجاز نیستیم از انتقاد به سوسیالیسم غیرکارگری قرن بیستم به دلیل سو استفاده های جنگ سردی سر باز زنیم، همچنین در رابطه با روش های مضر و عملکردهای منفی و بد آموزی های احزاب و سازمانهای سوسیالیستی در رابطه با جنبش کارگری و فعالین آن نمی توان   به دلیل چنین سواستفاده هایی سکوت کرد. «بیراهه سوسیالیسم » اما به این عرصه مهم وارد نمی شود.
 
محسن حکیمی همچنین دو عامل را موازی به عنوان موانع مهم پیشروی جنبش کارگری طرح می کند: سکتاریسم و سندیکالیسم. او از یکسو با سلاح «سکتاریسم» فعالین کارگری را از جریانات سوسیالیستی و نفس تحزب سوسیالیستی دور می کند، و از سوی دیگر با دامن زدن به یک سندیکا ستیزی غریب، کارگران را از ایجاد تشکل های توده ای در محیط کار برحذر می دارد وظاهرا تشکل ضد سرمایه داری ایشان هم ظرفی است برای انجام این دو وظیفه. «بیراهه سوسیالیسم» در باره این وجه ضد سندیکایی نظرات حکیمی ورویکرد وی نسبت به تشکل توده ای کاملا خاموش است. علت هم چیزی جز یک همگرایی در این زمینه نیست. حکیمی و آذرین با مقداری تفاوت متاسفانه رویکرد مشترکی در رابطه با تشکل توده ای دارند. حکیمی به «تشکل کارگری به مثابه جنبش ضد سرمایه داری» معتقد است و آذرین به « تشکل کارگری بر پایه ستیز طبقاتی»، و اگر آذرین تفسیر تعدیل شده و سازشکارانه ای از «ستیز طبقاتی» در نظر نداشته باشد آنگاه در این زمینه   چندان از حکیمی دور نیست. این همگرایی زمینه حمایت و تقویت نابجای خط محسن حکیمی توسط جریان ایرج آذرین بود. خطایی که هزینه آنرا جنبش کارگری پرداخت.
                                        
برخورد اید ئولوژیک به تشکل توده ای
 
یکی از موانع ذهنی موجود در رابطه با   تشکل توده ای برخورد ایدئولوژیک به آنست. به این معنا که ابتدا نوعی از تشکل، که طبعا برخواسته از تبیین معینی از مسائل مبارزه طبقاتی است، تعریف و طراحی شده و سپس تلاش میشود تا آن طرح و نقشه اجرا و لباس واقعیت بر تن کند. یعنی طراحان ابتدا از جنسیت نوزاد اطمینان حاصل می کنند و بعد برای تولد آن می کوشند. حقانیت این روش هم نه از طریق اثبات کارساز بودن وعملی بودن طرح که با حقانیت سیاسی آن توضیح داده می شود. این برخورد تلاش دارد تا با مهارکردن فونکسیون آزادانه تشکل توده ای، حرکت آن را در جهتی از پیش تعیین شده تضمین کند ودقیقا به همین دلیل در مغایرت با تشکل توده ای قرار داشته و هیچگاه قادر به ایجاد آن نمی شود. چرا که فونکسیون آزادانه تشکل توده ای فلسفه وجودی و راز حیات آنست. تشکل توده ای باید بتواند سیاستها و جهتگیری ها و تصمیماتش را کاملا آزادانه و با اتکا به نیروی خود و توسط خود اتخاذ کند. درغیراینصورت اساس وجود آن نفی می شود.
 
«تشکل ضد سرمایه داری» حکیمی و «تشکل بر پایه ستیز طبقاتی» آذرین هر دو ازجمله این تشکلات ایدئولوژیک اند که نه به تشکل توده ای کارگران در محیط کار، بلکه به تشکلاتی محدود به فعالین هم عقیده در خارج از محیط کار منجر میشوند. بنابراین پیگیری ایجاد چنین تشکلاتی بمعنای انحراف از هدف اصلی یعنی ایجاد تشکل توده ای کارگران در محیط کار است. این را بیشتر برسی می کنیم.
 
