نگاهى به دومين ادبيات کودک درباره و براى کودکان
سوسن بهار
دوست گرامى سردبير محترم نشريه جهان امروز از من خواسته ايد که جمع بندى خودم را از سمينار ادبيات کودک ارائه دهم. از شما ممنونم که اين فرصت را در اختيار من گذاشتيد و خدمت خوانندگان جهان امروز سلام عرض مى کنم.
بيشک در اهميت ادبيات کودک و نقشى که بر ذهن و رشد کودک مى گذارد شکى نيست. و هم چنين نقشى را که ادبيات به معنى اطالاعات کتبى شده و فاکتوئل درباره کودکان مى تواند بر اذهان و عملکرد انسان بگذارد هم جاى ترديد ندارد. با توجه به تخصصى بودن ادبيات براى کودکان و آن بخش که رو به خود بچه ها دارد، و با در نظر گرفتن ترکيب سنى خوانندگان نشريه، جهان امروز اجازه بدهيد که فقط به مقوله ادبيات براى کودکان بپردازيم.
مقدمه
کار کودک وسعتى جهانى دارد حتى در بريتانياى کبير(حقير)فقط در شهر لندن بالغ بر صد ها هزار کودک کارگر در شرايطى شبيه بردگى به کار مشغولند. که ديگر نه تنها کودکان کارگر، هندى، پاکستانى، ايرلندى بلکه فرزندان طبقه کارگر انگليساند، در ايتاليا و صنعت چرمسازى، ميليون ها کودک به وضعيت بردگى بيمار و نحيف مشغول به کارند. در مزارع سمپاشى شده پنبه در آمريکا به انواع بيمارى هاى ريوى، پوستى دچارند. کارگران کوچک نخ تاب، ريسنده، کبريت ساز، توپ فوتبال و گلف و تنيس ساز، کفش نايکى و رى بوک، ساز، الماس تراش، فشفشه درست کن، گل ياسمن چين، قهوه و چاى چين، تور دوز کرست و شورت هاى گرانقيمت، قطعه کار، سنگ شکن، برقکار، دباغ، نساج، تراشکار، تورباف، گليم و حصير و سبدباف، ليم کار، کفاش، دستفروش، و خيابانى کشورهاى در حال رشد دچار وضعيتى رقت انگيزند و اين وضعيت توسط سازمان و نهادهاى رسمى مدافع حقوق کودک از جمله يونيسف، نجات کودک، و سازمان جهانى کار برسميت شناخته شده است. واقعيت مطلق بهره کشى از کار کودک همان تيغ قتالى است که از دختر بچه ٩ ساله ايرانى زن و همسر ساخته است و مانع تحصيل وى گشته، همان تيغى است که حق کودک بنگلادشى را در کودک بودن بريده است، (در بنگلادش براى کودکان بالاتر از ٥ سال واژه معرف کودکى وجود ندارد، به آن ها از آب و گل گذشته يا چشم باز کرده مى گويند، واژه "شى شو" که معرف کودکى است براى زير پنج ساله ها به کار مى رود.
نفس آگاهى از وجود يک فاجعه انسانى، منشا فعاليت ها و تعهدات هزاران انسان شده است. امروزه در گوشه و کنار دنيا کم نيستند کسانى که به امر کودکان مشغولند و به سهم خود براى رفاه و داشتن يک زندگى بهتر براى آنان تلاش مى کنند.
دومين سمينار ادبيات درباره و براى کودک که در روزهاى ٢٩ - ٣١ آگوست ٢٠٠٣ با همکارى شاخه جوانان و کودکان اتحاديه نويسندگان سوئد، نجات کودک، و موسسه فرهنگى آموزشى کارگران سوئد، و بخش بين المللى اتحاديه سراسرى کارگران سوئد ال.او برگزار شد، جزئى از تلاش هاى مرکز ادبيات کودک "داروک" و جمعيت الغاى کار کودکان، به نفع بهبود وضعيت کودکان و لغو کار کودک و شرکت فعال در اين جنبش است.
داروگ اساسا در تقابل با فرهنگ، عزا و خرافه، جهل و پند و اندرز گونگى خاص ادبيات "کودک ذليل و بزرگ سالار" شکل گرفت و در همان شماره اولش سخنگوى جنبش لغو کار کودک شد، يکى از هدفهاى داروگ، گردآوردن فعالين و دست اندکاران جنبش دفاع از حقوق کودکان، و لغو کار کودک بوده است. اين سمينارها جزئى از اين حرکتند و به سهم خود تلاش مى کنند که ادبيات درباره و براى کودک را نه تنها به اطلاع جامعه برسانند، بلکه دست فعالين اين عرصه را جدا از زبان و مليت به نفع کودکان در دست هم بگذارد به همين دليل سمينارهاى داروگ، جلسات جمع کردن يکروزه، جمع وسيع و استفاده تبليغاتى و جلب مقطعى افکار عمومى نيست، بلکه جزئى از يک حرکت، ادمه دار، هدفمند و محتاج زمان است. هر چند که مقوله اى بس عاجل را در دستور خويش دارد.
