جوانان، مبارزه و عروج دوبارۀ تفکرات چپ و سوسیالیستی

 

                                                                              فرشید شکری

با شروع زوال تدریجی مالکیت اشتراکی در اثر اتمام زمین های اضافی و همچنین رشد و تکامل نیروهای مولده و ابزار تولید، جوامع بدوی آبستن زایش اولین نحله های تفکیک و تقسیم بندیهای طبقاتی شد.

بر بستر این متابولیسم و تغییرات پی در پی و پدیدار گشتن انواع عالیتر تولید در ادوار گوناگون، قشر جوان نیز در هر دوره ای به رسته های متنوع اجتماعی تقسیم گردید. جوانان طبقۀ آزاد و برده، مالک و رعیت، خرده بورژوا (کسبه و اصناف) و بورژوا و پرولتر. به شهادت تاریخ در هرکدام از آن اعصار (برده داری و فئودالیسم) جوانانِ جای گرفته در طبقات فرودست نقش بسزائی در کمک به تحوّلات  تسلسلی ناشی از کشمکش های طبقاتی در زندگی جمعی انسانها و جایگزینی شیوه و روابط تولیدی جدید بجای شیوه و روابط تولیدی کهن داشتند که بی شک این ادای سهم و مساعدت تا براندازی سرمایه داری و رسیدن به سوسیالیسم تداوم می یابد.

شاید این پرسش در ذهن خطور نماید که علل و عوامل فراهم آمدن زمینه های مادی شرکت جوانان در جدال های طبقات زیردست بر له و علیه طبقات بالا دست چیست و یا اصولاً کدامین مؤلفه های واقعی روحیۀ دخالتگری در ضمیر این قشر می پروراند؟

بنا بر استنتاجات و داده های علم جدید روانشناسی در تعریف انسان جوان، مجموعه ای از خصائل و صفات فیزیکی و روحی همچون دارا بودن انرژی، شور، نشاط، تنوع طلبی و نوگرائی افزونتر و آرمان گرائی غلیظ تر به نسبت انسان میان سال و یا انسان پا به سن گذاشته مزید برعلت و همانا اشتهای زیاد جوانان در زیستن بگونۀ دیگری است. لیکن برخلاف این برداشت نه کاملاً عاری از خطا، و طبعاً انتزاعی و جداسازنده، فاکتور کسب دانش و شناخت حاصل کردن از محیط پر تناقض اطراف و درک تضاد های طبقاتی و رسیدن به ریشه های ستم ورزی موتور محرکۀ جوانان جهت ایجاد تحوّل و دگرگونی های بنیادین در جوامع می باشد.

 برطبق اسناد و نوشته های گذشتگان و تحقیقات مورخین بازوی اصلی طغیان ها و شورش های بردگان در روم و یونان باستان علیه سیستم برده داری را جوانان تشکیل می دادند. همینطور در عصر فئودالیسم جوانان طبقۀ رعایا (کشاورزان بی زمین) جزو پیشقراولان و رهبران شورش های گاه و بیگاه دهقانان علیه اشراف و ملاکان بودند. بعد از افول قرون وسطی، طلوع رنسانس و عصر روشنگری جوانان روشنفکر، درس خوانده و طرفدار تعالیم فلسفی و سیاسی آن برهه از تاریخ که عموماً شهرنشین و از طبقۀ نوظهور خرده بورژوازی یعنی اصناف و صاحبان کارگاههای دستی و یا مناصب جزئی کشوری و لشکری بشمار می رفتند، رُل عمده ای در صحنۀ سیاسی جوامع اروپائی بر عهده داشتند. با آغاز انقلاب صنعتی به یمن کشف ماشین بخار و ساخته شدن راه آهن، گسترش شهر نشینی، به حاشیه رفتن کارگاههای خانگی و تأسیس کارخانه های بزرگ و متعاقب آن شکل گیری طبقۀ سرمایه دار صنعتی و رشد کمی آنها درغرب، باز هم یکی از نیروهای بالقوه در برآمدهای انقلابی بورژوائی بر ضد پادشاهان و اشراف چه مستقیم و چه از راه تهییج و شورانیدن دشمنان دیرین آنان (برزگران) جوانان طبقۀ کوچک و نوپای سرمایه دار شهری بودند.

امکان ندارد کسی بتواند ثابت کند جوانان در مراحل تاریخی گذشته و همانگونه اشاره کردیم در دورۀ متأخر(سرمایه داری) من جمله انقلابات دموکراتیک بوژوائی در اواخر سدۀ هجدهم و نیمۀ اوّل سدۀ نوزدهم اروپا، نخستین انقلاب کارگری( خیزش شکوهمند کمون پاریس در سال 1871) همگام با کموناردها و انقلاب کبیر پرولتری قرن بیستم (اکتبر 1917) همدوش بلشویک ها در روسیه سهمی نداشته اند. مضاف بر این در سدۀ بیستم جوانان از طلایه داران مبارزات استقلال طلبانه و آزادی بخش و جنبش های رادیکال کشورهای مستعمره نشین و جهان سوم بحساب می آمدند.

