|
گام های رو به پیش جنبش کارگری!
در نگاهی به وضعیت سالی که گذشت!
محمود قهرمانی
طبقه کارگر ایران سال گذشته، در زیر سایه
دیکتاتوری حکومت جمهوری سلامی به رهبری سپاه
پاسداران که اکنون همچون حزبی در قدرت سیاسی،
اداره جامعه را بعهده دارد، سالی پر از هزاران
اعتصاب، تجمع اعتراضی، راهپیمائی ها،و...را از
سر گذراند، در عین حال سال گذشته پر از یورش
سرمایه به دستمزدها، پائین بردن سطح معیشت،
بهداشت و آموزش ،...و بیکارسازی ها برای
کارگران بود.
بار تورم ۱۶ درصدی را که بطور رسمی اعلام شده،
رژیم بدوش کارگران و محرومان جامعه تحمیل کرده
و شرایطی غیرانسانی و پر از فلاکت را برایشان
بوجود آورده است؛ فروش دختران توسط خانوادهها،
فروش اعضای بدن و حتی به قول آقای شریف وکیل
کارگران مبارز اول ماه مه سقز: جرم خری*،
و تحمیل هزاران سیه روزی دیگر.
در حالی که کارگران دنبال سرمایه دار فریادمی
زند که آقا بگذار کار بکنم، بیا مرا استثمار
کن*،
سرمایه داران سودهای هزاران میلیاردی به جیب
می زنند، با مراجعه به چند آمار موضوع کمی
بهتر روشن می شود:
درآمد ایران تنها از درآمد نفت در سال گذشته
۵۵ میلیاررد دلار بوده است که بابت صادرات
۲٫۶ میلیون بشکه نفت در روز می باشد، یارانه
دولت به صاحبان صنایع و
تولیدات دیگر ۲۰ میلیارد دلار بوده است.
جمعیت زیر خط فقر که درسال۲۰۰۲ ، ۴۰ در صد
بوده،امسال رشد بیشتری را طی کرده بطوریکه سن
متوسط در ایران،امروز به مرز ۸ ، ۲۴ سال سقوط
کرده است.این یک فاجعه انسانی است که
در سکوت سازمان های جهانی مربوطه و دولت ها
علیه کارگران و مردم فقیر این کشور دارد اتفاق
می افتد.این موضوع نشانه مرگ و میر بی حد وسیع
بخصوص در میان کودکان و طبیعتا فرزندان
کارگران و تهیدستان است. این جمعیت عظیمی که
زیر خط فقر در فلاکت کامل و به نهایت تنگدستی
با سفره ای خالی گذران می کنند، بیهوده نیست
که کار و تامین شغلی به یکی از مهمترین خواسته
ها و موضوع مبارزه اش تبدیل شده است.
حتی حداقل دستمزد که از طرف شورای فرمایشی
دستمزد تعیین شده و زیر خط فقر هم هست به اجرا
در نمی آید، دستمزدهای ۱۴۰ تا ۱۸۰هزار
تومانی به وسعت رواج دارد، این در حالی است که
هزینه زندگی در سال گذشته بیش از ۲۰ درصد
افزایش داشته است. و این در شرایطی است که در
خواست افزایش بودجه از مجلس برای فقط هزینه
های ثابت دولت احمدی نژاد بالای۲۰ در صد بوده
است.
سرمایه داران و دولتشان بجای افزایش دستمزدها
به نسبت تورم روز به روز فزاینده و جاری، نه
تنها دستمزدها را افزایش نداده بلکه به این
حقوق های بخور و نمیر هم طمع کرده و پرداخت ان
را به تعویق می اندازند و ماه ها حقوق ها را
پرداخت نمی کنند، از هزاران نمونه اش یکی کافی
است. ۹۰ کارگر نساجی پارس ایران ۱۴ ماه حقوق
دریافت نکردند، یکی از کارگران در اثر فشار و
بدلیل مشکلات مالی خودکشی کرد.این را فقط در
پرتو هم جهت کردن سیاست های سرمایه داری ایران
با بازار جهانی وصندوق بین الملی پول و نزدیک
کردن شرایط بازار کار ایران با شرق آسیا و
آفریقا می توان توضیح داد که در ادامه بیشتر
به آن می پردازم.
شدت کار افزایش یافته و در عین حال حق افزایش
تولید کارگران را در بسیاری از صنایع پرداخت
نمی کنند از آن جمله کارخانه صانع تولید
کننده سر سیلندر و میل لنگ خودرو پراید است.
