نگاهی به وضعیت و روند مبارزات کارگران نساجی در ایران

                                                                 مجیدارژنگ         

کارخانه های نساجی در ایران، به قصد تغيير ساختار و به بهانه رفع موانع توليد پی درپی تعطیل می شوند و تبدیل به آهن پاره های بی مصرف می گردند. کارگران بسیاری از گردونه چرخ تولید خارج می شوند و به "ارتش ذخیره نیروی کار "می پیوندند. چرا که نه اساسا تولیدات این کارخانه ها با توجه به بافت کهنه و قدیمی خود، توان رقابت با بازارجهانی و تولیدات ارزان قیمت این صنعت در بازار داخلی  و خارجی را دارند و  نه اساسا روند تولید به بحران کشیده شده صنعت نساجی با روح "ثروت اندوزی" و"حرص و آز"طبقه سرمایه داری در ایران سر سازگاری دارد. و نه این روند با استراتژی سلطه اقتصادی- سیاسی و برقراری نظم امپریالیستی مطابق الگوهای سیستم نئولیبرالی اقتصاد جهانی در ایران همخوانی دارد. برمتن چنین  وضعیتی است که، كارخانجات نساجی مازندران که حجم توليد آن درچندسال پیش، بالغ بر سی ميليون مترپارچه بوده و داراى بيش از 150 فروشگاه توزیع و ده‌ها هكتار زمين بوده و هست، امروز با تقليل كارگران از پنج هزار نفر به حدود هزار نفر و بيش از هشتاد ميليارد تومان بدهى قادر نمی باشد درپروسه انباشت سرمایه داری نقش خود را بخوبی ایفا نمايند.                                         

 با ادامه و گسترش سیاست خصوصی کردن موسسات و کارخانجات دولتی و نیمه دولتی و همچنین بیکارسازی های گسترده که از همان ابتدا، در ابعاد وسیعی هم از طریق" جبرسیاسی"  و هم ازطریق" جبراقتصادی" بطورفزاینده ای هم ازطرف دولت های پیشین و هم ازطرف کل طبقه سرمایه داری در ایران پی گرفته می شد. پس از تشکیل دولت توسط احمدی نژاد، با طرح"اصلاح قانون کار" و اجرای بند"ج"  اصل 44  قانون اساسی"و با ابلاغ خامنه ای این سیاست در راستای تطبیق سوخت و ساز سرمایه داری درایران با سیاست ها و الگوهای سیستم نئولیبرالی اقتصاد جهانی درابعاد وسیع تری  پی گرفته شد.
از همان ابتدا روشن بود که تحقق رویاهای سرمایه دارانه  دولت جمهوری اسلامی جهت ادغام در بازارهای جهانی و تقویت بنیان هایش بمثابه یک" دولت" و "کشور" مقتدر سرمایه داری در منطقه علیرغم شعارهای پرطمطراق آنها مبنی بر"گسترش عدالت اجتماعی و مهرورزی " نمی توانست درگام اول خود بدون گسترش فقر وفلاکت و همچنین فحشا و بی خانمانی بیشتر در جامعه همراه نباشد.
مبتنی برچنین روند و سیاستی است که درکنار به تعطیل کشانیدن کارخانه های بیشماری از این صنعت و پهن کردن سفرهء فقر و فلاکت در پیشاروی کارگران،" افتتاح بزرگترین واحد نساجی خاورمیانه" با نام کبیرریس را با هیاهوی "اشتغال زدائی 7 هزار نفر"و "با اعتبار هزینه شده در راه اندازی و تکمیل فازیک با 42 میلیون دلارهزینه ارزی و  180 میلیارد ریال هزینه ریالی و 120 میلیارد ریال هزینه سرمایه" در فرمهین را بشارت می دهند. و این در شرایطی است که بنا به گزارش رسمی خود خبرگزاریهای جمهوری اسلامی ایران ایلنا:کارگران نازنخ قزوین بیش از 3 میلیارد تومان حقوق معوقه دارند. و در مجموع 400 کارگر و 400 بازنشسته این کارخانه 29 ماه حقوق و مطالبات خود را علیرغم اعتراضات پی در پی دریافت نکرده اند و ناگزیرند برای مطالبات معوقه خود همراه با کودکان شان ساعتها و روزهای متوالی درجلوی نهاد ریاست جمهوری درخیابان روی کارتن شب را به صبح رسانند. مقایسه چنین ارقام نجومی در یک نگاه آن هم فقط برای احداث یک کارخانه نساجی درایران، درشرایطی که کارگران صنایع نساجی بعضا تا 29 ماه حقوق معوقه خودرا دریافت نکرده اند،عمق فاجعهء وجود سیستم سرمایه داری  درایران را بیش از بیش آشکار می سازد.                                                             

