چرا
نه امپریالیسم(استعمارطلبی،
بهره جویی)
آزادی بخش است ونه لیبرالیسم عدالت خواه
(نگاه گذرا به تاریخ کلونیالیسم_امپریالیسم، اشغال خاورمیانه، عراق و سرنوشت این
جامعه و این کره خاکی )
بخش اول
آریس
زارعی
منافع اقتصادی و
استراتژیک سرمایه با تئوری و راهکارهای لیبرالیسم، به سر کردگی امپریالیسم غربی و
شرکتها و باندهای مافیای اقتصاد کشورهای محلی و همچنین با پشتبانی دولتهای حاکم و
حامی امپریالیسم غربی، برای کنترول کردن منابع کلان اقتصادی و تحمیل کردن هژمونی
سیاسی خود، جامعه بشری را به یک آزمایشگاه برای پروه و آزمایش کردن مدلهای
اقتصادی_سیاسی امپریالیسم و طقبه حاکم بدل کرده و هر جا که لازم دیده شد با
جنگهای نام گذاری شدهای از نوع " جنگ سرد"که از جمله تازهترین آنها است( جنگی
که بین امپریالیستهای مدل امریکی و مدل شوروی بود) منظور از "سرد" بودن آن این است
که در این پریود و اوضاع جنگ با "سلحه گرم" در جریان نبوده، در واقع اصلا بوی از
حقیقت با خود ندارد این "تئوری".
در حالی که این دو بلوک
هر از چند گاهی خبر از "کشف و اختراع" اسلحه ای با حجم و قدرت کشتار هر چه بیشتر
انسانها و ویران کردن طبیعت و منقرض کردن جانوران شوک وحشتناک تر به جامعه بشری
ابلاغ می کردند، در اقص نقاط جهان جنگهای خونینی با دخالت و پشتبانی و در جهت منافع
این دو بلوک در جریان بود اما چون هیچ کدام از این دو قطب، "یک موشک مستقیم به سوی
همدیگر پرتاب نکردن"، این جنگ، جنگ سرد نام گرفته و این پریود دوران" شکوفا و کشف"
سلاحهای مدرن و نابود کننده این دو ابر قدرت بود.هر چند ابعاد وسیع تخریبش و
کشتار انسانها در این جنگ به قول سرد زیاد روشن نشده، اما چون قربانیان در این
جنگ نه در جبهه های جنگ های 1 و 2 جهانی بودن و نه در کشتار گاهای بالکان و خلیج
زیر نظر" سربازهای صلح و مدافعانی حقوق انسان" امتیاز جنگ گرم و قوربانیان جنگ
امپریالیستی را نخواهند گرفت. در حالی که این دوران در نوع خودش کمتر از این دو
جنگ یا جنگهای بالکان و آفریقا و خاورمیانه که تا همین امروز هم ادامه دارند قربانی
نگرفته و جامعه را سابوتاژ نکرده. امروزه بنا به مصلحت امپریالیست های طماع کار و
ضد انسیانت و مدنیت هر جنگی که آغاز می شود پلان ریزی و بودجه بندی می شود و یک
اسم دل بخواهی هم برایش انتخاب می شود.
جنگ در آن زمان از طرف
ایدئولوگهای نظم نوین و لیبرالیسم پول پرست و جنگ طلب، جنگ با کمونیسم نام گذاری
شده بود. باید همه آنهای که "جهان آرام"، بازارآزاد و" قابل زندگی کردن را می
خواستند" در جبهه " دمکراسی خواهان و پرو نزم نوینها" قرار میگرفتند.البته
ایدالوگها و ستراتژیسنهای این دستگاه ملیتاریست هارامپریالیسم خوب می دانستند که
چکار می کردند و چگونه این سیاستها و ستراتژی را باید پیش مبردند و زیر این پوشش
کدام بنیادها و تمدن انسانی و طبیعی را باید انهدام میکردند. طرف مقابل هم که سالها
بود که از کمونیسم وسیستم شورایی گود بای کرده بود و عملا به یک قدرت امپریالیسم
دولتی و توتالیتر که دست کمتر از امپریالیسم غربی به سرکردگی آمریکا را نداشت برای
خود بازار یابی میکرد. به روش رقیبش زرتخانها و بازارهای جنگی و اسلحه را راه
اندازی می کرد. در حالی که میلیونها انسان زحمتکش و کارگر از گرسنگی و بلاهای دیگر
در زیر سایه این نظامهای وحشی یک استراتژی ویک سیاستی، اما با دو نام متفاوت اینها
تلف شدند.