در این کارخانه تا سال ۸۰ با ۵۰۰ کارگر روزانه
۴۰ قطعه تولید می شد، اکنون با ۴۰۰ کارگر
قراردادی و ۱۰۰ کارگررسمی ۲۵۰ قطعه تولید می
شود. جای کارگر رسمی را کارگر قراردادی گرفته،
تولید ۵ ،۶ برابر شده، دستمزد کارگر در سطح
۱۴۰ تا ۱۸۰ هزار تومان مانده است.
اخراج و بیکار سازی ها تحت عنوان نو سازی و
مدرن کردن خطوط تولید و به شیوه های مختلف از
جمله؛ بازنشستگی پیش از موعد. فروش و واگذاری
صنایع به بخش خصوصى، بخصوص در ریسندگی ها و
بافندگی ها بی وقفه ادامه دارد،طبق آمار رسمی
وزارت کار رژیم ضد کارگر اسلامی فقط درطى
فروردین و اردیبهشت سال ۸۵ جمعا" ۵۰۷۳۷ نفر
از کارگران ایران اخراج شده اند. این آمار به
نسبت سال۸۴؛ ۲۶ در صد و به نسبت سال۸۳ ؛ ۲۹
درصد افزایش داشته است.
یورش به معیشت و دستمزدها ،اخراج ها، افزایش
شدت کار، جایگزنی قراردادهای موقت وسفید امضا
بجای قرارداد رسمی، جزئی از جریان تغییر
ساختاری برحسب نیازهای بورژوازی برای کسب سود
بیشتر است. همه به یاد داریم که با یک مصوبه
دولت ضد کارگری یکباره ۳۰۰ هزارنفر کارگر
قالیباف را از شمول قانون کار و خدمات بیمه
های اجتماعی خارج و محروم کردند. همان بلایی
که بر سر کارگاه های زیر پنج و ده نفره
آوردند. اخیرا رواج کار در خانه هم به
قراردادهای سفید امضا افزوده شده است. کارفرما
مواد خام را به کارگر می دهد تا در خانه
تولید کنند، که نه بیمه ای نه ابزاری نه
بهداشت وبازنشستگی و نه هیچ قانونی براین کار
نظارت نمی کند، کاهش و یا حذف بعضی از
امتیازات بدست آورده کارگران در مبارزات پیش و
دوران انقلاب، همچون حق افزایش تولید، طبقه
بندی مشاغل، عیدی و پاداش های دیگری که به
کارگر تعلق می گرفت و خصوصا بیمه های خدمات
اجتمایی و ....اجزائ دیگر سیاست تطبیق با
بازار جهانی سرمایه و صندوق بین المللی پول
است.
ادغام سرمایه، نقل و انتقال سرمایه های بزرگ
چند ملیتی در سراسر گیتی، شرکت دادن سرمایه
های کوچکتر بومی در سرمایه گذاری های آنها، و
انتقال بخش هائی از تولید به مناطقی که هزینه
پائین نیروی کار مزیت اصلی این مناطق را برای
سرمایه تشکیل می دهد،از مختصات عصر
گلوبالیزاسیون است.
جابجائی، انتقال و ادغام سرمایه ها نه هدف بشر
دوستانه دارد و نه اهداف کمک به ترقی و ارتقاع
دانش و یا حتی هدف انتقال تکنولوژی را ندارد
و مدعی اینها هم نیستند. سرمایه داران هدف کسب
سود را پنهان نمی کنند.اما کسب سود بیشتر ممکن
نیست مگر با تحمیل فلاکت بارترین و مشقت
بارترین زندگی به توده های طبقه کارگر، بخصوص
مناطقی که نیروی کار ارزان فراوان دارد، همچون
شرق آسیا، هندوچین و ...آفریقا.
سرمایه داری ایران برای تطبیق خود با این روند
و با شرایط صندوق بین المللی پول و بانک
جهانی، به معیشت و دستمزدها و به دست آورد های
قدیمی جنبش کارگری و...حمله برده است. برای
انجام این تطبیق سرمایه داری سالهاست تلاش می
کند که جنبش کارگری را با زور و سرکوب، با
وعده، با اخراج، با سر دواندن در پیچ وخم های
ادارات و قوانین، با در انتظار نگهداشتن و
فریب و...متقاعد و مجبور به قبول این شرایط
نماید.اما سه عامل این روند را به
تاخیرانداخته است.:یکم: دست آوردهای قبلی
و مطالبات و توقعات بالای کارگران.