در ایران نیز همزمان با آغاز انقلاب مشروطه متراکم ترین صف نیروهای مترقی در مرکز و یا شهرهای بزرگی مانند تبریز و ... به جوانان اختصاص داشت. اولیّن پشتیبانان قیام ملّی شدن صنعت نفت ترکیبی از قشر جوان تحصیل کرده و دانشجوی طبقۀ خرده بورژوازی و طبقۀ کارگر بود که اکثراً رابطۀ معنوی تنگاتنگی با جریانات و احزاب مطرح روزگار خود داشتند.

در قیام مردمی سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت خورشیدی علیه زمامداری رژیم دیکتاتوری و سرمایه داری محّمد رضا شاه پهلوی بیشترین  تظاهرات های روزهای پر تلاطم و انقلابی آن مقطع را گرایش چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجوئی و جوانان متشکل در احزاب و سازمان های چپ و رادیکال هدایت می کردند. در آن ایّام منهای جوانان حاضر در اعتراضات شهرهای مختلف ایران که به احزاب و سازمان های بورژوائی و مرتجع ملّی، مذهبی و یا ملّی- مذهبی تعلق خاطر و سمپاتی داشتند فی الواقع این جوانان چپگرا و کمونیست بودند که با سازماندهی مبارزات کارگران صنعتی در شهرهای بزرگ، مزدبگیران مراکز خدماتی کشور و سایر توده های زحمتکش در سراسر ایران و استان های محرومی از قبیل کردستان نفس حاکمیت را بریدند.

 ویژگی اصلی قیام تاریخی سال 1357  تحرکات انقلابی در میان لایه های زیرین جامعه (طبقۀ کارگر و مزدبگیر) و پیکار و نبرد همه جانبۀ جوانان وابسته به طبقات پائین در آن مبارزات بود. همچنین جمع کثیری از مارکسیست ها و کمونیست های جوانِ از خانواده های طبقات متوسط (پزشکان، وکلا، استادان دانشگاهها، کارمندان  دولتی) و مرفه به رغم وابستگی و جایگاه طبقاتی خویش به جبهۀ فقرا و بی چیزان جامعه پیوستند و بعضاً در قامت رهبرانی دلسوز و سخت کوش شانه به شانۀ جوانان محروم در میدان مبارزه ظاهر شدند.

 حضور قشر جوان بعنوان بخشی از افراد تشکیل دهندۀ طبقات متخاصم در رودر روئی های طبقاتی ملل و جوامع بشری از ابتدا تا به امروز و بطور مشخص شرکت کارآمد و مؤثر جوانان در مبارزات مقاطع مختلفی از تاریخ یکصد سال اخیر( انقلاب مشروطیت تا انقلاب 1357 ) مردم ایران  واقعیتی انکار ناپذیر است و  به هیچ وجه نمی توان آنرا حاشا کرد.

بهمین خاطر احزاب اپوزیسیون بورژوا- لیبرال و ناسیونالیست اینچنین دغل کارانه سنگ جوانان را به سینه میزنند و از مطالبات دموکراتیک و رادیکال این قشر حمایت می کنند. اساساً رهبران این جریانات با تسلط بر زبان سخن گفتن با جوانان در جستجوی یافتن مکانیزم هائی بمنظور کنترل نیرو و ظرفیت بالای آنان در راستای هدف عالیتری همانا یکلائی کردن مصاف های درون جامعه بر سر قدرت سیاسی بسود خویش اند.از طرف دیگر بالا بودن شمارعددی جمعیّت جوانان ایران در مقایسه با سایر سنّین خود محرک دیگری در میان همۀ طیف های گرایش راست جامعه در جذب ایشان است.

آنچه در باز نمودن بحث حاضر و بیان فاکت های تاریخی مرتبط با نقش تعیین کنندۀ جوانان در مصاف های سیاسی هر جامعه ای مطمح نظر می باشد نه فقط یاد آوری توانمندی و پتانسیل مبارزاتی آنها پس از طبقۀ متشکل و سازمانیافتۀ کارگر در به لرزه افکندن و انهدام پایه های رژیم های دیکتاتور و خودکامه بلکه تأکید بر کار مستمر و فشرده تر نیروهای با تجربه و حرفه ای گرایش چپ و سوسیالیستی در تقویت مبارزات دانشجوئی و اتصال و جوش زدن کامل آن مبارزات به جنبش کارگری با توّجه به خواست بیشتر فعالین جنبش دانشجوئی در اینباره است.