جنگ دیگری که امنیت و
آرامش جهان را سلب کرده و تا همین لحظه هم بوی خون و باروتش به مشام همه دنیا
رسیده، این جنگ معروف و در همان حال بسی کثیف و انهدام کننده " جنگ با تروریسم
"نام دارد. که این دیگر لازم به بحث نیست اینجا، چون هر ساعات از طریق میدیا در
هر جا که باشیم، حداقل یک بخش از حقایقش، بعد از اینکه از فلترهای سانسور و
دیوارهای چیده شده از دروغ و عوام فریبی جنگ سالاران و انحصارات" رساناهای " حاکمان
و مبلغان پروژه خاورمیانه بزرگ و" دمکراسی و رهایی" به بیرون درز میکند که ما آن را
می بینیم و می شنویم، به اندازه کافی شاهد و گواه نامش است. آنها،امپریالیستها و
حامیانشان، تاکتیک مقابله با مثل را در پیش گرفتهاند(اینجا دیگر برای همه روشن است
که خودشان حریف را درست می کنند با همه شگردها و سیاست و کردارهایشان).یعنی به قول
معروف مشت را با مشت جواب میدهند. این هم که واضع است، که ابعاد وحشی گری و فنا
سازی تروریسم دولتی با مدرن ترین زراتخانه و تسلیحات کشتار جمعی قابل مقایسه نیست
با گروهای کور و جانی دست ساز این مبلغان و شیفتگان دمکراسی نان و خون.
حالادیگر برای همه روشن
تر شده که هم جنگ با کمونیسم و هم جنگ با تروریسم با چه اهداف و در خدمت کدام پروژه
ضد بشری وآوردن چه نوع دمکراسی سیاهی پایهریزی شده. دستگاه جنگی بوش_بلیر و
همپیمانان و عامیانشان همه بنیادهای اجتماعی و تمدن ومدنیت جامعه بشری را تخریب
کردهاند. این" مبارزین با ترور"(در واقع باید گفت این دو تا تروریست و هم
قطارانشان) در عراق و افغانستان هر روز از انفجار و سابوتاژ بیمارستانها و
درمانگاها، مدارس و دانشگاها، مراکز و واحدهای خدمت گذاری و کمک رسانی، کارخانه جات
و غیره خبر می رسد. کارکنان، مدرس، استادان، مسئولین و کارگرانشان با انواع و
اقصام شکل ترور و ربوده و کشته می شوند. همزمان خبر از باز کردن چندین دوره پلیسی
و پلیس خانه و درست کردن چند پاسگاه و تشکیل گردانها و فوجهای سربازی و زندان و
شکنجه گاها سر تیتر رسانها است. تجاوز جنسی و کشتن و ترور زنان و کودکان روی رژیم
خونخوار و نظامی صدام را سفید کرده. کشتار کارگران و سرکوب اعتراضاتشان سیستماتیک و
وحشیانهتر از گذشته انجام می گیرد. بیکاری، محرومیت از داشتن برق، آب آشامید،
سوخت، مدسین، تلفن و امنیت جانی و شغلی گلوی جامعه را به شدت می فشارد وبیش از 4
میلیون شهروند عراقی را تبعید وآواره کرده. آثار باستانی و تاریخی، سدها و پلها،
راهها و پارکها و در یک کلام جامعه عراق را به یک مخروبه و زمین سوخته تبدیل
کردهاند .
تروریسم
چیست و تروریست کیست؟
ترور یعنی چی و کجا باید
بکار برده شود یا برای کی باید استفاده شود،در این سیاست و زمانه از طرف این
تروریستهای حرفهای مخدوش شده و بنا به عرف و سلیقه و منافع بکار برده میشود. اما
در اصل ترور به معنای
دهشت ، ترس زیاد ، وحشت و
بلا بکار می اید.
