موردی از جنبش 6 ساعت کار روزانه

 و وضعیت ناموزون طبقه کارگر تحت نظام سرمایه داری

بهروز ناصری

در شرایطی که طبقه کارگر ایران برای دستمزدهای معوقه، علیه اخراج سازی ها، علیه خصوصی سازی ها و عدم امنیت شغلی و برای آزادی دستگیرشدگان کارگری مبارزه می کند. در شرایطی که  فعالین جنبش کارگری ایران نوک پیکان مبارزاتی خود را متوجه دفاع از حقوق کارگران و تشکل یابی کارگران کرده اند و در این راستا انواع کمیته های کارگری بوجود آمده است، در شرایطی که طبقه کارگر ایران در شرایط سخت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بسر می برد، در آن گوشه دنیا، در یکی از کشورهای اروپای شمالی، در نروژ، 6 ساعت کار روزانه را در کارخانه تولیدی شیر پاستوریزه به مرحله آزمایش می گذارند.

روزنامه آفتن پوستن که پرتیراژترین روزنامه نروژ است روز یکشنبه 23 سپتامبر 2007 طی گزارشی،  پروژه کاهش ساعات کار که پنج ماه قبل در کارخانه شیر پاستوریزه در شهرک هیمدال در حومه شهر تروندهایم شروع شده است را موفقیت آمیز توصیف میکند می نویسد: «170 نفر از مستخدمین و هیئت مدیره این بزرگترین شرکت کشور از این که تاکنون ساعات کار کوتاه تر روزانه را مورد آزمایش  قرار داده اند، خشنود هستند». روزنامه مذکور گزارش خود را با مصاحبه با کارگرانی که در این کارخانه کار می کنند، ادامه می دهد.

نقطه اشتراک مصاحبه شوندگان اینست که آنان داشتن وقت کافی بعد از کار را برای رسیدگی به امور خانوادگی و روابط اجتماعی ارزشمند دانسته و معتقدند که می توان همان کاری را که در 7،5 انجام می دهند با همان کیفیت در 6 ساعت کار هم تحویل دهند بدون اینکه اساس کار که عبارت باشد از تولید فرآورده های شیر مانند پنیر و کره  و تحویل دادن آن ها با فروشندگان دچار وقفه ای گردد.

کارگران محقند تا مزایای 6 ساعت کار در روز را ارج نهند. 6 ساعت کار با حقوق کامل. اما این طرح 6 ساعت کار روزانه که با توافق کارفرمایان آن کارخانه توام بوده است این سئوال را بوجود می آورد که چگونه است که سرمایه داران و هیئت مدیره آن شرکت به کاهش ساعات کار روزانه به 6 ساعت رضایت داده اند؟ آیا این رضایت هیئت مدیره از انساندوستی آنان نشات می گیرد؟

این آزمایش و سپس تحقیقات محققان در این زمینه  در جریان است و فعلا ادامه پیدا می کند زیرا که  این پروژه هنوز به  پایان نرسیده است. ولی از زاویه کارفرما این نتایج تحقیق است که ارزشمند است و نه اوقات فراغت بیشتر کارگر برای رسیدگی به اموری که کارگران می خواهند به آن بپردازند. نتایج تحقیقات نشان می دهد که: اولا درصد غایبین بعلت بیماری امسال هشت درصد بوده است در حالی که پارسال همین مواقع 10،4 درصد بوده است. دوما هزینه ها 6 درصد از بودجه ای که تعیین شده بود پایین تر است، سوما 2500 ساعات اضافه کاری کمتر شده است و چهارما مهارت در تحویل دادن کماکان مثل گذشته خوب است.

اما گزارش به نکته دیگری هم اشاره دارد و آن هم شکل و مدت زمان  استراحت کارگران است. گزارش می افزاید: «قبلا یک مدت زمان معین  برای صرف نهار وجود داشت که در خلال آن ماشین ها خاموش می شدند. در طول روز استراحت های کوتاه مدتی هم در فواصل مختلف وجود داشته است. حالا کارگران از این شکل استراحت جهت کسب 6 ساعت کار در روز با همان حقوق، چشم پوشی کرده اند. استراحت به شکل شیفتی تبدیل شده است تا ماشین ها بتوانند تمام روز روشن بمانند و کار کنند».