نگاهی مختصر به آمارهای اعتراضات کارگران در این دوره عمق این فجایع را بیشتر نمایان می کند. مجموعه آمارهای ثبت شده نشان می دهد که در سال گذشته بیش از نود درصد اعتراضات کارگران درارتباط با "دستمزهای معوقه" صورت گرفته، کارگرانی که از 2 ماه تا 29 ماه با عدم  پرداخت دستمزد از طرف دولت وسرمایه داران روبرو بوده اند. مجموعهء آمارها نشان میدهد که کارگران بیش از 30 کارخانه نساجی نظیر: ریسندگی و بافندگی، پوشینه بافت، پشم بافی آسیا، ریسندگی سلک باف، نساجی شاهو، نساجی غرب، نازنخ، چیت سازی، نساجی بارش، شرکت نخ رنگ، مه نخ و سر نخ، فرنخ، گونی بافی  صبح سعید، شرکت نساجی پارس ایران، شرکت صنایع پوشش، فرش البرز، شرکت نخ البرز، ایران برک، شرکت صنایع فرش راوند، شرکت بافندگی خزر، ریسندگی نخ تاز، کارخانه الیاف شیروان، ریسندگی و بافندگی رحیم زاده، کارخانه نساجی تبریز،کارخانه سیمین، شركت چرم مغان، شركت نساجی پارس ایران، شرکت نخران، ریسندگی نخ میامی، نساجی خامنه گردباف و غیره، در شهرهای مختلف ایران، علاوه بر خواست های دیگرشان نظیر بازگشت به کار و غیره٬ صرفا برای مطالبات معوقه شان مبارزه کرده اند و می کنند.                                                                         

سیر وقایع در آمارها نشان دهنده این واقعیت دهشتناک می باشد که پروسه "جهانی سازی سرمایه" و انباشت سرمایه درایران نه تنها از کانال تسلط سرمایه داران و دولت بر"منابع طبیعی" و کسب ارزش اضافی از طریق استثمار نیروی کار می گذرد، بلکه این پروسه  بدان نیاز دارد که حداقل هایش را نیز از طریق هجوم به سفره خالی کارگران تامین نماید. نظیر کارخانه فرمهین، کارخانه های بیشتری می بایست درجهت و هم سو با استراتژی سیستم اقتصادی - سیاسی نئولیبرالیسم و نظم امپریالیستی درایران احداث شود. اما نه صرفا با امکانات و سرمایه  بورژوازی - که آن هم حاصل استثمار کارگران است-  بلکه هزینه چنین روندی را نیز لزوما می بایست "دستمزد های معوقه"کارگران تامین نماید. چنین می باشد مفهوم "عدالت اجتماعی" نزد سرمایه داران و دولت و همچنین پروپاگاندهای سیاسی باصطلاح "سکولار" و ناسیونالیست های پروپاقرص پرو گلوبالیزاسیون و توجیه گران نظم نوین امپریالیستی.                                                                                                                  

در تقابل با چنین روندی بطور قطع نمی توانست موج گسترده ای از اعتراضات کارگری در ایران را به همراه نداشته باشد. بطوری که ازسال گذشته تاکنون کارگران صنایع نساجی درکنار کارگران رشته های دیگر صنعت صدها اعتصاب و اعتراض را برعلیه این سیاست سرمایه داران و دولت جمهوری اسلامی سازمان داده و در مقابل این سیاست ارتجاعی و ضدکارگری واکنش های اعتراضی از خود نشان داده اند.
با نگاهی به آمارهای دولتى که در رسانه های رسمى جمهوری اسلامی ارائه شده- که بطور قطع دربرگیرنده تمامی وقایع و اتفاقات کارگری دراین دوره نمی باشد- درفواصل سالهای 1384 تا 1385 بطور متوسط در این رشته از صنعت در هر دو روز یک اعتصاب و اعتراض کارگری صورت گرفته که عمدتأ این اعتراضات مبتنی بوده براقدام مستقیم آنها مانند مسدود کردن جاده ها، تجمع در مقابل کارخانه ها، اداره کار، فرمانداری واستانداری ها،
تحصن درمقابل مجلس رژیم و در مواردی راهپیمائی درسطوح شهرها برای جلب افکارعمومی.                          