تروریسم: ارعابگری ، ایجاد
ترس و وحشت در مردم . تروریست : ارعابگر ، طرفدار ارعاب وتهدید . حالا انسانهای
منصف خودتان قضاوت کنید که کی تروریست و چه اعمالی ترور نامیده میشود.
من به شدت مخالف کشتن و
محروم کردن انسان از زنده ماندن و حتا زندگی کردن انسانم، هر کس باشد و زیر هر نام
و نشیانی این قتل انجام بگیرد، رسوا و محکومش میکنم. ولی آیا واقعا طبق این تعریف
علمی و حقیقی که از این پدیده شد، کسانی که از زنده ماندن و انسانیت خود و از حق
دارا بودن زندگی و کار و نان و مکان زندگی خود دفاع می کنند تروریستن یا کسانی که
برای غارت و بلعیدن ثروت و شیره وجود مردمان فلسطین، کردستان، افغانستان، عراق و
غیره از به کار بردن هیچ نوع وحشی گری و روشهای چپاول گرانه و ترفند و جنایتی ابا
ندارد؟ آیا آنها آزادی خواهند که برای یک زندگی استاندارد امروزی و برای استقلال
و حق تعین سر نوشت خود به دست خود و امنیت جانی و مالی خود شورش می کنند یا جانیان
و آدم کشان و تانک سواران و فدرالیستهای ریز و درشت که فقط خون و زندان و آوارگی را
به انسانهای شریف و آزادیخواه این مناطق و همه جهان روا می دارند؟
این نظام ، نظام سرمایه و
سود پرستی و آدم خواریست. نظامی که تمام ارزشهای انسانی و طبیعی را بر اساس پول و
سود می سنجد و در هر جا که منافع این سیستم هار و گردانندگانش ایجاب کند، با یک
پرونده سازی در فاصله نه چندان زیادی، از دریا و هوا و زمین و" زیر زمین "( حامیان
داخلی)"دمکراسی" بر سر جامعه شروع به باریدن می کند. هر کی با آنها هم نیست"
تروریست" محسوب می شود.
بعد از چهار سال به خون
کشاندن عراق و پنج
سال افغانستان چیزی که در این دو کشور بیشتر یافت می شود، گلوله، خون و زندان و فقر
و تجاوز مکرر است. از امکانات قدیمی رژیمهای جنایتکار سر نگون شده هم که با مبارزات
مستمر و جونین خود مردم به دست آمده بود خبری نیست. هر چند به دلیل پشتبانی سازمان
ملل و تقریبا همه کشورهای جهان، به جز کوبا و ونزویلا و..، از اشغال افغانستان،
آماری از ویران شدن و انقراض مردمان آنجا به دست داده نمی شود، ولی روزانه از طریق
میدیاها گزاش و اخبارات وحشت ناکی وارد سالن نشیمانمان می شود. حکومت اسلامی_عشایری
به سر کردگی حمید کرزای سرمایهدار امریکی_افغانی و بقیه جنگ سالاران جنایت پیشه
اسلامی و طایفهای در بخشی از افغانستان خون مردم را می مکند و روی آتشفشان قهر و
نفرت مردم زحمت کش و ستم دیده و تحقیر شده افغانستان نشسته وهمه توانشان را همراه
و به کمک امریکای دمکراسی آور و نیروهای "صلح آور" یا " حافظ صلح" برای سر کوب هر
اعتراض و مطالبات مردم این جامعه به کار بستهاند. مدارس دختران تخریب می شوند، و
بر مبنای شئونات و دستورات شریعت اسلام در همه زمینها به آنها رفتار می شه. این
قوانین شامل جوانان و کودکان هم می شود به اضفایه پیش قرول کردن پسران کودک وجوان
در ژبهههای جنگی و دمکراسی خنبار امپریالیستی که تا تاریخ انسان حافظهاش قد کند
به عنوان یک لکه سیاهی در تاریخ انسانیت و به ویژه به عنوان یک سند جنایی و بربریت
طلبی برای امپریالیزم لیبرالی وتروریست ثبت می شود. آزادیها و امنیت در افغانستان،
اگر از زمان طالبان وخیمتر نباشد، بهتر که نیست.
