همگرایی با آمریکا، استراتژی بیهوده!

                                                                     جلال محمدنژاد

سیمای سیاسی و اجتماعی جامعه عراق را جنگ و خونریزی و کشار روزانه مردم بیدفاع تشکیل می هد. بیش از 700 هزار نفر مردم بی گناه قربانی سیاست حاکم بر این جنگ ویرانگر شده اند. نتایج زیانبار استراتژی آمریکا تحت عنوان " دمکراتیزه کردن خاورمیانه" باعث قربانی شدن صدها هزار نفر از مردم بی گناه و آواره شدن بیش 4 میلیون نفر شده و شیرازه این جـامعه از هم پاشیده است و امنیت اجتماعی برای مردم ساکن این کشور در آینده ای نزدیک قابل تصور نیست. "نظم نوین" آمریکا نه فقط در عراق بلکه همچنین در کل منطقه خاورمیانه باعث رشد و تقویت جریانات و گرایشات ارتجاعی اسلامی و ناسیونالیستی و دامن زدن به جنگ داخلی قومی و مذهبی بین شیعه و سنی شده است.

کشتی میلیتاریسم آمریکا و متحدانش چنان به گل نشسته است که دولت آمریکا برای کنترل اوضاع و رام کردن جریانات قدرتمند اسلامی دست به دامن رژیم جمهوری اسلامی ایران شده؛ که در عین حال با آن بر سر بحران غنی سازی اورانیوم در حال کشمکش است. دولت جورج بوش عملا مطابق طرح بیکر- هامیلتون پیش رفته و با جمهوری اسلامی و همچنین با گروهای تندرو شیعه و سنی وارد مذاکرده و همکاری گردیده است.

بحران آمریکا یک بحرانی جهانی و استراتژیک است. سیاست آمریکا در همه کانونهای بحرانی که خود بانی آن بوده است شکست خورده و روياى "نظم نوين"، ژاندارم جهان شدن و به يگانه ابرقدرت جهان تبديل شدن آمريکا بعداز فروپاشى بلوک شرق٬ بيش از پيش به سنگ خورده است. عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان و ... همه این کانونها در اثر دخالت و سلطه گری میلیتاریستی آمریکا به چنان مرکز بحران زا و متشنجی تبدیل شده اند که کنترل آن از دست ارتش صدها هزار نفری آمریکا، که در عین حال به پیشرفته ترین سلاحها نیز مجهز است، خارج شده است.

طرح "خاورمیانه بزرگ" چیزی جز منطبق کردن پیشرفت اقتصادی کشورهای خاورمیانه با سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی تحت نظر و سلطه آمریکا نیست و هیچ ربطی به گسترش دمکراسی و منافع توده های مردم ندارد. نتایج عملی این طرح برای توده های میلیونی در منطقه خاورمیانه چیزی به جز جنگ و آورگی، کشتار مردم بی گناه، گسترش فقر و فلاکت اقتصادی و رشد ارتجاع و عقب افتادگی سیاسی نبوده است.

تبلیغات شرفی و مهتدی برای جلب رضایت آمریکا

علاوه بر مواردی که فوقا در مورد نتایج سلطه طلبی و "نظم نوین" آمریکا اشاره شد، سخنگویان برخی از جریانات سیاسی در کردستان ایران در شرایطی به استقبال دخالت آمریکا در ایران می روند که استراتژی آمریکا در عراق و خاورمیانه با شکست کامل مواجه شده و اعتراض عمومی علیه سیاست های دولت امپریالیستی آمریکا در اقصی نقاط جهان و از جمله در خود آمریکا روبه گسترش روزافزون است. آنها در شرایطی به تبلیغ سیاست "دوستی آمریکا و کردها" می پردازند که دولت آمریکا برای نجات خویش از باطلاق عراق و رام کردن شیعیان به رژیم جمهور اسلامی پناه برده و برای ادامه همکاری در مورد عراق در آستانه دور دوم مذاکرات مستقیم با رژیم اسلامی ایران است؛ در یک همچون شرایطی است که عبدالله مهتدی و حسن شرفی به عنوان سخنگوی دو جریان سیاسی کرد به طرفداری از استراتژی آمریکا برخاسته و برای ایجاد سمپاتی در میان مردم کردستان به توهم پراکنی و پرده پوشی نتایج سیاسی و انسانی فاجعه بار سیاست های امپریالیسم آمریکا در این منطقه پرداخته اند.