اما ابتدا توضیحاتی در باره تشکل توده ای کارگران لازم است تا بتوان تفاوت آنرا با یک تشکیلات ایدئولژیک نشان داد. تشکل توده ای هر نامی بخود بگیرد (اتحادیه، شورا، سندیکا و غیره) باید از آن   خصوصیات پایه ای که اساس تعریف آنست برخوردار باشد. این خصوصیات به ترتیب زیرند:
 
۱- این تشکل حتمی باید توده ای باشد . قید توده ای به معنای آحاد کارگران وشامل همه آنها بدونه هیچگونه استثنا است. توده کارگران مستقل از تمام تفاوتهای قابل تصور(سیاسی، ایدئولوژیک، ملی، مذهبی، قومی، نژادی، جنسی، سنی، اخلاقی، جهت گیری جنسی، تعلق گروهی و حزبی و ....)   در بین آنها، صرفا بر مبنای موقعیت مادی و اقتصادی مشترکشان به مثابه فروشنده نیروی کار و استثمارشونده برای بهبود وضع کار و زندگی شان متشکل می شوند. هر تشکلی که بر یکی از تفاوتهای موجود تاکید کند و برآ ن بنا شود بلافاصله خصلت توده ای خود را لغو ودر بهترین حالت به تشکل بخشی از کارگران و در بدترین حالت به سکتی در بین کارگران تبدیل می شود.
 
اما قید توده ای بودن تشکل از نقطه نظر تامین منافع کارگران نیز حیاتی است. فرد کارگر صرف کارگر بودنش فی الحال در موقعییت فرودست و تحت ستم و بی دفاع قراردارد. او به تنهایی در مقابل کارفرما و طبقه ایست که همه ثروت و قدرت و مذهب و فرهنگ و سیاست و قانون و دولت و ارتش نظام اجتماعی در خدمت منافع آنان است. در مقابل این قدرت عظیم کارفرمایان و طبقه حاکم، کارگران هیچ   راهی جز مبارزه جمعی و سلاحی جز تعدادشان ندارند. بنابراین هرچه صف اتحاد کارگران انبوه ترو عظیم تر و هر چه توده ای بودن تشکل آنان گسترده تر باشد قدرت آنان نیز بیشترو موثرتر خواهد بود.
 
۲- تشکل توده ای کارگران باید در محیط کار باشد. اگر چه تحت شرایط خاصی مانند بحرانهای اقتصادی و سیاسی و بیکارسازیها، اشکالی از تشکل توده ای مانند تشکل بیکاران در خارج از محیط کار بوجود می آیند، اما این تشکل کارگران در محیط کار است که منشا قدرت طبقه می باشد. در محیط کارو در محیط بلافصل تولید ارزش اضافه، کارگران از قدرت واقعی برای مختل نمودن و یا قطع جریان تولید سود یعنی قطع شاهرگ حیاتی سرمایه برخوردارند. هر ساعت اعتراض و کم کاری و اعتصاب برابر است با از دست رفتن مقادیر عظیمی سود. همچنین درهراعتراض کارگری در محیط های کار،اعم از تولیدی یا خدماتی، با مختل شدن تولید کالا و خدمات که حیات جامعه به آنها بستگی دارد، جایگاه آفریننده وسازنده و منزلت و بزرگواری طبقه کارگر از یکسو به کل جامعه گوشزد می شود و از سوی دیگرکارگران یکبار دیگر به قدرت عظیم خود پی می برند.
 