در یک کلام فقط مهرها و
حاکمان تغیر کردند، کما اینکه هدف هم بیش از این نبوده در جریان سر نگون کردن
طالبان. و جالب اینجا است، که این رژیم هم مانند رژیم طالبانهای وحشی، از پشتبانی
همان دوستان و دولتهای حامی قدیم طالبان بر خوردار است. امپریالیست امریکا در جریان
جنگ "سرد" دولت "توتالیتار" نجیب الله را در افغانسان بر کنار کرد و این دولت را به
دست جانیان سیا و مجاهدین و طالبان سپرد تا به فجیعترین شیوه آنها را قتل عام
کنند. آمریکا برای حفظ منافع خود و درست کردن موی دماغ برای نظام اسلامی در ایران و
مدافع سیاست و استراتژی خود طالبانهای خفاش صفت ونماینده راستین ارتجاع و خورافه و
خدا را بر گرده مردم به جان آمده از ستم و قوانین آسمانی و زمینی سوار کرد. این شب
پرستان و پوسیده افکاران همانها بودند که در یک چرخش امپریالیسم و نئوکانهای آمریکا
به "تروریست" تبدیل شدند و به جای آنها کرزای را با قدرت و پتانسیل بیشتر سرکوب و
ارعآب به قدرت نشاندن. امروزآمریکا_یوان_کرزای در قسمتی از افغانستان و طالبان در
در قسمت دیگر این کشور بلا زده، به شکل "غیره رسمی وغیره قانونونی" حاکمیت می کنند
و هر روزداین تروریستان و"آنتی ترورسیستها" دست به جنایاتی می زنند و بر سر یک
مطالبه با بقیه آدم کشان کابل و پاکستان و "سربازان صلح" به" مذاکره و معامله" می
نشیند. جوامع غرب هم که " دشمن" قانون و سیستم طالبان بودند هم، خم به ابرو نمی
آورند و مردمان این جوامع را رها کردهاند و آنها را به دست، دست نیروهای "صلح" و
دست نشاندهگان و حامیان خود سپردهاند تا اینکه از صدور تروریزم به غرب جلو گیری
کرده و نظم نئو نوین امپریالیسم و دمکراسی لیبرالها را به زور تفنگ و تحمیل حمام
خون به مردم این کشور به قبولانند.
در هر دوی این کشورهای
"آزاد شده و دمکراسی کاشته " شده شریعت اسلام و قوانین قرون وسطای در همه عرصهها
(، بهجزدر عرصه بازار اقتصاد و سود جوی،)در این کشورها تصویب شده و به دست گروهای
ملی_مذهبی و عشایری در سرتاسر عراق به خشن ترین و ارتجاعی ترین شکلش اجرا می شود.
هر گروه از این دستهجات عشایری و ملی_مذهبی یک منطقه را زیر کنترول خود دارند و
طایفه و اقوام و نزدیکان خود را در قلمرو خود حاکم و آمر کرده و به این قوانین
ارتجاعی رسمی، رسوبات فرهنگی محلی و سلیقه عشایر هم به اش اضافه کردهاند. در یک
کلام کلکسیونی از کهنهترین و خرافی ترین سنین و قوانین ضد مدنیهت را سوار بر
گرده جامعه کرده و هر کجای این مملکت مطالبه و اعترضی و حرکتی به سوی آزادی و رهای
از این جهنم صورت بگیرد، از سوی یکی ازاین دیکتاتورهای لوکالی یا با مارینسها و
هیلیکوپترهای متفقین "هم پیمان" از آسمان و زمین تیر باران و به شدت سرکوب میشوند.
وقتی که بحث از حاکمیت
سرمایهداران ملی_ مذهبی و قوانین عشایری و طایفهای و اسلام می شود دیگر از روز
روشن تر است که مردم کارگر و زحمت کش و زنان و کودکان چه حال و زندگی دارند. برای
آنها زنده ماندن هم به شدت سخت و غیره ممکن شده تا برسد به زندگی کردن. همه جا خون
آلود و تیکه پاره انسان و ماشین و طبیعت است. همه جا وحشت انگیز و قصابهخانه شده.
