|
|
در دفاع از ميراث کمونيستى جنبش کومله (در حاشيه اظهارات هواداران منصور حکمت در مورد تاريخ حکا و کومله) سالها پيش فيلم مستندى در باره مبارزات معدنچيان اعتصابى بريتانيا در سال ۱۹۸۴-۸۵ ميلادى را نگاه ميکردم۔ در اين فيلم از فعالين قديمى اعتصاب ميپرسيدند که آيا پشيمان نيستند؟ امروز چطور فکر ميکنند؟ ارزيابيشان از دوره يکساله اعتصاب چيست؟ کارگران اعتصابى٬ آن دوره را عليرغم تلخيهايش٬ بهترين روزهاى زندگيشان قلمداد کردند و با نوستالژيا از آن ياد ميکردند۔ و هر ساله به ياد آن حرکت جشن ميگيرند۔ نقدشان در تاکتيکهايشان بود اما نه در نفس کارى که کردند۔ از اعتصاب شکنها هم سوال شد۔ کارگر اعتصاب شکنى گريه کنان گفت با من غير انسانى رفتار کرده اند۔ حتى پدرم که از کارگران اعتصابى بود٬ هر گز با من حرف نزد و بدتر از اين٬ هنگام مرگ بر بسترش حاضر شدم اما چشمهايش را به طرف ديگرى برگرداند۔ از روشنفکران و دانشجويان طرفدار اعتصاب سوال شد۔ بر اساس ديد پست مدرنيستى امروزشان اين آقايان و خانمها٬ کارگرها را عقبمانده معرفى کردند۔ پليس و طرفداران خانم آهنين هم ارزيابى خودشان را داشتند۔ ارزيابى٬ خاطرات و مقالات طيفى از اعضاى قديمى و سابق کومله و حزب کمونيست ايران در مورد تاريخ حزب کمونيست ايران و بويژه کومله خيلى به اعتصاب شکنها و دانشجويان پست مدرنيست شده شباهت دارد۔ طيفى از هواداران منصور حکمت ميخواهند تاريخ يک جنبش را به نام منصور حکمت بنويسند۔ دوره اى که منصور حکمت به قول خودش هوادار[1]RCG بود و داشت نرده هاى مقر RCG را در لندن تميز ميکرد رهبران کمونيست جنبش کومله يک شهر را کوچ ميدادند۔ اتفاقا دوره اى که منصور حکمت به جنبش کومله پيوست دوره عقب نشينى آن جنبش بود۔ هيچ سهمى دراوج پيشرويهاى آن جنبش نداشت۔ بعدها که به کردستان آمد در سازمان کومله تاثير داشت۔ مگر حرکت آن دوران جمعى نبود؟ کومله و حزب کمونيست ايران يک رهبرى جمعى داشت کسى نميتوانست تيوريهاى خود بافته اى بياورد و به نام يک جنبش رو به بيرون چاپ کند۔ شواهد و اسناد آن تشکيلات نشان ميدهد که مناظرات و جدلهاى عميقى در حکا و کومله بوده و يک اتوريته ماورا طبيعى وجود نداشت۔ هيچ اسنادى و يا هيچ نوشته اى نبوده که مورد جدل تعداد زيادى از رهبرى آن تشکيلات قرار نگيرد۔ يک حرکت جمعى بود۔ از رفيقى که نگهبانى ميداد و يا مقاله مينوشت تا رفيقى که در تشکيلات شهرها فعاليت ميرد و يا رفيقى که زندان بود و سر از تن جدا شده همرزمش را براى اعتراف گرفتن از او به سلولش ميآوردند همه و همه در خدمت يک هدف بزرگ بودند۔ از رفقاى که در زندانهاى جمهورى اسلامى به جرم پيکارى و يا چريک دستگير شده بودند و بعدا در همان زندان به جرم درست کردن تشکيلات حکا لو رفتند و حکم ديگرى گرفتند٬ به اين حرکت جمعى تعلق داشتند۔ بنابراين کسى بيايد و تاريخ آن جنبش را به اسم يک نفر بنويسد دارد تحريف ميکند و يا اينکه عاشق و مجنون است۔ ميگويند "اگر منصور حکمت نبود کومله به کومله رنجدران ديگرى تبديل ميشد۔" (در مورد خودتان صدق ميکند چون دنباله رو اوضاع هستيد۔) من نميفهم اين چه سودى براى اين دوستان دارد که تاريخ يک جنبش را اين چنين لوث ميکنند۔ جنبشى که اتفاقا قبل از منصور حکمت قدرت در دست داشت و اگر پيروز ميشد داستان فداکارى و قهرمانى مبارزانش ميتوانست مايه هزاران کتاب بشود و در سطح دنيا در ليست پر فروشترين کتابها قرار بگيرد۔ فواد سلطانيها٬ خالد بابا حاجيانها٬ عمر فيضى ها و هزاران کمونيست قهرمان ديگر همانند چه گوارا در دنيا به سنبل انقلابيگرى تبديل ميشدند۔ اينکه اين جنبش شکست خورد نقد را از کجا بايد شروع کرد بحث ديگرى است۔ کومله مانند هر حرکت عظيم اجتماعى ديگر هوادار نماز خوان هم داشت۔ دهقانان فقير و کارگران ناسيوناليست کوره پزخانه ها هم از آن دفاع ميکرد چون در کوره پزخانه ها کومله ايها بودند که حامى مبارزاتشان بودند۔ منصور حکمت را هم به خودش جلب کرد۔ خط پيش برنده جنبش کومله کمونيستها بودند۔ رحمان حسين زاده در اولين سالگرد مرگ منصور حکمت ميگوييد"ما به عنوان دسته سازمانده که به روستاها ميرفتيم نميفهميديم که به روستاييان چيزى بگوييم اما منصور حکمت به ما ميگفت که در بهبود زندگيشان هم دخالت کنيد۔" اين نفهميدن در مورد رحمان قطعا صدق ميکند اما ايشان مجاز نيستند نادانى و عقبماندگى خود را تعميم دهند۔ آنهم به کمونيستهاى که قبل از ارشاد شدن و سر عقل آمدن ايشان توسط منصور حکمت٬ شهرى را خطاب قرار ميدادند که چه روزى کوچ کنند۔ در مقابل جمهورى اسلامى و ارتجاع محلى و احزاب مزدور ناسيوناليست کرد (بارزانيها يا قياده موقت که در ايران بودند و عليه دهقانان به نفع اربابان منطقه ميجنگيدند۔) دهقانان را مسلح ميکردند۔ شروطشان مبنى بر خروج اين نيروى ارتجاعى به عزالدين حسينى و حزب دموکرات قبولاندند۔ زمين اربابان را تقسيم کردند۔ لوله کشى آب آشاميدنى تميز را به راه انداختند۔ کتابخانه و کلاسهاى سواد آموزى٬ مدارس و بهدارى و ۔۔۔ داير ميکردند۔ فداکاريها٬ چهره ها و ياد و خاطره آن کمونيستها هنوز در ذهنهاى کارگران و دهقانان ستمديده کردستان پاک نشده است۔ همنسلهاى من اگر خوب آن تاريخ را بياد نميآورند اما از والدينشان شنيده اند۔ شما مجاز هستيد خود را عقبمانده٬ نادان و از لحاظ نظرى معلول بناميد۔ ولى لطفا به کمونيستها بى احترامى نکنيد۔ انسانهاى که مستقيما از تجارب انقلاب اکتبر و لنين بهره ميگرفتند و قبل از اينکه منصور حکمت خودش را جدى بگيرد٬ در جنگ عليه حکومت شاه و ارتجاع محلى جان باختند۔ و يا توسط جلادان جمهورى اسلامى در شکنجه گاهها اعدام شدند۔ طرز رفتار و برخورد انسانى کومله ايها نزد کودکان هم قابل تشخيص بود۔ ارتش کمونيستى کومله رفتارشان با بقيه نيروهاى مسلح در کردستان فرق داشت۔ (اخيرا بر اساس تعبير بورژواى اينها از مدرنيسم پوشش نظامى اين ارتش کمونيستى هم مورد تحقير دوستان نيمه وقت ما قرار گرفته است۔) خانه هاى که ميرفتند خانه کارگرها و مردم ستمديده بود۔ اعتماد به نفس و احساس افتخار را در آنها بوجود ميآورد۔ اربابان و مرتجعين محلى که حزب دموکرات را داشتند کارگران و دهقانان فقير و ستمديد هم کومله را داشتند۔ جامعه کردستان در آن دوره هم جامعه اى طبقاتى بود هر طبقه حزب خود را داشت۔ کمونيستها در بين همين مردم کارگر و زحمتکش رشد کرده بودند و جلو دار صحنه بودند۔ با اسم و رسم و قيافه براى دوست و دشمن شناخته شده بودند۔ در شهرها و روستاها شورا تشکيل دادند۔ کسى نميتواند بياييد بگويد ما رسم کرديم که چپ بايد قابل دسترس باشد و يا بى مسولانه پيش اعضاى خنگ قديم کومله اى هم بگوييد کمونيستها به فعاليت زير زمينى عادت کرده اند۔ اين دوستان قديمى هر چه ميخواهند بگويند اما نميشود تاريخ يک جنبش که خون به رويش پاشيدند را در روز روشن تحريف کرد۔ آنهم جنبشى که هنوز سازمانى دارد که نماينده بيش از ۲۰۰۰ کمونيست و انقلابيون جانباخته است و هنوز هم بر خلاف ميل اين دوستان قديمى عليرغم اشکالاتش و هر نقدى که من به آنها دارم تلاش دارد اين جنبش را نمايندگى کند و هر ساله هم ياد و خاطره آن حرکت عظيم را جشن ميگيرد و با يک فراخوانش يک استان را به اعتصاب ميکشاند۔ اگر رفقاى ما آن دوران حکومت شوراها اعلام ميکردند٬ چون منصور حکمت به گفته خودش هنوز خودش را جدى نگرفته بود٬ اين دوستان روز اعلام اين حکومت را جشن نميگرفتند۔ دوستان عزيز حق با رفيق ابراهيم عليزاده است۔ عليرغم احساس مسوليت٬ ادب و تواضعشان در برخورد به شما حقيقت را ميگوييد که از مارکسيسم گسست کرديد۔ رفقاى که از ميراث کمونيستى جنبش کومله و دستاوردهاى نظرى حکا دفاع ميکنند٬ مجبور و موظفند که از گذشته شما هم دفاع کنند۔ گذشته دورى که شما سالهاست داريد جعلش ميکنيد۔ تحقيرش ميکنيد۔ به اسم يک نفر مينويسيد۔ شما٬ ناسيوناليستهاى مليتانت ايرانى و کرد ربطى از نظر فکرى با آن تاريخ مشترک نداريد٬ مگر اينکه پيوستگى را حفظ کنيد و از ميراث کمونيستى قبل از گسست بدون هيچ اما و اگرى دفاع کنيد۔ و بحثهاى ضد مارکسيستى چند ساله اخير را نقد کنيد۔ دوستان مودب٬ سياسى و متين باشيد به کمونيستها و آن تاريخ احترام بگذاريد۔ عده زيادى از کمونيستهاى درون جنبش کومله جان باخته اند۔ امروز در ميان ما نيستند که از خود دفاع کنند۔ به قول منصور حکمت (کمونيست سابق)"فقط ضد کمونيستها هستند که به کمونيستها فحش ميدهند۔" فحش ندهيد دوستان اگر به کمونيسم هنوز اعتقاد داريد و ميخواهيد گسست را قبول نکنيد و احترام و افتخارات گذشته تان زنده شود و از اين شرايط روحى و بحران ادوارى بيرون بياييد٬ به حزب کمونيست ايران و کومله بپيونديد و از اين ميراث ارزشمند جنبش کومله دفاع کنيد۔ همراه و همصدا با ناسيوناليستها از انحلال اين حزب دفاع نکنيد۔ جنبشى عمل کنيد نه بر اساس نفع رهبر سکت و يا فرقه خودى۔ کمونيسم کارگرى عليرغم بلند پراوازيها و آرزوها و روياهاى شيرين طراحان الگوى دور اولش امروز فقط يک کليشه اى بى محتواست با سکتهاى مجنون چند نفره و يک نفره۔ بگذار شما ديگر مجنون بحساب نياييد۔ شاهو آرمانى تير ماه ۱۳۸٦
[1] Revolutionary Communist Group |
|
|
|
|
|