٣- تشکل توده ای کارگران به نیروی خود کارگران و مبارزه مستقیم آنان متکی است. تشکل کارگری ابتدا به ساکن نبوده و درمتن مبارزه مستقیم و فی الحال جاری کارگری بوجود می آید تا همین مبارزه را متحد تر و پرتوان تر و موثرتر کند و شکل سازمان یافته وافق دار ورهبری شده به آن بدهد. بنابراین اتکا به نیروی کارگران و مبارزه مستقیم آنان تعریف تشکل کارگری و فلسفه وجودی آنست. اما همین امر بدیهی دائما در معرض تهدید گرایش راست درون جنبش است. برای گرایش راست، بمجرد پیدایش تشکل کارگری، این تشکل وجود مستقلی از مبارزه مستقیم کارگران پیداکرده و جانشین آن میشود. چیزی شبیه کسب قدرت سیاسی توسط اقشار و طبقات غیر کارگرکه تا آستانه پیروزی، کارگران را در صحنه میخواهند و فردای نشستن بر مسند قدرت آنانرا به آرامش و اعتماد به بالا و بازگشت به سر کار دعوت میکنند. این دگردیسی تشکل کارگری برای گرایش راست ضروری است چرا که خواهان مهار کردن و محدود نمودن مبارزه کارگران در محدوده امکانات وانتظارات طبقه حاکم و در چارچوب قوانین آنان است. مسئله اینجاست که به تناسبی که تشکل کارگری از اتکا به نیروی خود و مبارزه مستقیم دور میشود از تنها سلاح مبارزه خود محروم و به تدریج بی تاثیر و بی خاصیت می شود. هر لحظه تاریخ مبارزه طبقاتی نشان می دهد که کارفرمایان و طبقه حاکم و دولت حامی آنان تنها و تنها در مقابل زور و فشار از پایین و تهدید مبارزه مستقیم توده های کارگر به عقب نشینی و پذیرش برخی مطالبات تن خواهند داد. تضعیف   مبارزه مستقیم   کارگری به معنای خلع سلاح آنها در مقابل دشمنان طبقاتی است. کارگران تشکل کارگری بی دندان را که نتواند دستاوردی برای آنان داشته باشد ترک می کنند. بنابراین برعهده فعالین سوسیالیست در تشکل توده ای است که منظما با تدابیرمتنوع هرچه بیشتر تشکیلات را بر مبارزه مستقیم کارگران متکی کنند و به اینطریق خصایل باز و آزاد و شاداب و رزمنده آنرا تفویت نمایند.      
 
 
۴- حفظ اتحاد و یکپارچگی کارگران امر دائمی و همیشگی تشکل توده ای است . اگر قدرت طبقه کارگر در وحدت و یکپارچگی آن است، آنگاه حفظ و تحکیم آن یک امر دائمی و مقدم بر دیگر وظایف است. این اتحاد منظما از چند جانب مورد تهدید می باشد. اول فعال شدن و برافروخته شدن تفاوتهای موجود در بین کارگران است که بویژه از طرف کارفرمایان و سرمایه داران به عنوان ترفندی برای برهم زدن اتحاد آنان تحریک می شوند. دوم گرایش راست است که تلاش می کند با مایوس کردن و منزوی نمودن طیف وسیعی از کارگران آنان را در چارچوب قانون گرایانه و سازشکارانه مهارکند. سوم چپ افراطی است که برای سرعت بخشیدن به مبارزه کارگران و رادیکال نمودن آن، آنچنان سیاستهای زودرس و نسنجیده ای را به این مبارزه تحمیل می کند که با   ایجادانشعاب گرایشی و چند دستگی چیزی جز یاس و پراکندگی ببار نمی آورد. حفظ اتحاد کارگران عملا به عهده گرایش سوسیالیستی است. اتحاد کارگران برای گرایش راست تا آنجا (و لاجرم بسیار محدود) مهم است که هم بتواند حق طلبی کارگران را محدود کند و هم خود را به عنوان طرف حساب قانونی با کارفرما جابیندازد. چرا که   حرکت گرایش راست اساسا با اتکا به بالا تنظیم شده و به توده کارگر زیاد احتیاج ندارد. برعکس برای گرایش سوسیالیستی که با اتکا به پایین ونیروی خود کا رگران حرکت می کند وتقویت حق طلبی ومبارزه جویی در بین آنان هویت طبقاتی آنرا تشکیل می دهد، ایجاد و تقویت و حفظ اتحاد طبقاتی به موضوع هست و نیست آن بدل می شود. انجام این وظیفه سترگ بنابراین در گرو دقت و هشیاری فعالین سوسیالیست در اتخاذ سیاست و خطی ومشی برای تشکل توده ای است. در اینجا یک ملاک مهم اینست که محتوای یک سیاست و خط و مشی به تنهایی برای اتخاذ آن کافی نیست، بلکه همچنین ضروری است که سیاست مورد نظر در همانحال اتحاد طبقاتی را تحکیم و تقویت کند. یک سیاست هر قدر هم رادیکال و سرخ اگر به تضعیف وحدت کارگران و ایجاد چند دستگی در بین آنان بیانجامد، سیاستی طبقاتی کارگری نیست.
 