اگر سر کار و یا از مدرسه هم سالم بر گردی خانه، یا در بازار منفجر می شوی، یا در
راه روبده می شوی و یا در خانه ماموران " دولتی" و پلیس این دسته اشغالگر و
دیکتاتورهای کوچلو سراغت می آیند و در خانه، خود و اعضای خانوادهات مورد اهانت و
تجاوز جنسی و جسمی قرارخواهید گرفت و بعدا تیر باران یا به قصاب خانه و
اشکنجهگاهای دولت برد می شوید و...
حرف زیاد است برای گفتن
در رابطه با اوضاع عراق، ولی آن چیزی که مهم است و هدف این نوشته هم هست، بر دو
نکته تاکید و فکوس داره این است: نگاه گذرا به تاریخ " آزاد سازی" و هدف و نقشه پشت
پرده اشغالگریها و کودتاهای خونین وسر کار آوردن ژنرالهای جنایتکار و حکومتهای
وابسته به هر لحاظ،به امپریالیستها و مشخصا آیالات متحده آمریکا. دوم اینکه امنیت
و صلح و مدنیت چگونه به جامعه بر گردانده خواهد شد و باید برای رهایی و خلاص مردم
این دو کشور از شر این حاکمان شرع و رئیس قبایل و اشغالگران چه کارها و
فعالیتهای انجام گیرد و کدام پروسههای باید طی شود تا امنیت در همه زمینها که
حالا، چیزی که در هیچ نقطهای از عراق و افغانستان، وجود ندارد برقرار بشود.
برای دادن یک تصویر واقعی
بر مبنای فاکتورها و استدلالهای تاریخی، نگاه کوتاهی می اندازیم به تاریخ از اواسط
قرن هیجدهم(1850) به این طرف، در رابطه با رهایی بخش نبودن نظام سرمایهدار و
اینکه امپریالیسم جهانی و در رئس همه آنها فرانسه، انگلستان و بلاخص امریکا هیچ
وقت مدافع واقعی و اساسی حقوق بشر نبودهاند و نخواهند بود و این یک ادعای بی پایه
نسیت، بلکه به دلایل خیلی ساده و برپایه استنادات واقیعی تاریخی و پایههای عینی
مادی این نظام و استرتژیه جهان خوارشان. و این هم این است که، آزادی و صلح واقعی
انسانها و رفاه و امنیت و عدالت اجتماعی جامعه بشری هیچ خوانایی با سیستم اقتصاد
لیبرالی و استراتژی سیاسی سرمایهداری که ارزش و احترام انسانها را بر اساس استخراج
و اضافه ثروت هرچه عظیم تر و سود آوری هر چه بیشتر برای سرمایهداران و دستگاه
حاکمیتشان می سنجد، ندارد. با دادن شعارهای رادیکال و برق دار و در همان حال بی
اساس و تو خالی از آن دسته که تا امروز جهان را زیر نام آنها به جهنم و زمین سوخته
تبدیل کردهاند بی ربط است و در همان حال کوچک ترین ربطی به آزدی و آن نوع از
دمکراسی که خودشان هم ادعایش را دارند. این حقیقت مثل یک فرمل ریاضی به اثبات
رسیده که پشت این ادعاها و شعارها برنامهها و اهداف تاریک و پلیدی کمین کرده است.
هر تغیری قبل از هر چیز با یک برنامه و نقشه عمل اقتصادی قابل درک و قبول است.
تغیرات اقتصادی، بنیاد سیستم و شکل حکومت سیاسی و قانونی است، اگر در این زمینه
تغیری صورت نپزیرد هر وعده و وحیدی در اساس پوچ و دروغین و انحرافی است.
فاکتهای
تاریخی وتکرار تاریخ
تاریخ از 1850به اینطرف
تحت تاثیر سوسیال داروینیسم و ناسیونالیسم بود. تکیه بر عظمت طلبی ملت خودی وافکار
سوسیال داروینیسمی که ادعای برتری داشتن سفیدها (سفیدپستان) را بر بقیه انسانها
را داشت، دلایل و بهانههای ایدئولوژیک قوی را برای
تولد وشکل گیری امپریالیسم بوجود آورد. مهمترین واساسیترین دلایلی که منجر شد
کشورهای صنعتی اروپای غربی به سرعت کنترل قسمتهای از مناطق دیگری جهان را در دست
بگیرند، وجود رشد سریع صنعت و پیشرفت وتکامل تکنولوژی و این احساس نژاد پرستانه
سفیدها بود. وجود وسایل نقلیه مدرن مثل
قطار، کشتی بخاری، وجود کشتیهای جنگی و سلاحهای مدرن کار کنترل پیدا کردن بر آن
طرف دریاها و مناطق جدید را برای اروپایان آسان و سریع کرده بود. تیمهای تحقیق و
کشفیات و دستجات مبلغان مذهبی به نقشه برداری و کشف این مناطق زیاد کمک کردند تا
اینکه این مناطق به لحاظ جغرافیای در آینده در خدمت منافع و بهرهگیری اقتصادی
قرار گیرند.