اگر سمينار را از ديد فعاليت هاى مرسوم، که صرفا جنبه آژيتاسيون و اعلام موضع دارند، و هدفشان جلب مقطعى افکار عمومى به پديده اى معين است، -که البته به جاى خود ضرورى است.- بررسى کنيم بايد عرض کنم بطور نسبى ناموفق بوده است، اما اگر آنرا آنطور که بود و مى بايست باشد، حلقهاى از زنجير بهم پيوسته مجموعههاى از فعاليت هاى متنوع به نفع کودکان مورد بررسى قرار دهم بايد عرض کنم که دومين سمينار "ادبيات کودک درباره و براى کودکان" بسيار موفق برگزار شد. جمعى از فعالين و دست اندرکاران حقوق کودک دور هم گرد آمدند، تبادل نظر و تجربه کردند، آشنا شدند، جنبه هاى مختلف ادبيات کودک را مورد مداقه قرار دادند، براى برنامه هاى آتى اعلام آمادگى و همکارى نمودند و...، تنوع موضوعات سخنرانى ها، و سخنرانان يکى از نقاط قوت سمينار بود. بزرگداشت احمد شاملو و آستريد ليندگرن، نقش آنان در ادبيات کودک در ايران و جهان، که بصورت سخنرانىهاى جامع و جذابى در باره احمد شاملو توسط آقايان جواد مجابى و مزدک فرهت و نقش آستريد در سخنرانى خانم گونيلا لوندگرن صورت گرفت، پرداختن به حقوق کودک، مساله الغا کار کودک، چگونگى قدم برداشتن براى آن که موضوع دومين روز سمينار بود، بيشک براى فعالين اين عرصه حامل نکات جدى قوت و حرکت بود. مقوله کودکان خيابانى ايران و جهان، که توسط خانم ها" فاطمه قاسم زاده" و "مونيکا زاک" ارائه شد و پرداختن به بررسى نشريات کودکان بوسيله آقاى محمد رضا عاشورى، ادبيات کودک در ايران بحث آقاى جواد مجابى و چگونگى ادبيات نويسى براى کودکان به کمک خود آنان توسط خانم گونيلا لوندگرن، نويسنده سوئدى، صحبت هاى احسان اﷲ خان بنيانگذار جبهه رهائى بخش کودکان از کار بردگى و يکى از سازمان دهندگان رژه جهانى عليه کار کودک، در اينباره نه تنها تکان دهنده بلکه بسيار قابل تعمق و تفکر بود و مجموعه اى از مسائل قابل بحث و مفيد در زمينه ادبيات درباره و براى کودکان را در دسترس علاقمندان قرار مى داد. از آنجا که کليه اين مباحث به دو زبان فارسى و سوئدى، توسط مرکز ادبيات کودک داروگ منتشر مى شود، از توضيح بيشتر آن خوددارى مى کنم. آنچه که جا دارد اينجا به آن اشاره کنم و توجه خوانندگان جهان امروز را بدان جلب نمايم، بحث جنبش لغو کار کودک، ضرورت آن و چگونگى بر خورد به آن است.
جنبشى که وجود دارد، حرکت دارد، قشرهاى مختلف اجتماعى در آن سهيم و درگيرند، و در طى سال هاى اخير مراحل مختلفى از حياتش را با شور و حرارت پشت سر گذاشته است. جنبشى که اساسا نه از ايده هاى سوسياليستى خالى است، و نه چيزى است جدا از جنبش کارگرى، اما متاسفانه آنطور که بايد و شايد همين امروز سازماندهى آن با جنبش کارگرى سوسياليستى گره نخورده و نمايندگى نمى شود. اينکه مسئله به کار کشيدن کودکان در عرصههاى مختلف صنعت و کار خيابانى ربط مستقيم به وضعيت بيکارى و فلاکت طبقه کارگر دارد. ظاهرا امرى بديهى و مورد قبول سوسياليست ها و جنبش کارگرى است.
اما تا آنجا که به پراتيک اجتماعى بر مىگردد، متاسفانه جاى خالى جنبش کارگرى را در صف مقدم اين عرصه کماکان خالى مى بينيم. اين سطح از بحث حتى شامل اتحاديههاى کارگرى على العموم هم مى شود.