اساس موضوع در نکته بالا نهفته است. کارفرما به کاهش ساعات کار روزانه تا 6 ساعات رضایت می دهد اما از سوی دیگر شدت کار را  افزایش می دهد. این جا لازم است که بر این نکته مکث شود که سرمایه دار و کارفرما از سر انساندوستی شان نیست که در این مورد مشخص به کاهش ساعات کار کارخانه تا 6 ساعات رضایت داده اند. بلکه آنان چرتکه خود را می بینند، تحقیقات لازمه را در این زمینه  انجام می دهند و حساب ضرر و نفع خود را می نمایند سپس با پروژه کاهش ساعات کار به 6 ساعت در روز، موافقت یا مخالفت می نمایند. 

در این مورد مشخص مورد بحث، کارفرمایان و هیئت مدیره با دست کاری زمان استراحت کارگران و تغییر شکل استراحت، توانسته اند به اهداف خود برسند. در گذشته قبل از این پروژه کارگران مدت  زمان مشخصی را به استراحت و صرف نهار می پرداختند. در آن زمان مشخص تمام ماشین ها  خاموش می شدند و کار متوقف می شد. اما اکنون برای جبران این کاهش ساعات کار  روزانه، آمده اند و استراحت را به این شکل که رایج بوده را تغییر داده اند و کارگران مجبورند که به صورت شیفتی  به استراحت بپردازند و ماشین ها در زمان استراحت کارگران هم در حال کارکردن باشند. با این حساب با کاهش ساعات کار از 5،7 ساعت به 6 ساعت در روز سرمایه دار ضرری نخواهد کرد و کماکان به اهداف خود می رسد. در واقع امر علت رضایت دادن هیئت مدیره کارخانه شیر پاستوریزه در این جا نهفته است و نه دلسوزی به حال کارگران یا دفاع از داشتن اوقات فراغت بیشتر برای کارگران.

اما با وصف این کارگران بر افزایش شدت کار آگاهند، ولی اکثر کارگران از پروژه کاهش ساعات کار  استقبال کرده اند. و کنفدارسیون سراسری اتحادیه های کارگران نروژ (ال.او) نیز مدت زمان طولانی  است که برای 6 ساعت کار در روز مبارزه می کند و شعار 6 ساعات کار در روز یکی از شعارهای روز آنان است که حتی به موضوع کنفدراسیون در سال 2009 تبدیل می کنند تا حداقل بتوانند در شرکت ها و کارخانه های تولیدی این طرح 6 ساعات کار در روز را به مرحله اجراء در آورند و در پروسه زمان آنرا  به بخش های دیگر مثل بخش خدمات تسری دهند.

تثبیت 6 ساعات کار در روز در آینده یکی از دستاوردهای مبارزاتی کارگران است. مزایای 6 ساعات کار در روز بغیر از اینکه کارگران می توانند از اوقات فراغت خویش برای امور مربوط به خانواده و زندگی اجتماعی خویش استفاده کنند، می توانند بهتر به مسئله ارتقاء و بالا بردن دانش خود رسیدگی نمایند زیرا که وقت بهتری را در اختیار خواهند داشت.

یکی دیگر از مزایای 6 ساعات کار اینست که سطح بیکاری در کشور را بشدت پایین آورده و مردم بیشتری را به اشتغال در می آورد. مثلا مکانی مثل بیمارستان که ضرورتا باید 24 ساعته باز باشد، می تواند چهار شیفته شود. و با چهار شیفته شدن یک بیمارستان به تعداد پرسنل دو برابری نیاز  خواهد بود. 6 ساعات کار روزانه بویژه برای مادرانی که تنها و یا با فرزندانشان زندگی می کنند از اهمیت ویژه تری برخوردار خواهد بود. 