این امر را نبایستی غیر ممکن، خیال پردازی، ایده آلیستی و ذهنی انگاشت زیرا علائم تحقق یافتن آن بارها و بارها خود را مُتجلی ساخته. با وارسی رویدادهای چند سال اخیر جنبش دانشجوئی می توان این نشانه های امید بخش را با چشم سر و دیدۀ بصیرت مشاهده نمود.

حمایت دانشجویان از اعتصابات غرور آفرین کارگران شرکت واحد تهران، حمل پلاکاردهائی در دفاع از مطالبات صنفی و سیاسی کارگران، بیان صریح مخالفت با سیاست های جنگ افروزانۀ امپریالیسم آمریکا، برافراشته شدن پرچم های سرخ در مراسم های شانزده آذر و هجدهم تیر، سر دادن شعارهای آزادی و برابری، رهائی جامعه رهائی زنان است، جنبش دانشجوئی متحد جنبش کارگری و زنان، مردم نان می خواهند نه بمب و شعار یا سوسیالیسم یا بربریت بر هر تردید و شبهه ای در این مورد خط  بطلان می کشد.

 سردرآوردن دوبارۀ تفکرات چپ و سوسیالیستی در تقابل با گرایش لیبرالی و رفرمیستی در درون جنبش دانشجوئی و جوانان بسان دهه های چهل و پنجاه خورشیدی مابه ازای طبیعی درک کوشندگان این عرصه از اینهمانی و یکسانی ماهیت طبقاتی گرایش لیبرال و اپوزیسیون منتسب به آن با هیئت حاکمۀ فعلی و فهم دشمنی آشکار این گرایش با منافع کارگران و زحمتکشان و به دیگر سخن ماحصل احساس مستقیم و بلاواسطۀ مصائب، رنج ها و محنت های نظام ضد انسانی سرمایه داری است. البته غیر از این هم نباید باشد، چرا که بیش از هشتاد درصد از نفوس این کشور همانند سایر ممالک جهان به طبقۀ کارگر و مزد بگیر اختصاص یافته و از جمعیّت 65 درصدی جوانان ایران اکثریت با جوانان کارگر، دانش آموز، دانشجو، فارغ التحصیل و بیکار از خانوارهای کارگری است.

بی جهت نیست امروزه قسمت اعظم تلاشگران جنبش دانشجوئی ایران برآنند تا  مبارزات شان را از هرز رفتن و اسارت دستیابی به یک مشت حقوق دموکراتیک آنهم در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی رها سازند. از این گذشته حقیقت عبور از خط قرمز دم و دستگاه اسلامی- سرمایه داری را از تیرماه 1378 هجری شمسی به اینطرف بوضوح می توان ملاحظه کرد. بی اعتنائی و عدم استقبال از  سخنان صد تا یک غاز عناصر رژیم در دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشگاههای کشور از سوی دانشجویان انقلابی ، به تمسخر گرفتن تهدیدهای عوامل اطلاعاتی و دستجات حزب الهی و دور زدن اندیشه های نمایندگان جناح اصلاح طلب حاکمیت و لیبرالها در همان نهادها و یا خارج از آن تشکل ها یکی از مختصات اصلی جنبش دانشجوئی ایران است. حتا آمدن احمدی نژاد و قبضه شدن قوۀ مجریه و قانون گذاری توسط اصولگرایان و سپاه پاسداران و تغییر رؤسا و اساتید مراکز علمی– فرهنگی به منظور پادگانی کردن دانشگاهها و گسترانیدن فضای ترس و وحشت نتوانسته در شجاعت، شهامت و عزم و ارادۀ مبارزاتی آنها خللی وارد کند که می شود بعنوان وجه مشخصۀ دوم این جنبش از آن نام برد.

حال با مدّنظر داشتن واقعیت قابلیت تأثیرگذاری جوانان بر بالندگی مبارزات توده های ستمکش بر پایۀ مستندات و تجربیات تاریخی و از این مهمتر بنابر تمایل شدید بخشی از نسل کنونی جوانان ایران در جنبش دانشجوئی به اتحاد با جنبش کارگری و رغبت روزافزون جوانان به اندیشه های مارکسیستی، همۀ ما را بیش از پیش به فعالیت جدّیتر و برنامه ریزی شده تر در میان آنان و با آنان وامیدارد.

نتایج و ثمرۀ چنین تلاشی در کوتاه ترین زمان ممکن به همبستگی و وحدت عمل فعالین چپ و رادیکال در جنبش های کارگری، زنان و دانشجویی، قرارگرفتن گرایش سوسیالیستی طبقۀ کارگر در موقعیت رهبری این جنبش ها و شکست مسلم کوشش های اپوزیسیون بورژوا- لیبرال و ناسیونالیست اعم از سراسری و محلی در سوار شدن برموج اعتراضات داخلی، ساقط شدن ماشین سرکوب رژیم و در نهایت به فنا و سرنگونی بختک جمهوری اسلامی منتهی می شود.   

                                                                                       04/ 04/ 2007

   برگرفته از جهان امروز شماره 188