سران حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان که از همان ابتدا سیاست دفاع از جنگ آمریکا در عراق و تبلیغ استراتژی آمریکا به عنوان پیام آور "دمکراسی" را پیشه کرده بودند، سال گذشته نیز حضورا به بارگاه آمریکا در واشنگتن رفته و مصطفی هجری و عبدالله مهتدی تقاضایشان برای دخالت آمریکا در ایران را مستقیما نیز مطرح کردند اما علیرغم ادعایشان سرخورده و بدون نتیجه برگشتند. اکنون بار دیگر سیاست فعالتری را در این زمینه شروع کرده اند. مصطفی هجری اخیرا در سمیناری در شهر هولێر صراحتا تبلیغ می کند که "باید با آمریکا همکاری کنیم" و حسن شرفی معاون ایشان در مصاحبه با روزنامه نیوز فاکس ادعا می کند که "مردم منطقه از حضور نیروی ارتش آمریکا خوشحالند" و برای جلب رضایت طراحان نقشه های دولت آمریکا  تاکید می نماید که " اگر آمریکا به ایران حمله کند، چهار میلیون کرد که مرزها را کنترل می کنند از آن دفاع می کنند". همچنین عبدالله مهتدی در مصاحبه با رادیوی سازمانش به جنبش جهانی علیه جنگ و شرکت جریان چپ در آن حمله کرده و بر سیاست فعالیت برای "جلب توجه آمریکا به مسئله کردها" تاکید می نماید.( مصاحبه عبدالله مهتدی به زبان کردی انجام گرفته و در سایت بروسکه درج شده است و ترجمه مصاحبه حسن شرفی در سایت رنسانس موجود هست).

سران این دو جریان کرد چشمان خود را به واقعیت هایی که فوقا ذکر گردید بسته و در تلاش هستند که سناریوی عراق در ایران تکرار شود. آنها با این سیاست ارزان فروشی خود، پا در مسیری نهاده اند که آنها را عملا در مقابل منافع عمومی مردم ناراضی و معترض کردستان و ایران قرار خواهد داد. استدلال های عبدالله مهتدی و حسن شرفی در این مصاحبه ها و تزئیناتی که آنها برای توجیه سیاست "جلب توجه آمریکا به مسئله کردها" طراحی کرده اند، جای توجه است.

سنجش آمار عبدالله مهتدی از افکار عمومی کردستان

عبدالله مهتدی در مصاحبه خود ادعا می کند که "کردها عموما به آمریکا احساس نزدیکی می کنند" و حسن شرفی نیز 4 میلیون کرد ایرانی را مرزبان قلمداد کرده و از جانب آنها وعده می دهد که "مردم کردستان از حمله نظامی آمریکا به ایران حمایت می کنند". سئوال اینست که براساس کدام سنجش و نظر خواهی واقعی و مستند آنها این آمار را ارائه می دهند و بر اساس کدام منطق این احکام را در مورد قضاوت عمومی مردم کردستان صادر می کنند.

در این شکی نیست که طرفداری احزاب بورژوا ناسیونالیست کرد از سیاست سلطه گری آمریکا در عراق و تبلیغات روزمره آنها از رادیو و تلویزیون بخشی از مردم کردستان را نسبت به دخالت آمریکا در ایران متوهم کرده و دچار خوشبینی کاذب کرده است و آنها با ادامه این سیاست خود ضربات جبران ناپذیری به آینده جنبش انقلابی مردم کرستان وارد خواهند ساخت.

حزب دمکرات که تاریخا خود را نماینده ملت کرد و ادعا می کرد که از جانب 80 درصد از مردم کردستان پشتیبانی می شود، که لابد در اثر انشعاب اخیر و جدا شدن بخش زیادی از نیروی آنها حداقل 40 تا 50 درصدی از این آمار کم شده باشد، اما اگر از این ادعای غیرواقعی و قیوم گرایانه حزب دمکرات و بلند پروازی های سازمان انقلابی زحمتکشان بگذریم، آماری که از جانب این دو سرکرده کرد اعلام می شود می بایست بر اساس یک معیار سنجشی تهیه شده و مستند باشد. آیا در اعتراضات عمومی و سراسری سال گذشته در شهرهای کردستان ایران این حمایت مورد نظر آنها به نسبت آمریکا نمایش داده شده است؟ آیا در مراسم و تظاهرات های مربوط به روز جهانی زن و اول ماه مه ابراز شده است؟ نه تنها در این اعتراضات عمومی بلکه در هیچکدام از حرکت ها و اعتراضات توده ای مردم ایران و کردستان ما شاهد این سمپاتی و طرفداری از آمریکا نبوده ایم.