۵- تشکل توده ای تشکلی علنی است . به این علت ساده که خود طبقه کارگر و نیز زندگی و کار و مبارزه آن علنی است. طبقه کارگر بخش عظیمی از جامعه و علنی نبودن آن بی معنی است. زندگی و کار و مبارزه کارگران   در هم تنیده و یکی است. آنان نمیتوانند علنی زندگی و کار کنند و مخفیانه مبارزه. این البته جدا از آن بخش مبارزه طبقاتی (چه در مبارزه جاری و چه در مبارزه برای اهداف نهایی و نفی نظام سرمایه داری) است که باید ضرورتا توسط پیشروان طبقه مخفی انجام شود.هر درجه از تضعیف علنیت تشکل توده ای مستقیما به کاهش شرکت توده های کارگردر تشکل و از آنجا به تضعیف مبارزه آنان می انجامد. ضرورت علنی بودن تشکل توده ای آنقدر بدیهی است که نیازی به توضیح ندارد. اما از آنجا که گاها با برخی سیاست های پیشنهادی برای تشکل توده ای مواجه ایم که عملا میتواند به محدودیت و تضعیف علنیت آن منجر شود تاکید برآن ضروری است. طبقه حاکم   (بویژه در کشورهای دیکتاتوری) دائما تلاش می کند با پیگرد و سرکوب تشکلات کارگری آنها را از سطح علنی به سطح مخفی عقب برانند و با بالا بردن هزینه شرکت تودهای کارگردر تشکل، آنرا تضعیف و مبارزه شان را منحل کند. بنابراین حفظ علنیت تشکل توده ای یکی از شروط مهم پیشروی مبارزه کارگران است.
 
۶- تشکل توده ای کارگران تشکلی قانونی است . تشکل توده ای نمی تواند برای مدت طولانی بصورت غیر قانونی به حیات   خود ادامه دهد. با تداوم موقعیت غیرقانونی تشکیلات، بتدریج علنیت آن تحت فشار قرار گرفته و با بالا رفتن هزینه شرکت توده ها در آن حضور آنان کاهش یافته و تشکیلات تضعیف و از بین می رود. قانونی بودن تشکیلات اولا به معنای تحمیل قانونی حق تشکل به ساختار سیاسی، و دوما به معنای استفاده از امکانات قانونی در مبارزه می باشد. در مورد اول اگر چه «حق تشکل» یک حق بورژوایی است به   این   معنا   که به اساس موقعیت تحت استثمار کارگران و نفی بردگی آنان کاری ندارد، اما برخورداری از همین حق و تحمیل آن به نظام سیاسی یک نیاز مهم برای مبارزه کارگران است. در مورد دوم واضح است که در قوانین جمهوری اسلامی نه تنها هیچ روزنه ای برای استفاده موجود نیست، بلکه همه آ ن قوانین بدون استثنا امکاناتی برای وحشانه ترین نوع استثمار کارگران است. اینجا اما منظور همان امکانات قانونی مجاز در اقتصاد سیاسی جامعه بورژوایی مانند حق تشکل و اعتصاب و قرارداد جمعی و مقاوله های آی ال او و منشور حقوق بشرو غیره است که تا زمانیکه آشکارا و صریحا سلطه سرمایه و قدرت سیاسی محافظ این سلطه در معرض تهدید نابودی قرار نگرفته اند وجود دارند   ومی توانند مورد استفاده قرار گیرند. یک جنبه مبارزه قانونی مسئله توازن قواست. یعنی هر قدر صف کارگران متحد تر و متشکل تر باشد، زور آنان برای تحمیل خواسته هایشان بیشتر و در مقابل این زور فزاینده، علی رغم میل دولت و طبقه حاکمه، دامنه پذیرش قانونی مطالبات کارگران بیشتر می شود. نکته مهم این است که فعالین سوسیالیست بتوانند در عرصه مبارزه قانونی با آنچنان تدابیری تشکل توده ای را هدایت کنند که : ۱- نسبت به قوانین بورژوایی بطور کلی و قوانین جمهوری اسلامی بطور اخص توهم ایجاد نشود. ۲- به نیروی کارگران و عمل مستقیم توده ها اتکا شود. ٣- علنی بودن تشکیلات حفظ و مبارزه برای قانونی شدن آن رشد و گسترش یابد. ۴- به مبارزه قانونی همچنین از زاویه تامین سپر و ضربه گیر امنیتی   برای تشکیلات و مبارزه کارگران توجه شود. ۵- و در آخر، هر گام فراتر رفتن از سطح سیاست وتاکتیک و مطالبه موجود را به حفظ اتحاد ونیز آمادگی توده های کارگر برای آن گام منوط کنند.
 