دوم: سنت مبارزاتی قوی، طولانی و ریشه دار و
همچنین تاثیرات سوسیالیسم بر جنبش کارگری.سوم:
وجود یک جنبش اعتراضی زنده وجاری که در همه
عرصه ها از دستمزد تا برگزاری اول مه و... در
اکثر بخش ها به مصا ف سرمایه رفته است.
یک چنین تغییراتی مستلزم تعریف تازه ای از
رابطه کار و سرمایه است، این همان تغییرات
ساختاری است که دارند جا می اندازند. همانطور
که قبلا هم اشاره کردم افزایش شدت تولید،کاهش
هزینه های تولید ویا همین که ،کارگرقدیمی
استخدام رسمی را به بهانه های مختلف اخراج
کرده و کارگر جدید و یا حتی همانها را بصورت
پیمانی و یا با قراردادهای سفید امضا و با
کمترین دستمزد بدون مزایای شغلی و بدون بیمه
تامین اجتماعی و بازنشستگی و...استخدام می
کنند. اینها چیزی جز تغییر ساختاری نیست.طبقه
کارگر به یمن مبارزات خونبار و قدرتمند پیشینش
و بعضا دوره انقلاب دست آوردها و مزایائی
همچون سن بازنشستگی، مزایای ناشی از طبقه بندی
مشاغل و عیدیرا برای خود تثبیت کرده بود.
افزوده های افزایش تولید و دیگر افزوده ها به
حقوق و دستمزد و بسیاری مزایای قانونی و
اجتماعی و سیاسی، همه اینها مورد تعرض قرار
گرفته که با ایستادگی و امواج مبارزه سرسختانه
طبقه کارگر روبرو شده است.
وجود همین مبارزه پیگیر سبب شده که علیرغم
دیکتاتوری عریان و خشونت بیحد، از زندان و
شکنجه تا سرکوب تظاهرات و راهپیمائی ها، به
گلوله بستن و به خون کشیدن صف کارگرانی که
سلاحی جز پلاکادرهای دستشان نداشتند، سرمایه و
دولت حامی آن نه تنها نتوانند طبقه کارگر را
به زانو در آورند، بلکه در موارد و مسایل
متعددی هم، رژیم را وادار به عقب نشینی کنند.
وجود سنت های مبارزاتی قوی در میان طبقه کارگر
ایران و تفاوت بسیار آشکار آن با وضع طبقه
کارگر در بنگلادش و تایلند و فیلیپین و...و
همچنین به لحاظ وجود یک جنبش سوسیالیستی
طولانی که تاثیرات سیاسی فراوانی در طبقه
کارگر گذاشته، رژیم و سرمایه داری نمی
توانستند همه آن شرایط مرگباری را که در
بنگلادش، پاکستان و... بر کارگران آن کشورها
تحمیل کرده اند، یکباره و به سرعت در اینجا
پیاده کنند. نمی شد کارگران اینجا را وادار
کرد که همچون کارگر هندی و پاکستانی با پای
برهنه در حوض های آب اسیدی و در میان تشعشعات
و بخارهای مسموم و کشنده و ...کار کنند، نمیشد
بسیاری از صنایع شیمیائی وآن رشته هائی از
صنایع را که خطرات ایمنی بسیار دارند و زندگی
کارگر را با مخاطرات جدی روبرو میکند به
کارگران اینجا تحمیل کرد، فاجعه بوپال هند
اگر در اینجا اتفاق می افتاد با عکس العمل
بسیار متفاوت تراز آنچه در هند گذشت روبرو می
گردید.