لذا این تصویری که مهتدی و شرفی از افکار عمومی مردم کردستان ارائه می دهند نه سنجش واقعی افکار عمومی مردم کردستان و نه قضاوت و نظر مردم؛ بلکه سیاست، اهداف و تمایل احزاب خودشان است که بنام مردم کردستان بخورد جامعه می دهند و به این ترتیب همه و یا اکثریت آنها را دوست آمریکا و یا مرزبان غیور مدافع حمله نظامی آمریکا به ایران قلمداد می کنند. و این البته هیچ ربطی به قضاوت عمومی مردم کردستان ندارد که قاعدتا می بایست در اعتراضات جمعی و توده ای خود را نشان دهد و توسط یک مرکز بی طرف سنجش افکار عمومی مورد ارزیابی قرار گیرد.

منطقا قضیه کاملا برعکس است، آزموده را آزمودن خطاست، مردم ایران و کردستان کاملا حق دارند با تردید، بدبینی و بی اعتمادی به سیاست آمریکا و دخالت آن در ایران بنگرند. در حالیکه فجایع عراق که نتها باعث کشته شدن صدها هزار نفر شده بلکه شیرازه زندگی را در این جامعه تماما ازهم پاشیده است؛ چرا باید مردم کردستان احساس نزدیکی به آمریکا داشته باشند و مطابق کدام منافع و مصلحت سیاسی بایستی خواهان تکرار سناریوی عراق در ایران باشند؟ سخنگویان این جریانات ناسیونالیست کرد مختارند که بیشتر از گذشته نیز به دفاع از سیاست آمریکا و تحریف و لاپوشانی و عواقب زیانبار آن در جهان بپردازند، اما آنها نخواهند توانست به همین راحتی این سیاست خود را بعنوان نظر و قضاوت عمومی مردم کردستان جا زده و بخورد جامعه بدهند.

آیا آمریکا با دولت های سرکوبگر مردم کرد دشـمنی دارد؟

عبدالله مهتدی برای توجیه کردن ادعای خود مبنی بر اینکه "کردها عموما خود را نزدیک آمریکا می دانند" استدلال می کند که این تمایل مردم کردستان به این خاطر است که گویا دولت آمریکا با دولت های سرکوبگر ملت کرد در منطقه دشمنی دارد. اشاره مهتدی ممکن است به این مسئله باشد که دولت آمریکا بر سر پرونده مربوط به غنی سازی اورانیوم با ایران درگیر کشـمکش سیاسی است و اینکه هرازچندگاهی دولت آمریکا تهدیداتی را در تبلیغات علیه دولت سوریه تکرار می کند. و یا اینکه به دولت ترکیه توصیه کرده است ارتش خود را در کردستان عراق مستقر نکند. همه اینها در چهارجوب مصالح و منافع دولت آمریکا و حفظ امنیت نیروهایش در عراق و خاورمیانه قابل توضیح است؛ اما سئوال اینست که این اختلافات آمریکا برای مثال با ایران و سوریه چه ربط مستقیمی به سرنوشت مردم کردستان ایران دارد؟

لازم است از آقای مهتدی سئوال شود که آیا اتفاقی افتاده است که دولت آمریکا سیاست فاشیستی دولت ترکیه و سوریه در مورد مردم کردستان را محکوم کرده باشد؟ دولت ترکیه که هم پیمان تاریخی و نزدیک آمریکا است حتی وجود فیزیکی میلیون ها کرد ساکن این کشور را منکر شده و برای از بین بردن آنها هزاران روستا و منطقه محل سکونت آنها را با خاک یکسان کرده و هزاران نفر از مردم بی گناه را قتل عام کرده است؛ بدون اینکه حتی یکبار از جانب آمریکا سرزنش شده باشد. مگر دولت آمریکا خود یک پای ثابت آموزش و تقویت ارتش ترکیه در سرکوب مردم کردستان نبوده است؟ آیا منطقی است که مردم ستمدیده در کردستان ترکیه همه این واقعیت ها را جلو چشمان خود ببیند اما در همان حال طبق گفته آقای مهتدی باز هم خود را دوست آمریکا بدانند و خواهان نزدیکی با آن باشند؟

آیا دولت آمریکا در هیچ مقطع تاریخی راجع به اینهمه سرکوبگری وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی در کردستان ایران پنج کلمه در محکومیت این رژیم جنایتکار ابراز نظر کرده است که به قول آقای مهتدی در یک سطح عمومی مورد خوشبینی و رضایت خاطر و احساس نزدیکی مردم کردستان ایران قرار گیرد؟