♦♦♦

خواست کاهش ساعات کار روزانه یکی از قدیمی ترین مطالبات مبارزاتی طبقه کارگر است که قدمت آن همزاد با انکشاف سرمایه داری است. کارگرانی که در اوان سرمایه داری 18 ساعت تحت طاقت فرساترین شرایط کار کرده اند تنها مزدی دریافت داشته اند که زنده ماندن آنان را برای کار سرمایه دارانه تضمین کنند. مبارزات کارگران برای کاهش ساعات کار روزانه راه پر پیچ و خمی را پیموده است. کارگران برای کسب مطالبه اشان زندانی ها کشیده اند و خون ها داده اند. این دقیقا مبارزات کارگران  بوده است که پروسه کاهش ساعات کار روزانه را  از 18 ساعات به 7 و 6 ساعات در روز تقلیل داده است. در نروژ تاریخ های که کاهش ساعات کار روزانه رسما ثبت شده اند به قرار زیر است:

1919: 8 ساعات کار در روز بمرحله اجراء در می آید، 48 ساعات در هفته

1976: 40 ساعات کار در هفته

1986: 37 ساعات و نیم کار در هفته

تاریخ مبارزاتی کارگران در نروژ از اواخر قرن نوزده تاکنون مفصلتر و همه جانبه تر از اینست که بتوان در یک مقاله کوتاهی به آن پرداخت. اما با وجود این، نکاتی که قابل ذکرند اینست که تمام دستاوردهایی که این جامعه در پروسه زمانی کسب کرده است، از کاهش ساعات کار روزانه تا رفاهی که شهروندان جامعه به آن نائل آمده اند و تا آزادی های سیاسی و اجتماعی، مهر مبارزات کارگران را بر خود دارد. کارگرانی که در اثر تشکل یابی شان به اهرم قدرتی در جامعه تبدیل شده بودند که توانستند دستاوردهای ارزشمندی داشته باشند.

بحث کنونی راجع به یکی از کشورهای شمال اروپاست. کشوری که اولا صنعتی محسوب می شود و دوما دولت رفاه سوسیال دمکرات آن یکی از دولت های شناخته شده بعد از جنگ جهانی دوم است. این مشخصات کمک می کند تا وضعیت عمومی تری  که جنبش کارگری این کشور در آن قرار  داشته عینی تر مورد بررسی واقع شود. در یک بررسی مقایسه ای چنین نکاتی از آن جا اهمیت می یابند که جنبش کارگری نروژ وضعیتی تماما متفاوت با وضعیت جنبش کارگری ایران را طی کرده است. سئوالی که مطرح است اینست که اولا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری که صنعت در حد اعلای خود رشد  کرده است و این رشد کماکان ادامه دارد و تکنولوژی جانشین کارگر شده است به شیوه ای که وقتی در صد سال قبل کارخانه ای با 250 کارگر می چرخید، امروزه تنها به 50 کارگر احتیاج دارد، در همان حال که می دانیم سود سرمایه دار از قبل کار کارگران بدست می آید (سرمایه متغییر) و نه ماشین آلات (سرمایه ثابت)، پس چگونه دولت ها و سرمایه داران علیرغم این که ظاهرا ضرر خورده هم شوند ولی تن به بعضی اصلاحات که منجر به رفاه عمومی شود می دهند؟