اگر دستمزد کارگران شرق آسیا، ایران، و اروپا
را با هم مقایسه کنیم، متوجه بالاتر بودن سطح
دستمزد کارگران ایران به نسبت کارگران هند و
بنگلادش و.. می شویم ،کارگر بنگلادشی و یا
پاکستانی در روز بطور متوسط ۲ دلار دریافت می
کند، اگر همان مبلغ ۱۸۰۰۰۰ تومان در ماه که
پیش تر توضیحش آمد رامبنای حقوق متوسط کارگر
قرار دهیم تقریبا معادل ۹دلار یعنی حدود بیش
از ۳ برابر دستمزد یک کارگر شرق آسیا می باشد،
هر چند در مقایسه با کارگر اروپائی که بطور
متوسط روزانه بیش از۱۳۰دلار دریافت می کند،
۹دلار حقوق روزانه بسیار ناچیزی است و در واقع
ما هم بخشی از حوزه کشورهای نیروی کار ارزان
هستیم. اما همین دستمزد بغایت ارزان و شرایط
دهشتبار کار در شرق آسیا و... است که سبب صدور
سرمایه بطور گسترده ای به آن مناطق گردیده و
از همین منظر است که می توان تعطیلی بسیاری از
صنایع از جمله ریسندگی و بافندگی ها و همچنین
اخراج و بیکار سازی وسیع کارگران را توضیح
داد،البته که عامل خصوصی سازی ها هم این
جریان را تشدید کرده است. بعلاوه بالا بودن
توقعات و مطالبات و همچنین بهتر بودن کیفیت
معیشت کارگران ایران در مقایسه با کشور های
مذکور، مجموعا دلایلی هستند که علت تعرض
سرمایه به دستمزدها، و مزایا و بیمه ها و..را
توضیح می دهد، سرمایه می خواهد شرایط کار و
دستمزد و قوانین کار و... را آنچنان تغییر دهد
و ساختاری نو بوجود آورد که در سطح شرق آسیا و
...قرار گیرد.این خوابی بود که سرمایه برای
کارگران دیده، اما تا همین حد حمله به
دستمزد ها و مزایا و دست آورد ها را طبقه
کارگر باهزاران اعتصاب واعتراض و راهپیمائی در
مبارزه ای روزمره و شجاعانه ومداوم طی سالهای
گذشته جواب داده، و خواب سرمایه داران را
پریشان کرده است.
از نظر دیگری هم اینجا با شرق آسیا و...تفاوت
آشکار و مهمی دارد ،آن هم اینست که اینجا دست
بردن به سطح معیشت و حقوق و مزایای کارگر با
اعتراض روبرو می شود و این اعترض فورا رنگ
سیاسی بخود گرفته و بقای قدرت سیاسی حاکم را
نشانه می گیرد، در حالیکه در ان کشور ها فعلا
چنین نیست و حداکثر در سطح چانه زنی های
سندیکائی باقی می ماند.این روند مبارزه وسیع و
روزمره در مقابله با سرمایه را در هیچ یک از
کشور هائی که به نیروی کار ارزان مشهورند را
نمی توان دید، همین وضعیت و مبارزات و تفاوت
ها سبب شده که صندوق بین المللی پول و بانک
جهانی و کل سرمایه وادار گردیده اند که
سیاستی محتاط و طولانی اتخاذ نمایند.
مبارزه کارگران با بگیر و ببند ها، با باطوم و
زندان، شکنجه و اعدام و با سرکوب های خونین
روبرو گردیده، ازکشتار کارگران خاتون آباد شهر
بابک تا اول مه ها، از اعدام جمال چراغ ویسی و
زندانی کردن محمود صالحی تا سرکوب کارگران
واحد و دستگیری منصور اسانلو و بقیه و...با
وجود این همه، روزه شاهد مبارزه علیه اخراج
ها، برای دریافت حقوق های معوقه، ایجاد تشکل
های توده ای، و سایر خواست و مطالبات کارگری
در همه رشته های تولیدی و در همه مناطق ازشمال
تا جنوب و از شرق تا غرب هستیم.
همین مبارزات کارگری و دیگر اعتراضات و جنبش
های اجتماعی سبب شد که اصلاح طلبان حکومتی که
با پوشش اصلاحات سیاسی ولی در واقع برای تحقق
انطباق با بازار جهانی سرمایه و برای انجام
همان تغییرات ساختاری و با تاُیید همه جناح
های حکومتی به میدان آمد، با افتضاح شکست
خورده و عقب رانده شوند و جایشان را سپاه
پاسداران و یا بهتر است بگوئیم حزب نظامیان
بگیرد، با همان اهداف اما این بار نه با شعار
اصلاحات سیاسی، بلکه برای سرکوب جنبش های
اجتماعی تا بتوانند تغییرات و انطباق با بازار
جهانی سرمایه را به سرانجام برسانند، سرکوب
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران
و محاکمه کارگران سقز واخیرا زندانی کردن
محمود صالحی و دستگیری فعالین جنبش زنان
و...در این راستا است.
