ترس ها و درس هاى جنگ عراق

سهراب ستوده


هنوز دو هفته از پايان جنگ عراق نگذشته است که نگرانى هاى روز افزونى جايگزين خوشحالى هاى اوليه مى شود. قدرت نمايى هاى شيعيان طرفدار جمهورى اسلامى و تحولات سياسى اخير نشان دهنده اين واقعيت است که امريکا هيچ طرح مشخصى براى اينده عراق ندارد و روند اوضاع بيشتر خودبخودى و متکى به قدرت نظامى است.

شواهد موجود نشان مى دهد که خوشحالى طرفداران جنگ و ارزوى تاثير مثبت ان بر روند سياسى ايران بى مورد بوده است. کسانى که فکر مى کردند که برنده خاموش جنگ اند، اکنون بايد حقيقت تلخ يکى دو هفته گذشته را بپذيرند که جمهورى اسلامى در اين رقابت از انها جلو افتاده است و امتياز هاى زيادى از جنگ گرفته است. طبل جنگ را سلطنت طلبان جنگ طلب و ژوناليست هاى سلطنت طلب زدند، سودش دارد جمهورى اسلامى مى برد. اين نشان از کوته فکرى، بى لياقتى و عدم اينده نگرى اين طيف از اپوزيسيون ايرانى است.

جمهورى اسلامى اکنون بيست و چند سال است که کار تعليم و تربيت اپوزيسيون شيعه عراقى را به عهده گرفته است، از کيسه مردم برايشان رهبر و مجلس و سپاه درست کرده و اکنون از شرايط مفت بدست امده، نوبت را به خود انها داده است که بر اساس همان مدل قدرت گيرى خودش، براى گرفتن قدرت در عراق خيز بر دارند. بر اساس اين مدل انها بايد دسته هاى سينه زنى و قمه زنى و سفره هاى سيد شهدا راه بياندازند، شب ها روى پشت بام ها «الله اکبر» فرياد بزنند، مشروب فروشى ها، سينما ها، کتاب فروشى ها را اتش بزنند، سازمان «فداييان اسلام» را براى ترور مخالفين درست کنند و از «فضاى باز سياسى» که امريکائيان قولش را داده اند استفاده کنند و با کفن پوشيدن انقدر تظاهرات راه بيندازند تا «جمهورى اسلامى عراق» را در همسايگى ايران تشکيل دهند. اين براى اپوزيسيون و مردم ايران يک کابوس است، اما اين کابوس مى تواند به واقعيت بپيوندد و يا شرايطى شبيه انچه در چند سال گذشنه در الجزيره شاهد ان بوديم بوجود ايد. بنظر مى رسد که تاريخ دو بار تکرار ميشود يکبار در ايران و يک بار در عراق.

مدياى غرب نيز با گزارش لحظه به لحظه، از حرکت دسته جمعى شيعه هاى عراق به طرف کربلا در تحقق چنين تراژدى کمک مى کنند. انها اين حرکت را به نشانه ازادى مردم براى انجام مراسم مذهبى قلمداد مى کنند و به خود و دولت مطبوعشان بخاطر ازادى خواهى مدال مى دهند. اما انها خوب مى دانند که ارتجاع اسلامى در ايران نيز با کمک خود انها و درست به همين شکل به قدرت رسيد. انها مى دانند ميکرون را جلو دهان چه کسانى بايد گرفت و جلو چه کسانى نبايد گرفت. انها مشغول ساختن مترسک ديگرى در منطقه هستند تا در شرايط ديگرى ان را تيتر کنند.

در حالى که مردم ايران بيست پنج سال است تلاش مى کنند از شر حکومت خدا راحت بشوند، چنين بنظر مى رسد که امريکا با سياست جنگى خود، در حال تحميل يک حکومت اسلامى، قومى بر مردم عراق و منطقه است. شايد هم وقتى خدا به بوش ماموريت داد که مردم عراق را از شر صدام حسين نجات بدهد، از او هم خواست که حکومت بعدى حتما بايد مذهبى باشد و نه سکولار.

جمهورى اسلامى اکنون دوباره بفکر صدور ارتجاع اش افتاده است. بايد قبل از تحقق اين فاجعه، اين کابوس اسلامى، انرا سرنگون کرد. مردم ايران دلائل بيشترى براى سرنگونى جمهورى اسلامى دارند. اگر يک شهروند عراقى انگاه مغضوب صدام حسين و دستگاه مخوف اطلاعاتى او مى شد که در کارهاى سياسى دخالت مى کرد، براى يک شهروند ايرانى کافى است که موزيک گوش کرده باشد و يا مشروب خورده باشد و يا روسرى اش از حد مجاز غقب تر برده باشد. تنفر مردم عراق از صدام حسين به خاطر اين نبود که حکومتش اسلامى بود، به اين خاطر هم نبود که ارتباط پسر و دختر را منع کرده بود، رقص و شادى را جزء گناهان کبيره مى دانست. به اين خاطر هم نبود که کميته و انصار حزب الله را به جان مردم انداخته بود و يا به اين خاطر هم نبود که اسايش فردى را نغض و در زندگى خصوصى مردم دخالت مى کرد. حکومت صدام يک حکومت سکولار بود و با اين وجود يک حکومت يکتاتورى و پليسى بود، اما مذهبى نبود که امر به معروف و نهى از منکر جزء واجبات نظامش باشد. جمهورى اسلامى اما، اسلام و قوانين شرعى يايه هاى نظامش را تشکيل مى دهد که اگر هم باش کارى نداشته باشى بات کار دارد.

از اينروست که سرنگونى جمهورى اسلامى بسيار مبرم تر است. سرنگونى جمهورى سلامى از نظر سياسى نيز يک شکست براى اسلام سياسى و جنبش هاى اسلامى در منطقه هم هست. اين مهم، تناسب قوا در منطقه را تغير مى دهند و امريکا نمى تواند در کشور هاى تازه فتح کرده خود، دست به دامن مرتجعين محلى بشود و انها را بر زندگى مردم مسلط کند. او حداقل مجبور مى شود براى پيش بردن منافع اش در عراق از ادم هاى سکولار و متمدن ترى استفاده کند و به ايت الله ها و حجت السلام هاى کپک زده و رفوزه شده دستمال نبدد.

جمهورى اسلامى در اين بيست و پنج سال گذشته هميشه با مقاومت روبرو بوده و دائما در بحران بسر برده است. جامعه نيز بخاطر همين مبارزه، در بطن خود داراى يک تشکيلات مخفى هست. علاوه بر اين ايران تجربه يک انقلاب را دارد که در يک برايند سياسى ديگر بسيار اموزنده است. تجربه افغانستان و عراق نيز هم هست. اينها همه ويژه گى هاى جامعه است که مى تواند خود را از شر جمهورى اسلامى نجات دهد. وقتى کارگر صنعت نفت اعتصاب کند، معلم ها اعتراض کنند، دانشجو ها و دانش اموزان، دانشگاها و مدارس را به تصرف خود در اورند و مردم همه شهر ها خيابان ها را اشعال کنند، کار رژيم ساخته است. در چنين شرايطى اگر خامنه اى و خاتمى و رفسنجانى خواستند فرار کنند، به امريکاييان در عراق و ترکيه و افغانستان مى خواهيم که جلوشان را بگيرند. لطفا شر نرسانند، اين کار خير را مى شود به انها سپرد
.