ولی چیزی که
سیاستمداران و دولت مردان این کشورها را در عرصه اقتصادی به سوی سیاستهای
امپرایالیستی برد چی بود؟
" تجارت توجهای به
مرزهای ملی نداره، بازرگان و تاجر میخواد دنیا را به یک بازار تبدیل کنه. به همین
خاطر پرچم ملی باید پشت سر تجاران و سرمایهداران باشد. و ملتهای که درهای خود را
بر این مهم بستهاند باید آنها را باز کنند." وودرو ویلسن،رئیس جمهور آیالات متحده
آمریکا1913_1920
امریالیسم را از 1870 به
این طرف باید با دوره جدید جنگها و رشد صنعت گری و سیستم اقتصاد جهانی بررسی کرد.
درآن زمان بسیاری از کشورها سیستم گمرکی داخلی را دایر کردند که به آن گمرک حمایتی
یا پشتبانی می گفتند و در همزمان از ورود کالاهای کشورهای دیگر ممانعت کردند، و بعد
از این لزوم یک بازار جدید ضرورت پیدا کرد. صنایع جدید به مواد خام چون مواد معدنی،
روغن خرما، بادام زمینی و پنبه بیشتر نیاز داشتند. در شهرهای بزرگ اروپا نیاز به
چای، قهوه، کاکائو، شکر و تنباکو بالا گرفت. کارخانهجات و صنایع بزرگ و شرکتهای
تجاری دست به کار شدند تا اینکه دولت مردان را با خود همراه کنند برای پیشبرد و
اجرای یک سیاست امپریالیستی برای تضمین کردن, دست رسی به مواد خام لازم و بازار
جدید. پیشبرد این سیاست برای جواب دادن به نیاز کارخانهداران و تجاران تنها از راه
مستعمره مناطق وبه کنترل در آوردن سر زمینهای"جدید و بی صاحب" درآن سوی اقیانوسها و
مرزهای خود ممکن بود. قدرتهای امپریالیستی، مناطق کولونی شده را بین خود تقسیم می
کردند و مردمان آن کشورها رابه برده و خدمتگذار خود در میآوردند. وجود این
قدرتهای استعماری هیچ کمکی به ثروتمند شدن یا بهبود شرایط زندگی و اقتخاد این
مستعمرات نمیکرد و نکرده. تجارت و بازرگانی جهانی توسعه بیشتری پیدا کرده بود ولی
این تجارت بیشتر میان کشورهای امپریالیست و صنعتی بوده و درپیشرفت و رشد کشورهای
مستعمره در هیچ زمینهای کمکی نمی کرد و نکرده. منافع اقتصادی واستراتژیک دست در
دست هم پیش میروند.
کنترل مصر و کانال سوئز
کاملا حیاتی و استراتژیک بود برای حمایت و حفاظت کردن از منافع بریتانیا درهندستان
و چین. حفاظت از این منافع و بازار و سرمایهداران، همیشه احتیاج به دخالت و حضور
نظامی و قلدری میلیتارستی بوده در مناطق کلونیالی و اشغالی برای امپریالیستها. این
حضور اکثرا با حمایت امپریالیستها از یکی از نیروها و طرفهای درگیر در منازعه بوده،
و البته آن نیرو که با سیاستها واستراتژی آنها هم سو بوده و همان منافع را دنبال
کرده و میکند مورد حمایت و پشتبانی امپریالیستها بوده. اشغالگی و استعماری خرجهای
کلانی را در راه حفاظت از منافع اقتصادی خود برای امپریالیسها به همراه داشته. به
همین خاطر پایان بخشیدن به اشغال واستعمار و چپاول و مکیدن شیره مردمان آن دیار
کاره آسانی نبوده و نیست. در همان حال این قدرتها با توجه به سیاستها و تئوریهای
نژاد پرستانه و ضد بشری به قوانین و سیاستهای کلونیالیستی و امپریالیستی خود
مشروعیت داداند.