۷- تشکل توده ای بر محوریک فونکسیون آزادانه قرار دارد . این فونکسیون عبارت است از نحوه تصمیم گیری و سیاست گذاری در تشکل توده ای. همانطور که جلوتر گفته شد همه اهمیت و کارسازی و قدرت تشکل کارگران همانا در توده ای بودن آن است. اما توده ای بودن تشکیلات چیزی جزحضور دائمی کارگران وشرکت آنان درپروسه سیاست گذاری نیست. توده ها در اینجا نه انبوه بی شکلی از آدمها ویا پیاده نظام تشکیلات که در پیکرقانون گذار و مجری قانون و نظارت کننده بر آن ظاهر می شوند. در این حالت است که کارگران تشکیلات و تصمیمات و سیاست های آنرا متعلق به خود می دانند و آماده دفاع   از آن و پذیرش مسئولیت برای عواقب تصمیمات خود هستند. از اینرو نتایج مثبت این تصمیمات جمعی به تقویت اعتماد به نفس و احساس غرور و قدرت کارگران، ونتایج منفی آنها به پذیرش مسئولیت و درس آموزی از اشتباهات و تحکیم تشکیلات و مبارزه جمعی منجر می شود. بنابراین تصمیم گیری و سیاست گذاری ها با شرکت همه کارگران (با همه تفاوت هایشان) وبطور جمعی و کاملا آزاد انجام می شود و هیچ نهاد و مرجع و اتوریته ای در ورای آن قرار ندارد. این تصمیم گیری جمعی و آزادانه که در تشکیلات توده ای در مجمع عمومی همه کارگران انجام می شود، خود اداره کننده و کنترل کننده و ناظر بر خود است. اتوریته بالا مجمع عمومی خود مجمع عمومی و بنابراین بالاترین قدرت و عالی ترین مرجع تصمیم گیری درتشکل توده ای کارگران است. تنها این فونکسیون است که حس بودن در تشکیلات   وحس تعلق به آنرا در بین کارگران تولید و تقویت کرده و شرط بنیادی توده ای بودن تشکیلات راتضمین می کند. هر سیاست و رویکردی که به نحوی از انحا این فونکسیون آزادانه را محدود ومشروط کند مستقیما به معنای تضعیف توده ای بودن تشکیلات و سپس خود تشکیلات و مبارزه کارگران خواهد بود.
  یک معنی مهم مجمع عمومی کارگران اینست که تصمیمات و سیاست گذاری های آن از قبل نا معلوم و کاملا غیر قابل پیش بینی است و از این نظر بازترین ارگان تصمیم گیری میباشد. ارگانی که قرار است تا همه کارگران با نظرات متنوع و متضاد را گرد هم آورد ووارد پروسه تصمیم گیری جمعی کند تا مشترکا تصمیمات سرنوشت ساز اتخاذ نمایند، چاره ندارد جز اینکه تماما باز باشد. همین خصلت باز مجمع عمومی موضوع نگرانی گرایشات راست و چپ افراطی است. از نقطه نظر منافع این گرایشات، مجمع عمومی کارگران قابل اعتماد واتکا نیست چرا که حرکت مجمع به هر سمتی محتمل است. از قبل هیچ تضمینی برای جهت گیری معینی وجود ندارد. به این ترتیب مجمع عمومی مورد تهدید این دو گرایش قرار دارد. از یکسو گرایش راست تلاش می کند تا با بورکراتیزه کردن تشکیلات و قراردادن عناصر خود درپست های کلیدی و تبدیل مجمع عمومی به ظرفی تشریفاتی، جهت گیری راست را بر تشکیلات تحمیل کند. ازسوی دیگر چپ افراطی نیز مشابها با بورکراتیزه کردن تشکیلات و یا انشعاب گرایشی ویا ساختن تشکیلات ایدولوژیک تلاش دارد تا مجمع عمومی را دور زده و جهت گیری مطلوب خود را حاکم کند.
 