 از این اعتراضات اگرچه موارد پیروزی کارگران نسبت به حجم کارخانه ها و اعتراضات به هم پیوسته شان در مجموع ناچیز بوده. اما موفق بودن اعتصاباتی نظیر، اعتصابات 57 روزه کارگران کارخانه شاهو در کردستان و یا پیروزی کارگران ریسندگی و بافندگی کاشان به دنبال 50 روز اعتراض و اعتصاب و نظایر آن نه تنها درسهای مهمی را پیشاروی کارگران نساجی ایران قرار داده که می توانند با تکیه به آن مبارزات خود را تداوم بخشند، بلکه تداوم این مبارزات چنان بذر امیدی در دل کارگران این رشته از صنعت پروراند، که علیرغم سرکوب ها و جنگ فرسایشی رژیم و سرمایه داران برعلیه آنها، کارگران به این پتانسیل عملی و فکری رسیده اند که با اعتراضات پیوسته و ادامه دار خود برای تحقق مطالبات شان می توانند سرمایه دارن و دولت شان را به عقب نشینی وادار نمایند. و این نخستین درسی است که کارگران نساجی طی دوره اخیر تجربه کرده اند.
با توجه به چنین تجربیاتی است که، کارگران کارخانه پرریس کردستان باافزون کردن روش های نوین مبارزاتی موفق می شوند تاحدود زیادی خواست های خود را تحمیل کرده و اعتصابات نسبتا موفقی را انجام دهند. و یا اینکه کارگران کارخانجات نازنخ، فرنخ، مه نخ و سرنخ در قزوین علیرغم جنگ فرسایشی رژیم وسرمایه داران  ازسال گذشته تاکنون ده ها اعتراض و تحصن برپا کرده و پیگیرانه برای تحقق خواسته هایشان مبارزه می کنند.
همانطورکه گفته شد، بدیهی است که درکنار اخراج های دستجمعی کارگران، بستن کارخانجات، عدم پرداخت دستمزدها، خصوصی سازی های گسترده، بکارگیری فاکتور سرکوب و دیکتاتوری یکی از ابزارهای مهم متحقق نمودن پروسهء انباشت سرمایه داری و سیاست "
جهانی سازی سرمایه"دراین دوره درایران می باشد.
کارگران نساجی باید بدانند که سرمایه داران طبقه کارگر را نه تنها با قدرت ثروتشان، با استثمار ساده کار توسط سرمایه، بلکه با قدرت دولت نیز (یعنی با ارتش ،بورکراسی و دادگاه ها) درحالت بندگی نگاه می دارند. هیچ انسان آگاهی فراموش نخواهد کرد، که کارگران شرکت واحد تنها بخاطر مبارزه برای داشتن حق تشکل مستقل کارگری و مطالبات"صنفی"شان سرکوب شدند و صدها نفر از اعضای این سندیکا بهمراه زنان و کودکانشان به اسارت گرفته شدند و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و رهبرانشان رابه زندان افکندند. و هیچ انسان آگاهی فراموش نخواهد کرد، که محمود صالحی ها و اسانلوها تنها به همین جرم است که دستگیر می شوند، محاکمه می گردند، تحت شکنجه قرار می گیرند و زندانی می شوند. و هیچ انسان آگاهی فراموش نمی کند، که موج جدید سرکوب کارگران نساجی ایران، درکناربه گلوله بستن کارگران بندردیلم نیز در این راستا قرار دارد.
کل طبقه سرمایه دار در ایران و دولت "مطلوب"شان علیرغم تمامى اختلافات شان بر سهم بری از این سیاست و نوع نگرش آنها به چگونگی پیشبرد این سیاست، در یک چیز اشتراک مساعی دارند. و آن اینست که، روند تولید و بازتولید سرمایه در ایران  می بایست در انطباق با سیستم نئولیبرالی اقتصاد جهانی صورت گیرد. با توجه به چنین سیاستی است که در این دوره، اگرچه دولت جمهوری اسلامی ناگزیر است پایه های دولت را در عرصهء امور اقتصادی تضعیف نماید. اما از طرف دیگر ناگزیر می باشد در مقابل بحران های اجتماعی ناشی از این سیاست و واکنش های متقابل طبقات فرو دست جامعه و بویژه طبقه کارگر شمشیرش را تیزتر نماید. سرکوب رکن اساسی پیشبرد چنین سیاستی درایران می باشد.                                                                                                                                                                             

در تقابل با استراتژی متشکل طبقه سرمایه داری در ایران،  کارگران علیرغم جانفشانی ها و مقاومت ناگزیر شان درتقابل با سیاست های دولت وطبقه سرمایه داری، در عمل نتوانستند سیاست واحد و متشکلی داشته باشند. و این ضعف  بويژه درمیان کارگران صنعت نساجی بارزتر می باشد. کارگران صنعت نساجی درکل روند مبارزات خود نشان دادند که فاقد یک سیاست متشکل طبقاتی هستنند.                                                                       

 کارگران نساجی برای اینکه بتوانند مطالباتشان را متحقق نمایند و همچنین برای اینکه بتوانند یک سیاست معین طبقاتی در مقابل موج جدید سرکوب بورژوازی  و دولت جمهوری اسلامی داشته باشند،  می بایست تشکل های مستقل طبقاتی خود را داشته باشند. ابزار شکل گیری مقاومت سازمان یافته کارگران تشکل کارگری است. چارهء کار فقط داشتن تشکلات مستقل و طبقاتی می باشد. تمامی تجربیات مبارزات کارگران درایران بطور روشنی نشان داد که کارگران تنها زمانی در مقابل سیاست ها و ماشین سرکوب نظامی طبقه سرمایه دار و دولت می توانند مقاومت سازمان یافته ای داشته باشند که اولا در تشکل های مستقل و طبقاتی خود متشکل باشند و ثانيا مبارزات خود را با کل مبارزات کارگری در ایران پیوند زنند. این درسی است که کارگران نساجی  می بایست از کارگران شرکت واحد بیاموزند. این نه تنها در گام اولیه راه مقابله با سیاست های سرمایه داری جهانی و دولت سرکوب گر جمهوری اسلامی می باشد ، بلکه شالوده راهی است که کارگران نساجی در اتحاد با کارگران دیگر لزوما می بایست پیشاروی خود  برای نفی نظام سرمایه داری بگذارند.  

برگرفته از جهان امروز شماره 181