نویسنده انگلیسی(رودیارد
کیپلینگ 1865ـ1936) در یکی از اشعار نامی آن زمان خود می نویسد: " مسئولیت وبار
مردمان سفید این است که خوبیها را جار بزند و تمدن اروپاییها را توسعه بدهد و به
میان مردمانی که نیمه شیطان و نیمه کودک هستند ببرد."
امپریالیسم در آفریقا
پیش از 1870 سیاست
کلونیالیستی اروپا در آفریقا تنها دنبال
کنترل تجارت و بازار آن بود. این کنترل از طریق مراکز تجاری که در بندرگاها و
سواحل آبها ساخته بودند پیش می رفت. آنها استقلال کشورهای عربی و آفریقای را به
رسمیت شناختند تا جایی که به نفعشان بود و در این سیاست سود می بردند و پول هر چه
بیشتری به جیب می زدند. اما بعد از 1870 به کار بردن قدرت و نیروی نظامی و سیاسی
برای کنترل هر چه کامل تر واستفاد بیشتر از منابع طبیعی و معادن زیر زمینی و
جلوگیری از ورود استعمارگران دیگر به مناطق تحت کنترل خود به یک نرم و استراتژی
تبدیل شد. اما وقتی که سر و کله سرباز و اسلحه و استفاده از قدرت ملتاریستی پیدا شد
آفریقایان بیشتر برخوردهایشان دشمنانه شد و به شورش و نبرد جدی روی اوردند، ولی
محدود افرادی از آفریقایان با منافع مشترک با اشغالگران امپریالیست متحد شدند.
رقابت بر سر کنترل و مستعمره هر چه یشتر مناطقوزمینهای آفریقایان میان
امپریالیستها به حدی جدی و خشن شد که احتمال جنگ خونین میانشان به اوج خود رسید.
آنها برای حذر کردن از این جنگ زود رس، روی میز مذاکره در شهر برلین در سال
1884ـ1885 بدون حضور حتی یک آفریقایی هم، کشورهای اروپای گرد هم آمدند و در این
نشست که به، کنفرانس برلین نام دارد، بحث تقسیم و
تکه تکه کردن آفریقا را به میان کشیدند. این تقسیم اراضی و مناطق بر اساس 'استقلال'
اقلیتهای کلتوری و قومی و جغرافیای بود. آنها قانونهای تصویب کردند که حق استفاده
و برداشت از این مناطق بر اساس قدرت و حجم اشغال و کنترل کامل باشد و در سرکوب
مخالفان و مردمان این کشورها با هم همکاری کنند هر چند که برای اروبره و اشغال این
مناطق زیاد احتیاج به نیروی نظامی نبوده. چون آنها توانستهاند که رئیس عشایر یا
پاشاهان این سر زمینها را همیشه با خود همراه کنند و از آنها برای سرکوب و کشتار
مخالفان و شورشیان استفاده کنند.