  اما مجمع عمومی وفونکسیون آزادانه آن بیشترین منفعت و حسن را برای گرایش سوسیالیستی دارد. این گرایش که به حضور گسترده کارگران   و دخالت گری آنان در تشکیلات و نیز به خود آگاهی   و تصمیم و انتخاب آگاهانه و آزادانه آنان اتکا دارد قادر است تا با بکار انداختن توان آگاهکرانه و اقناع کننده خود گام   به گام توده کارگران رابسمت اتخاذ سیاستهای رادیکال و سوسیالیستی مجاب کند. در متن همین فونکسیون آزادانه است که گرایش سوسیالیستی می تواند با نشان دادن نادرستی سیاستهای گرایشات دیگر، نفوذ و اعتبار معنوی خود را نزد توده های کارگر بالا ببرد. از اینرواتخاذ سیاست های رادیکال و سوسیالیستی توسط تشکل توده ای تماما به توان اغنا گرانه گرایش سوسیالیستی ومیزان تلاش آن برای اغنا و مجاب نمودن کارگران بستگی دارد.
 
در اینجا لازم است که به یک درک نادرست و رایج در مورد سیاسی یا صنفی بودن و یا حدود وظایف تشکل توده ای اشاره شود. همه تلاش تئوریسین های سیاسی یا صنفی بودن این تشکل و تلاش ممیزان حدود وظایف آن، خواسته یا نا خواسته، چیزی نیست جز کنترل و محدود نمودن فونکسیون آزادانه تشکل توده ای. تعیین جهت گیری کلان   وتعیین وظایف تشکل توده ای از تصمیمات و نتایج مجمع عمومی آن است و تماما به مباحثات درون آن بستگی دارد. به عنوان شروع   کارگران صرفا برای سرو سامان دادن به مبارزه فی الحال موجودشان برای بهبود وضع کار و زندگی خود متشکل میشوند. فعالین کارگری هم با تبلیغ و ترویج همین نیاز طبیعی واولیه برای ایجاد تشکیلات پا پیش می گذارند. با تولد تشکیلات این دیگر تنها مجمع عمومی آنست که تکلیف مسائل دیگر را روشن می کند. هر فعال کارگری که می خواهد تا بر تشکل کارگری سیاستهای رادیکال و ضد سرمایه داری و سوسیالیستی حاکم شود هیچ راهی ندارد جز تلاش و مایه گذاری صمیمانه برای کار آگاهگرانه عمیق و پرحوصله در مجامع عمومی و تشکیلات   بمنظور جلب نظر و رای توده های کارگر.
 
موارد فوق که به عنوان خصوصیات پایه ای تشکل توده ای طرح شد در رابطه ای درهم تنیده و ارگانیک به تشکل توده ای حیات می بخشند به نحوی که   تضعیف هر یک به تضعیف کل تشکیلات می انجامد. مثلا کاهش اتکا به نیروی کارگران و مبارز مستقیم آنان بتدریج به تبدیل شدن تشکیلات به دنبالچه طبقات بالا و تضعیف مبارزه کارگران و پراکندگی صف انان می انجامد. یا دست کشیدن از مبارزه قانونی، تشکل توده ای را از انعطاف و قدرت مانور لا زم محروم نموده و بتدریج آنرا به عرصه غیر قانونی و غیرعلنی و لاجرم مخفی کشانده که خود به کاهش حضور کارگران و تضعیف تشکیلات منجر میشود.
 