اینجا نیز کاملا برعکس، دولت آمریکا و متحدانش همه تلاش خود را کرده و خواهند کرد که این دولت ها را از زیر ضربه انقلاب و اعتراض عمومی نجات دهند. منافع کردها در این وسط برای آمریکا ارزش خاصی ندارد. دولت آمریکا تا زمانی که منافعش مورد تهدید نبود با همه امکانات از رژیم فاشیستی صدام دفاع کرد و بعد از سرنگونی نیز به مردم کردستان این امکان را نداد که صدام حسین را در یک دادگاه علنی در رابطه با بمباران شیمایی حلبجه و انفال کردن صدها هزار نفر مردم بی گناه مورد محاکمه قرار دهند. آمریکا و متحدانش برای جلوگیری از افشای پرونده شان و  افشای دستان آلوده خویش در جنایات صدام از پیشرفت این پروسه و مداخله مردم شاکی عـملا ممانعت کردند.

ارائه تصویر غیرواقعی از جنبش ضد جنگ و جریان چپ

عبدالله مهتدی جنبش میلیونی ضد جنگ را قابل پشتیبانی نمی داند و باردیگر صراحتا علیه این جنبش گسترده جهانی موضع گرفته و آنرا اعتراض اسلامی سیاسی و ناسیونالسیم عربی قلمداد می کند و شرکت جریان چپ در این جنبش را " لجاجت سیاسی و ضد آمریکایی گری ایدئولوژیک" قلمداد می کند.

حضور جریانات بنیادگرای اسلامی و گرایشاتی که از موضع ارتجاعی مذهبی و ناسیونالیستی به مخالفت با سیاست آمریکا برخاسته اند در جنبش ضد جنگ قابل انکار نیست و روشن است که این جنبش قدرتمند جهانی ضروری است که صف خود را از ارتجاع اسلامی و ناسیونالیستی جدا کرده و مبارزه خود را علیه جنگ افروزی و سلطه طلبی کشورهای امپریالیستی مستقل از این گرایشات دنبال کند.

اما اینکه عبدالله مهتدی اعتراض میلیون ها نفر مردمی که از پیامدهای نظام سرمایه داری و جنگ ویرانگر به جان آمده و در صفوف میلیونی به خیابان ها می آیند را اسلام سیاسی و طرفدار طالبان می شمارد یک تحریف آشکار و تماما علیه منافع میلیون ها انسان معترض به نظام سرمایه داری است.

عبدالله مهتدی و طرفداران استراتژی و سیاست آمریکا مجبورند برای توجیه دفاع خود از آمریکا و ایجاد سمپاتی برای هم پیمانی خود با نقشه های امپریالیستی در منطقه بدین شکل به تحریف واقعیات آشکار پرداخته و یک تصویر کاملا وارونه از جنبش اعتراض علیه جنگ امپریالیستها و نظام سرمایه داری ارائه دهند.

عبدالله مهتدی در این مصاحبه اشاره می کند که جنبش اعتراض علیه جنگ آمریکا در ویتنام قابل پشتیبانی بود اما جنبش ضد جنگ در شرایط فعلی هیچ چیز قابل پشتیبانی ندارد. این در حالی است که ماهیت ضدامپریالیستی هر دوی این جنبش ها، علیرغم شرایط متفاوت تاریخی، کاملا یکی است. هردوی این جنبش ها، صف اعتراز میلیونی علیه جنگ و سلطه گری امپریالیست ها هستند اما چیزی که فرق کرده اینست که عبدالله مهتدی و همفکرانش امروز عملا خود را در مسیر پیشرفت جنگ امپریالیست ها و نقشه های آمریکا در منطقه قرار داده اند و از این زاویه ضدیت آنها با جنبش میلیونی علیه جنگ و سرمایه داری قابل درک است.

عبدالله مهتدی دخالت جریان چپ در این جنبش جهانی را اشتباه می داند و فکر می کند که جریان چپ در سطح جهان دچار بحران است. ایشان زمانی که از چپ ایران صحبت می کند خیانت حزب توده و اکثریت و دفاع آنها از حمله رژیم به سفارت آمریکا را به یاد مردم می اندازد. در اینجا نیز عبدالله مهتدی جریان چپ ایران را تحریف کرده و کل جریان چپ و کمونیست که علیه ضدانقلاب جمهوری اسلامی و سیاست های آن موضع گرفته و تاریخ پرافتخاری از مبارزه پیگیر و بی امان پشت سر دارد را یکباره قلم می گیرد. ایشان همکاری توده ای و اکثریتی ها با سپاه پاسداران در تعقیب انقلابیون را به عنوان اشتباه جریان چپ ایران تحلیل می کند.