سیاست شناخته شده دیگر
امپریالیستها، ترور و به راه انداختن جنگهای داخلی و به جان هم انداختن اقلیتها و
گروهای مختلف این مناطق بوده و همه این سیاستهای ننگین و غیره انسانی همین امروز
هم در صدر شگردها و روشهای کنترل و استعمارگری امپریالیستها است. هدف و انتخاب
این سیاست و به کار گیری این اسلحه شرمگین و کهنه و پخش این اپدمی این است که مردم
این کشورها توان و پتانسیل شورش و مبارزه بر علیه امپریالیستهای اشغالگر را نداشته
باشند و سر گرم کشتار و جنوساید همدیگر باشند. در بعضی مواقع هم که لازم بوده برای
ایجاد رعب و وحشت دست به تظاهر و نمایش نظامی برتر زده و " کشتیهای دپلماتیک
توپدار" را که گلولههای صوت شکن را برای ترساند مردم شلیک میکرد به صحنه می
آوردند. ولی در بیشتر جاها امپریالیسم با مقاومت سخت روبرو شده. زولونهها در جنوب
آفریقا و حکومتهای پاشای در غانا و نیجیریه به مقاومت سختی در برار بریتانیایها
دست زدند. آلمانیها در جنوب غربی آفریقا جنوساید راه انداختند و نزدیک به 4000
آلمانی را برای تصاحب زمینهای کشاورزی و معادن به آنجا منتقل کردند. وقتی که
مردمان این دیار به دفاع از موجدیت و حق زنده ماندن خود متشکل شدن و جنگ چریکی را
آغاز کردند به شدت و به شکل وحشیانهای سرکوب و قتل عام شدند. رئیس بخش مجازات، یکی
ازمسئولان آلمانیها در یک تئوری این چنین اظهارنظر میکند: "من این قبایل آفریقای
را میشناسم. آنها به هیچ احترام نمی گذارند به جز زور و قدرت. نشان دادن زور و
سرکوب با ترور وستمگری بی رحمانه و شکننده سیاست من بوده و هست. من شورشیان قبایل
را با سیل خون و پول نابود خواهم کرد. فقط از این راه می تواند چیز تازهای روئیده
بشی و ماندگار هم باشه." این سخنان جان نزدیک به 80000 شورشی را گرفت، بیشتر اینها
به کویرهای صحرای کالاهاری رانده شدند و در آنجا از گرسنگی و تشنگی جان
دادند.
سیاست استعماری و فورم
حکومت
در آفرایقا می توان سه
نوع فورم یا شکل متفاوت کلونیالیستی را نام برد:1. مستعمرات امتیازی.2. مستعمرات
مهاجرین تازه.3. مستعمرات تجاری.
"مستعمرات
امتیازی یا داری حق امتیاز":
در این شکل از استعمار، صاحب یا صاحبان شرکتها و کارتلهای بزرگ، برای نمونه ازطرف
ملکه انگلستان مجاز بودند(امتیاز داده شده بود) که برای پیدا کردن معادن در آفریقا
به آنجا رفته همراه با نیروی نظامی و لشکر خودمختار خصوصی خود تا در صورت لزوم
برای سرکوب و زدن مخالفان آفریقای از آن استفاده کنند. آنها بیشترین پولها و بودجه
را به احداث راه آهنها(برای خارج کردن مواد خام بدست آمده وانتقال آن به كشور
امپریالیستی) و لشکر كشی برای كشتار و سرکوب شورشیان افریقای تعین میکردند. اما
وقتی دیدن که سود و استفاده به دست آمده از این سیاست به اندازه کافی و قابل
انتظار زیاد کلان نیست، متد دیگری را بکار گرفتند.
این مناطق را بنا به
سیاست و استرراتژی جدید،" مستعمرات مهاجرین تازه"
نام نهادند.
یعنی زمینها را از مردمان بومی سیاه پوست قبضه کرده(زیمبابو و زامبیا) و به تصرف
مهاجران سفید پوست در آوردند، و قسمتهای دیگر آفریقا را از جمله موزامبیک، آنگولا،
کنیا و الجزایر را بر روی مهاجرت و ورود، مهاجران سفید پوست اروپای باز گذاشتند.
" مستعمرات
تجاری" که متد
سوم( و یا می توان مرحله سوم هم نامید) کلونیالیسم بود. این شکل و مرحله از
استعمار، آفریقاییها را مجبور و تحت فشار قرار می داد تا مواد خامی ویژهای را که
شرکتهای تجاری اروپایان می خواستند تولید کنند. این مواد بیشتر روغن خرما، کاکائو،
قهوه یا کائوچو بود. آفریقایان(این سیستم در غانا و نیجریه معمول بود) در این سیستم
و فورم کلونیای، زمینها را در دست خود داشتند، اما برای اینکه ازعهدهء مالیات کمر
شکن تحمیل شده از طرف اربابان امپریالیستشان بر بیایند، مجبور بودند که موادی را
تولید کنند که شرکتهای تجاری منوپولی(انحصاری) اروپای به آن احتیاج داشتنت و می
خریدند. برای امپریالیستها اصلا مهم نبود که مردما