طبقه کارگر در مبارزه علیه سرمایه داری ایران
بهای گزافی پرداخته است و برای اینکه بتواند
همچون طبقه ای واحد و متحد و با قدرت مطالبات
روز و آینده خود را بکرسی بنشاند و بتوانند
مهر خود را به تحولات سیاسی و اجتماعی آینده
بکوبند، نه تنها مانع از این شوند که بار دیگر
سرمایه داران سرنوشت سیاسی جامعه را رقم زنند،
بلکه بهمان اندازه که نیرو در پشت سر خود
دارند در قدرت سیاسی ودر تحولات اجتماعی شریک
و دخالت داشته باشند. بخصوص بخش پیشرو و
سوسیالیست طبقه به آینده ای می نگرد که نظم
نکبت بار سرمایه داری سرنگون گردیده است.
به همین رو مبارزه برای متحد شدن مدتهاست که
به محور و مرکز کار عملی و فکری فعالین کارگری
قرار گرفته است. فعالین این جنبش عظیم اجتماعی
سالهاست که علیرغم دستگاه سرکوب و اختناق
جمهوری اسلامی، شوراهای اسلامی کار و انجمن
های اسلامی را افشا و جاروب کرده اند. حسن
صادقی رئیس اسبق کانون های عالی شوراهای
اسلامی کار در تاریخ ۲۷دسامبر ۲۰۰۶در مصاحبه
ای گفت: از تعداد ۳۲۸۰شورائی که در ابتدای
دولت خاتمی وجود داشت اکنون ۸۰۰ شورا
باقیمانده است. شوراهای آبرو باخته ای که
کارشان جاسوسی و پرونده سازی و بازجوئی
کارگران است، اخراج های سندیکای شرکت واحد در
جریان و بعد ازاعتصاب هم بدست همین شوراهای
اسلامی بود.دولت خاتمی سعی زیاد نمود که آنرا
بجای تشکل کارگری به سازمان جهانی کار
بقبولاند، اما مبارزه فعالین کارگری و بخصوص
رادیکال های این جنبش مانع از آن شدند.
محصول این دورهُ طولانی مبارزه نظری و عملی در
جنبش کارگری:اولا تشکیل کمیته پیگیری، کمیته
هماهنگی، سندیکای کارگران واحد، اتحادکمیته
های کارگری و بسیاری انجمن و وبلاگ، نشریه
وسایت های اینتر نتی بوده و ثانیا نسلی از
رهبران جدید، آگاه، قابل اتکا و سر شناس در
سطح بین المللی بوجود امده.ثالثا این بار
ایندوره از مبارزه کارگران از انظار کارگران
سایر کشورها پوشیده نمانده و به یمن هم
سرنوشتی جهانی کارگران از پشتیبانی هم طبقه ای
های خود و سازمانهای کارگری بین المللی
برخوردار گردیده است. آخر اینکه، مبارزه طبقه
کارگر ایران دیگر از محدوده رشته و صنف بدر
آمده اکثر رشته ها و تمامی نقاط کشور را فرا
گرفته و به یک مبارزه تمام طبقه تبدیل گشته
است. مبارزه ای که امروز دیگر از پشتیبانی
عمومی تری برخوردار است، تا آنجا که در همین
اواخرجنبش دانشجوئی هم هرچند در سطح محدودی،
به یاری جنبش کارگری می شتابد، جنبش زنان و
جنبش انقلابی کردستان که سابقه رابطه طولانی
تری داشته اند بعلاوه که بسیاری از پیشگامان
سراسری کارگری از فعالین کارگری کردستان
هستند. اما مبارزه برای متحد و متشکل شدن طبقه
قدم های اولیه اش را برداشته، بعضی از موانعی
که سابقا در جدال های پرشور نظری کارگری طرح
می شد امروز باقی نمانده اند. وجود دیکتاتوری
و اختناق همچنان مانع اصلی متشکل شدن
پرولتاریای انقلابی ایران است. اخیرا به همت
فعالین دلسوز جنبش کارگری قدم های جدید و
ارزنده ای در رفع اختلافات نظری و عملی بر
سرچگونگی سازماندهی برداشته شده و شورای
همکاری تشکل ها و فعالین کارگری بوجود آمده
است.بعضی از موانع و یا بهتر است گفته شود
اختلافات درونی جنبش کارگری از پیش پا برداشته
شده است، همچون دخالت دولت و ارگانهای وابسته
اش در امورات تشکل های کارگران، و همچنین
تحمیل کردن به رسمیت شناختن تشکل های کارگری
که با اقدام و فداکاری کارگران شرکت واحد دیگر
امروز مورد اختلاف نیست. این دوره از مبارزات
چه در مباحث نظری وچه عملی اثبات کرد که مسئله
اصلی نه نام بلکه مظمون وجهت گیری و ضدسرمایه
داری تشکل های توده ای کارگری و اتکاُ به رای
و نظر اکثریت توده های کارگران است.
شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری که
رویکردی رادیکال به جنبش کارگری دارد، تلاش
خواهد کرد به رفع بعضی از اختلاف های درونی
این گرایش یاری رساند .گرایشی که می خواهد
طبقه را متحد و متشکل نماید، خود به چند تشکل
جداگانه تقسیم شد. تشکل به امری در خود بدل
گردید و هدف اولیه بوجود آمدنشان به حاشیه
رانده شد . در داخل مشغول اختلافات خودشان
شده، بعد از مدتی پیشرفت های اولیه کند و درجا
زدن شروع شد، همه فداکاری ها وتلاش ها به
نتیجه ای محسوس نرسید.این وضغیت نه محصول ضعف
تـئوریک و نه آنطور که بعضی ها تصور می کنند
ناشی از اغتشاش و عدم انسجام فکری
نیست، فعالین این گرایش کاردانی و هوشیاری
سیاسی خود را به تجربه در این مدت نشان داده
اند. انچه که اساسی است نه وجود اختلافات
بلکه ایجاد شرایط حل اختلافات است. منافع طبقه
کارگر ایجاب می کند که: اولا" بیش از این نمی
توان مقدمتا منتظر حل اختلافات شد و مبارزه
برای اتحاد کارگری را مشروط به آن نمود، بلکه
در جریان تلاش برای متحد شدن است که روند کاهش
و رفع اختلافات نظری به جزئی از مبارزه برای
اتحاد بدل می شود. این مجموعه ای از اقدامات
را می طلبد که قطعا همانطور که در فراخوان و
اعلامیه تشکیل شورا آمده مورد توجه شورا
هست. ثانیا متحد کردن بیشترین توده های طبقه
مد نظراست، و نه وحدت گرایشی و یا وحدت بخش
هائی کوچک از طبقه.
اما سوال این است که آیا شورا قادر خواهد بود
به این وضعیت خاتمه دهد؟ و شاهد ایجاد تشکل
بزرگ و سراسری و یا همه گیر کارگری خواهیم
بود؟ این امر ارزوی همه ماست.خود رفقای تشکیل
دهنده چنین ادعائی ندارند، اما بطور قطع دیگر
یخ ها آب شده و راه همکاری گشوده شده است. اما
کماکان تا تشکل سراسری فاصله داریم و این قدم
اولیه خود پیشرفت قابل تحسینی است که باید
قدرش را دانست.
اگر بخواهیم تاکیدی به یک نقطه گرهی که شورا
را به گام های بعدی در بنیاد نهادن پایه های
تشکل توده ای کارگری نزدیک می کند بگذاریم
باید آنچه که مشکل کمیته پیگیری و هماهنگی
و...بود را یافت، بدون اینکه از اهمیت تلاش
های بی وقفه و فداکاریهای این تشکل ها و این
رفقا
بکاهد.
همانطور که پیشتر آمد مقدم و مشروط کردن
همکاری ونزدیکی، به حل اختلافات ، عامل مهمی
بود ، بعلاوه مسائل کوچک دیگری که ممکن است
همچنان وجود داشته باشد،اما انچه اساسی
است این است که موضوع و کارکرد تشکل های
مذکور نشان داد که بیشترین نیرویشان را
بخش هائی از جنبش گرفته بود که صنایع کوچک و
پراکنده و کم نفوذ در جنبش و جامعه را
تشکیل می دهد.جهت متشکل کردن بیشترین توده های
کارگر، ضروری است که حداکثر نیرو را
به ان بخش هائی از طبقه اختصاص داد که
تاُثیرات سیاسی و اجتماعی بزرگی بر سایر
بخش های طبقه می گذارد و توده های وسیعتر
کارگر را به میدان می اورد، این است ان سیاستی
که می تواند از درجا زدن وکار خرد و تشکل در
خود،جلو گیری کند.این سیاست احتیاج به برنامه
ریزی دقیق و با حوصله و باجزئیات دارد، قطعا
فعالین شورای همکاری به این مسئله اندیشیده و
واقفند و از موانع ومشکلات آن هم آگاهی دارند.
* ازمجله نقد نو
۲۵اپریل۲۰۰۷
برگرفته از جهان امروز شماره 190 |