اینکه عبدالله مهتدی امروز در کنگره اکثریتی ها شرکت کرده و با آنها بیانیه های مشترک امضا می کند برهمگان روشن است؛ اما عبدالله مهتدی نیک می داند که حزب توده و اکثریت از همان فردای انقلاب که آنها با رژیم جمهوری اسلامی علیه کمونیست ها و طبقه کارگر بیعت کردند دیگر هیچگاه به عنوان جریان چپ محسوب نشده اند و ایشان اینجا در تلاش بی ثمر است که جریان چپ و کمونیست را بی اعتبار نماید.

عبدالله مهتدی رویگردانی و پشت کردن خود به تاریخ چپ و کمونیسم را یکبار با بدست گرفتن سابقه کشور سرمایه داری شوروی مستدل می کند و اینبار نیز حمله خود به شرکت جریان چپ در جنبش ضد جنگ را با برجسته کردن توده ای و اکثریتی ها به عنوان چپ تزئین می نماید.

جریان چپ و کمونیست امروزه بر تکلیف و رسالت خود در تقویت جنبش جهانی علیه جنگ امپریالیستی و نظام سرمایه داری آگاه است اما پشت کردن عبدالله مهتدی به استراتژی چپ و کمونیست و رویگردانی از سابقه تاریخی خود آنچنان عیان است و در مسیر حمایت از سیاست آمریکا آنچنان پیشرفت کرده است که حتی از اکثریتی ها نیز سبقت گرفته و در سراشیب این انحطاط سیاسی با سرعتی برق آسا در حال پرش است.

اما واقعیت امر چیست؟

واقعیت اینست که شکست آمریکا در خاورمیانه و بحران استراتژیک آن دامنگیر جریانات ناسیونالیست کرد نیز شده است که سرنوشت خود را به آینده آمریکا گره زده اند. بحران های داخلی حزب دمکرات و سازمان انقلابی زحمتکشان اساسا ریشه در همین بحران عمیقی دارد که آمریکا و متحدانش در خاورمیانه با آن روبرو هستند. متوسل شدن به سیاست "جلب توجه آمریکا به مسئله کردها" اساسا تلاشی است برای تخفیف بحران داخلی در این دو جریان کرد و مرهمی است برای سرپوش گذاشتن بحران استراتژی که پای آنها را گرفته است. اما اگر تلاش های متعدد برای جبهه سازی های کردستانی بر اساس منافع استراتژیک آمریکا و وصل شدن به جریانات ناسیونالیست فدرال طلب در ایران نتوانست بحران استراتژیک مهتدی و هجری را حل کند سیاست تمرکز بر جلب کردن "توجه" آمریکا به مسئله کرد نیز احتمالا بداد آنها نخواهد رسید.

عبدالله مهتدی پنهان نمی کند که دولت آمریکا استراتژی روشنی در خصوص مسئله کردستان ندارد و یادآوری می کند که حداکثر تغییری که به نسبت سال گذشته که ایشان به همراه هجری آمریکا را به دخالت در ایران دعوت کردند، رخ داده است اینست که "نخبگان" آمریکا متوجه نقش کردها در آینده خاورمیانه شده اند. روی همین اساس است که سیاست اصلی که مهتدی به کردها پیشنهاد می کند اینست که بایستی توجه آمریکا را به مسئله کرد جلب نمایند.   

فعال تر کردن این سیاست برای عبدالله مهتدی ممکن است این خاصیت را داشته باشد که بطور موقت هم شده بحران داخلی سازمانش را کمی فروکش دهد و سوژه ای برای "نخبگان" آمریکایی باشد، اما برای آینده جنبش کردستان یک سیاست کاملا زیانبار و گمراه کننده و خطرناک است.

گره زدن سرنوشت کردستان به استراتژی و نقشه های امپریالسیم آمریکا در خاورمیانه زیان های جبران ناپذیری برای آینده جنبش کردستان دربر خواهد داشت و روشن است که جریان رادیکال و سوسیالسیت در ایران و در جنبش انقلابی کردستان باید نقد و افشای محتوای اصلی سیاست مزبور را امر مستمر خود بداند.

علیرغم توهم پراکنی مدافعین رنگارنگ سیاست آمریکا؛ کارگران آگاه و مردم مبارز در ایران و کردستان بر این امر آگاه هستند که سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و تامین منافع واقعی آنها نه در سایه رژه تانک های آمریکایی در ایران، بلکه تنها به نیروی اتحاد و همبستگی و مبارزه مستقیم و مستقل خودشان متحقق خواهد شد و در این راستا بانگ رسای اعتراض خود را با جنبش میلیونی علیه جنگ و سرمایه پیوند خواهند زد.

 

 برگرفته از جهان امروز شماره 192