سازمان نجات کودک در آخرين شماره نشريه خود، به سهم خويش به عدم دخالت اتحاديه هاى کارگرى در اين عرصه مى پردازد. واقعيت اين است که توجه نشان دادن به مسائل کودکان براى بسيارى از فعالان و سازمانهاى سوسياليستى به صرف جمع آورى کمک، مالى، رسيدگى به کودکان بى سرپرست و.... محدود مانده است، هر چند که اساسا در دنياى بى رحم امروز حتى اين وظيفه هم بعهده ما گذاشته شده، اما نبايد فراموش کرد که، حتى با معيار ها و نرم هاى همين جامعه درب و داغان امروز بشرى، اين وظيفه مدتهاست که قانونان به عهده دولت گذاشته شده و بايد براى پى گيرى و اجراى آن دولت ها را تحت فشار قرار داد.
اگر بخواهم به عنوان يک تلاشگر اين عرصه به بررسى اجمالى مسائل مطروحه در اين زمينه بپردازم ، بايد به ٣ مرحله اساسى حداقل تا آنجا که خود حضور داشتهام اشاره کنم.
مقوله دفاع از کودکان و وضع قوانينى به نفع آنان در دوره معاصر قدمتى به اندازه پايان جنگ دوم جهانى دارد، وارد کردن بندهاى حمايت از کودکان جنگ زده و حق شهروندى برايشان، اما به کار کشيدن کودکان و استثمار وحشيانه طبقه کارگر پيشينه اى بس دراز دارد، انترناسيونال اول کمونيستها به فلاکت طبقه کارگر و بهره کشى از کودکان اشاره دارد. کنفرانس کپنهاک سوسياليستها در آغاز قرن٢٠ به ضرورت مبارزه عليه بهرهکشى از کودکان مى پردازد، اما متاسفانه هنوز هم در سال هاى اول قرن ٢١ اين پديده نه تنها وجود دارد بلکه وسعتى جهانى، يافته و چهرهاى بس وحشتناک تر پيدا نموده است. تا آن جا که به جامعه ايران، و کودکان کار در ايران بر مى گردد که به حق داروگ و جمعيت آنان را جزو فراموش شده ترين و بى حقوق ترين کودکان جهان نام مى نهند. اين دوره بندى براى من وجود داشته است.
مرحله اول ( افشاى بردگى کودک)
مرگ اقبال مسيح کودک کارگر ١٢ ساله پاکستانى بدست مافياى قاليبافان براى بسيارى از مردم جهان، به مثابه پس رفتن پرده آهنين از روى فاجعه کار کودک و بردگى کودکان بود.
براى من مرحله اول، سال ٩٥ و روزهاى پس از مرگ اقبال بود، خوب به خاطر دارم که در اين دوره به ويژه تا آنجا که به ايران بر مى گردد، نفس کسب خبر، هدف اصلى بود، گاها به نظر مىآمد که مثل کار در معدن و کوه کندن سخت است. به ويژه در موردکشورهايى مثل ايران.
تا آپريل ٢٠٠٠ که پرده از روى کار کودکان در سطح وسيع در ايران، برداشته شد و صبح امروز اجاره دادن کودکان به کارگاههاى قالى بافى را اعلام کرد.
مرحله دوم ( وسعت يافتن کار خيابانى)
خيابانى شدن تعداد هر چه بيشترى از کودکان کار، تکذيب خبر، طفره رفتن از برسميت شناختن آن، به مهاجرين افغانستاتى و کودکان شهرستانى نسبت دادنش، بى سرپرست و خانواده گريز خواندن آنان، بى مهر خواندن خانواده ها به منظور کشيدن زهر فاجعه و غير اجتماعى جلوه دادن آن.. هيچ کدام نتوانست مانع آْشکار شدن اين واقعيت باشند که کودکان خيابانى، کودکان کارند، که از خانواده هاى کارگرى مى آيند، که ٩٠ در صد آنان با خانواده زندگى مى کنند، در چارچوب لفظ ولگرد قرار نمى گيرند و....
مرحله سوم (تطبيق با سياست هاى نئو ليبراليستى)
اگر در مرحله اول با، کتمان وجود، و در مرحله دوم، طفره رفتن از واقعيت "کودک کا"ر بودن کودکان خيابانى رو برو هستيم، دور آتى و مرحله سوم، به نظر من با توجه به سياست هاى نئوليبراليستى جهانى، با پس رفتن جهان به سمت قداره بندى و قلدرى بعد از ١١ سپتامبر، با پديده "امر کودکان را به خودشان واگذار کردن،" روبرو هستيم.