در  این رابطه طرح چند موضوع حائز اهمیت است: اول بیرون آوردن تحلیل از یک کارخانه مشخص و دیدن کامل سیستمی که کارخانه تنها یک جزء از آن است. یعنی مشاهده سرمایه داری در کلیت خود  در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، دوم رابطه و نقش دولت و بانک ها در رابطه با ارائه وام ها و سوبسیدها به یک واحد تولیدی، و سوم و شاید یکی از مهم ترین مشخصه سرمایه داری در کشورهای پیشرفته «صدور سرمایه» به کشورهایی که نیروی کار ارزان دارند. واقعیت اینست که کشورهای سرمایه داری پیشرفته و از جمله نروژ هم با صدور سرمایه به کشورهای فقیر ولی از نظر مواد خام غنی، سودهای نجومی و سرسام آوری را کسب می کنند که مصرف کردن تنها چند درصد از این سود در کشور مربوطه می تواند استاندارد متوسط زندگی برای مردم این جوامع ایجاد کند و یا شرکت های تولیدی و غیره را تحت الحمایه خود قرار دهد. از این زاویه مشاهده می شود که نه تنها عجیب نیست که هیئت مدیره شرکت شیر پاستوریزه با پروژه آزمایشی 6 ساعت کار مخالفت ننماید بلکه آن را عملی هم بداند. آنان ضرری را متحمل نمی شوند و کاهش ساعات کار روزانه را با تشدید پروسه کار جبران می نمایند.

با این حال کاهش ساعات کار روزانه به 6 ساعت قابل دفاع است و باید برای آن مبارزه را ادامه داد.  مسئله اینست که در شرایطی که 6 ساعات کار روزانه تثبیت شد اما پروسه کار با شدت بیشتری در حال انجام شدن باشد، آن وقت مبارزات کارگری هم بر ضرورت و لزوم کاهش شدت کار  متمرکز خواهد  شد و برای آن راه حل مناسبی پیدا خواهند کرد.

♦♦♦

در شرایطی که در گوشه ای از دنیا، در نروژ در حال آزمایش 6 ساعات کار روزانه هستند، در ایران، طبقه کار تحت طاقت فرسا ترین شرایط کار و زندگی می کند. تعرضات سرمایه داران و دولت اسلامی حافظ سرمایه به کار و زندگی کارگران، شرایطی را بوجود آورده است که کارگران در مرحله اول برای همان خواستی مبارزه کنند که مورد تعرض واقع شده است.

طبقه کارگر ایران علیرغم رزمندگی اش در مبارزه برای مطالباتش، هنوز فاقد آن تشکل توده ای و طبقاتی است که بتواند در سطح سراسری در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور مهر سیاسی و طبقاتی خود را حک کند و برای تدوین قانون کار انسانی و سراسری و همچنین قوانین  کل کشور دخالتگر و نقش اصلی  را ایفاء کنند.

در  شرایطی که کمر کارگران ایران در شرایط اقتصادی ایران و برای درآوردن نان بخور نمیری برای خانواده و فرزندانشان خم شده است، وظایف انترناسیونالیستی ایجاب می کند تا در کشورهای مختلف به اشکال گوناگون همبستگی تشکل های کارگری و احزاب مترقی و چپ و رادیکال و حمایت مادی و معنوی از کارگران ایران را جلب کنیم.

 سطح زندگی و مبارزه کارگران ایران با کشوری های پیشرفته متفاوت است. مصائب و معضلاتی که کارگران  ایران با آن  دست به گریبان هستند، الزاما مسائلی نیست که کارگران کشورهای پیشرفته با آن مواجه اند. اگر ریشه مصائب یکی باشد ولی در سطح روبنای تفاوت ها قابل مشاهده اند. بخش زیادی از سود سرمایه از کشورهایی می آید که نیروی کار ارزان و مواد خام و زیرزمینی فراوانی دارند. اقتصاد سرمایه داری در کشورهای پیشرفته آشکارا متکی به قدرت و چاپلوسی است. حصول سودهای کلان از کشورهای تحت سلطه پایه و اساسی است که دولت های سرمایه داری از جمله نروژ درصدد حفظ و نگهداری از آن هستند. حتی تحرکات باصطلاح بشردوستانه که از جانب دولت ها روی می دهد لازم است تا از این زاویه اقتصادی و سیاسی نگریسته شود.

آن زمان که کارگران ایران به تشکل سراسری و طبقاتی خویش نائل آیند، کارگران نیز برنامه های کوتاه و درازمدت خود را در رابطه های مختلف برای کل جامعه ارائه خواهند داد.

برگرفته از جهان امروز شماره 198