با این توضیحات در باره تشکل توده ای، به بحث قبلی باز گردیم. گفتیم که « تشکل ضد سرمایه داری» محسن حکیمی و « تشکل بر پایه ستیز طبقاتی» ایرج آذرین هر دو ازجمله تشکلات ایدئولوژیک هستند که نه به تشکل توده ای کارگران در محیط کار بلکه به تشکلاتی محدود از فعالین هم عقیده در خارج از محیط کار منجر میشوند و نیز پیگیری ایجاد چنین تشکلاتی بمعنای انحراف از هدف اصلی یعنی ایجاد تشکل توده ای کارگران در محیط کار است. در ادامه به چرایی این مسئله می پردازیم.  
 
در مورد حکیمی مسئله ساده وروشن است. او می خواهد تشکل ضد سرمایه داری بسازد و همین اولین سنگ بنای ایدئولوژیکی این تشکل است. هر تفسیری که ما ازعلل و فعل و انفعالات مبارزات کارگری داشته باشیم، چه آنها   را ضد سرمایه داری بخوانیم یا صنفی و اقتصادی، خارج از تفاسیر ما و دردنیای بیرون متاسفانه توده وسیعی از کارگران وامروز حتی اکثریت آنان به درک وتشخیص و به زبان خودشان ( که همان آگاهی وارونه و بورژوایی آنهاست) نمی خواهند علیه سرمایه داری مبارزه کنند ویا برای چنین مبارزه ای آماده نیستند. آنها میخواهند صرفا برای بهبود وضع کارو زندگی شان در همین شرایط مبارزه می کنند. متقاعد کردن این توده عظیم برای مبارز علیه نظام سرمایه داری امر و وظیفه گرایش سوسیالیستی درون طبقه است. اما به هر حال تا زمانیکه آنها برای چنین مبارزه ای متقاعد نشده اند به تشکل ضد سرمایه داری نخواهند پیوست. به این ترتیب این تشکل، نه تشکل توده ای کارگران،   که در بهترین حالت تشکل بخشی از کارگران در خارج از محیط کار خواهد شد. چرا که بر پایه یک تفاوت سیاسی مهم در بین   آنها بنا شده است.
 
  «تشکل ضد سرمایه داری» حکیمی به این محدود نشده و ظوابط ایدئولوژیک دیگری هم دارد که حتی بخش وسیعی از کارگرانی را که به مبارزه علیه سرمایه داری معتقدند از ورود به آن محروم می کند.همه کارگران چپی که مبارزه شان علیه سرمایه داری تحت تاثیرجریانات سوسیالیستی   پیش میرود و نیز همه کارگران منفرد چپ که نه جریانات موجود و نه نظرات حکیمی را قبول دراند به سادگی به عنوان«سکتاریست» معرفی شده و «مانع اصلی» پیشروی جنبش کارگری قلمداد می شوند. همچنین همه کارگران چپ و سوسیالیستی که معتقدند برای پیشبرد و تقویت مبارزه علیه سرمایه داری لازم است توده های کارگر را در سندیکاها و اتحادیه های مستقل متشکل کرد واین نیروی عظیم را به میدان آورد، به عنوان «سندیکالیست» هایی که مشغول فریب کارگران و حفظ بورژوازی هستند معرفی می شوند. بنابراین نه فقط طیف وسیعی از کارگران   که با مبارزه علیه سرمایه داری موافق و یا برای آن آماده نیستند، حتی   بخش زیادی از هما ن کارگرانی   که فی الحال   علیه سرمایه داری مبارزه می کنند دراین تشکل جایی ندارند. به این ترتیب این جریان به سکتی درون جنبش کارگری تبدیل شده که از قضا وجه اصلی همت اش نه مبارزه علیه سرمایه داری و کارمزدی و رژیم سیاسی مدافع آن، که مبارزه علیه نفوذ جریانات سوسیالیستی در جنبش کارگری وعل&#