از کودک انتظار تلاش براى دستيابى به حق خويش داشتن، پديدهاى است که بورژوازى جهانى ديکته مى کند و متاسفانه حتى برخى از فعالين و دست اندرکاران و مدافعين حقوق کودک، نا آگاهانه بدان دامن مى زنند، اصطلاح "مشارکت" کودکان در امر خويش که در ايران به کار گرفته مى شود به شکل ديگرى در جوامع غربى بيان مى گردد.
تشکيل کنفرانس کودکان براى امر خويش، توسط حرکت گلوبال مارچ که قرار است در مه ٢٠٠٤ در ايتاليا برگزار شود، و استفاده تبليغاتى جريانات راست از آن به نوعى جا انداختن فرهنگ کار کشيدن از کودکان حتى در عرصه دفاع از حق خويش که اساسا بايد به عهده جامعه و در اينجا جنبش کارگرى باشد، است.
جنبش لغو کار کودک يکى از جنبش هاى واقعى، زنده و مطرح در سطح جهان است، اما از ضعف سازماندهى و هژمونى سوسياليستى رنج مى برد.
اين جنبش مثل جنبش حق طلبانه زنان دست دوم تلقى مى شود، و نهايتا به سرانجام رسيدنش در گرو آزادى سازى زنان، از طرف برخى از فمينست ها، - (بويژه پست مدرن) و يا امرى فرعى در کنار جنبش کارگرى و پديده اى صرفا احساسات بر انگيز تقلى مى شود.
در حاليکه واقعيت توليد سود بردگان ارزان، و تکان دهنده بودن رقم ٤٥٠ تا ٥٠٠ ميليون کودک مشغول به کار که در گوشه و کنار اين جهان به کندن جان مشغولند، بر خورد با اين پديده را به مثابه وظيف عاجل و مستقيم مربوط به جنبش کارگرى سوسياليستى بيش از پيش در دستور کار ما قرار مى دهد. حساس و انسانى بودن اين پديده و وجود سمپاتى عاطفى در سطح جامعه نسبت به آن، دولت ها را به سو استفاده از علاقمندان و خود کودکان براى اقدام در اين جهت بيشتر کشانده است، در ايران و ساير کشورهاى جهان امروزه امر کودکان به علاقمندان، در درجه اول، و خود کودکان رجوع داده مى شود. دولت که بنا به تعاريف خود بورژوازى و نص کنوانسيون هاى حقوق کودک موظف به احقاق حقوق کودکان است، رزو بروز بى وظيفه تر مى شود.
ايجاد سازمان هائى به کمک داوطلبن و خود کودکان با مختصر بودجه و اساسا به ابتکار خود، جايگزين مسئوليت جامعه و دولت در قبال کودکان مى شود. حتى اين گرايش در رهبران کارگرى ديده شده که قصد سازماندهى کودکان را براى کسب حقوق خويش داشتهاند، به نظر من اين نقض غرض و به قهقراى بيشتر کشاندن جامعه امروز بشرى، و پس رفتن به قرن ١٨ است.
و اين وظيفه جنبش کارگرى سوسياليستى که ساير نيروهاى انساندوست و خير و مدافع حقوق کودک را همگامى و همدلى کنند و با تکيه بر اصل لغو کار کودک و تحصيل اجبارى و رايگان براى آنان که کارى شدنى، ميسر و ممکن است، و در صورت وجود يک جنبش اجتماعى قوى مىتواند در برابر چشمان من و شما و در همين دنيا اتفاق بيفتد، به آن سمت و سوى پيشرو ترى بدهند. شدنى بودن، لازم بودن و عجل بودن مقوله لغو کار کودک، نه تنها امرى مربوط به آينده نيست، بلکه همين امروز هم دير شده است. لغو کار کودک پيش از دستور هر برنامه سياسى و صنفى جنبش کارگرى و سوسياليستى در سطح جهان و امروزه بايد قرار بگيرد، اين امر نه تنها تناقضى با ساير عرصههاى حق طلبى کارگرى ندارد، بلکه به مثابه کاتاليزورى براى مبارزه با بيکار سازىهاى کارگرى و تحميل فقر و فلاکت بيتشر به خانواده هاى کارگرى به پيشروى و بهبود وضعيت معيشت کارگران کمک مى کند.
داروگ و جمعيت الغاى کار کودکان به سهم خود به اين امر مى پردازند.
٢٠ سپتامبر ٢٠٠٣
برگرفته از جهان امروز شماره 114