|
در حاشیه انتخابات ایالات متحده آمریکا |
||
|
فرشید شکری
مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به انتهای خود نزدیک می گردد. نامزدهای هر دو حزب حاکم دراین کشور آخرین کوشش هایشان را جهت اخذ تائیدیه رسمی از طرف احزاب خویش بکار بسته اند. امسال برخلاف دوره های پیشین پروسه گزینش نامزدهای هر حزب اندکی زودتر آغاز شد. بنابر اعلام دولت، چهارم نوامبر دوهزار و هشت روز رأی گیرهای نهائی است. در انتخابات جاری چهل و چهارمین رییس جمهور آمریکا برگزیده خواهد شد. علاوه بر آن تکلیف تمام کرسی های کنگره، و یک سوم کرسی های سنا نیز در این تاریخ مشخص می شود. از سال 1928 بدین سو، نخستین بار است مقام ریاست جمهوری و معاونش در رقابت های انتخاباتی حضور ندارند! از میان نامزدهای حزب دموکرات آقای " باراک اوباما " سناتور آفریقائی- آمریکائی و مسلمان ایالت ایلینویز و خانم " هیلاری کلینتون " سناتور و همسر رییس جمهور اسبق ایالات متحده، با پشت سر گذاشتن رقبای هم حزبی خود رقابت تنگاتنگ و فشرده ای با یکدیگر دارند. بر طبق نظر سنجی ها هر دو کاندیدا از حمایت بخش های وسیعی از زنان و جوانان آمریکا برخوردارند و مضاف بر این باراک اوباما پشتیبانی آفریقائی تباران و مهاجران را با خود دارد. در حزب جمهوریخواه نیز چهره هائی همچون " رودی جیولیانی" شهردار سابق نیویورک، " مایک هاکابی " فرماندار سابق آرکانزاس، " جان مک کین" سناتور میانه رو آریزونا و " میت رامنی" فرماندار قبلی مساچوست نامزد این پست شدند و بلاخره در میان آنان سناتور مک کین این کهنه سرباز جنگ ویتنام که از حمایت ضمنی مقامات سابق و سرشناس آمریکا منجمله جورج بوش پدر نصیب برده، با بدست آورن اکثریت هیأت های نمایندگی در ایالت های مختلف از همه آنان پیشی گرفت و قطعاً به نمایندگی از حزب متبوعش راهی مرحله پایانی می شود. البته آمار و ارقام بدست آمده از نظرسنجی ها حکایت از بی اعتباری حزب جمهوریخواه درمیان اکثریت آمریکائیان دارد و کارشناسان سیاسی شانس پیروزی حزب دموکرات را در این انتخابات بیشتر می دانند. یک مرکز تحقیقاتی به نام " پیو " آماری را در اکتبر 2007 ارائه داد که مبین سیر صعودی نارضایتی توده ها از وضعیت کشور می باشد. این آمار از کاسته شدن محبوبیت جورج بوش و از برتری حزب دموکرات بر حزب جمهوریخواه خبر می دهد. ضمناً مرکز فوق الذکر تحقیقاتی را در باره موضوعات با اهمیت ایندوره انجام داده است. به گفته مرکز پیو مسئله عراق، اقتصاد، بهداشت و درمان، امنیت ملی و اشتغال در رأس دلمشغولی های مردم قرار دارند. مهاجرت، سقط جنین، ازدواج همجنس گرایان و پژوهش های علمی بر روی سلول های بنیادین هم جزو موضوعات مهم اند. در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بایستی گفت، در اغلب ایالت ها با برگزاری رأی گیرهای مقدماتی افراد محبوب را از بین نامزدهای دو حزب انتخاب می کنند و در مابقی ایالت ها بوسیله گردهمائی و تجمع " انجمن های محلی" این کار صورت می پذیرد. با اتمام این مرحله، هر ایالتی هیأت های نمایندگی خود را به گردهمائی سران احزاب ( ماه های اوت و سپتامبر 2008 ) می فرستند تا از اشخاص منتخب پشتیبانی بعمل آورند. عاقبت الامر و در دور نهائی ( پس از انتخاب دو نامزد رسمی حزب دموکرات و جمهوریخواه در اجلاس سران احزاب ) یکی از آن دو نامزد رسمی می باید آراء کالج انتخاباتی یک ایالت را از آن خود سازد و مجموعاً در سطح سراسری رأی زیادتری بچنگ آورد. « به نقل از خبرگزاریها، تا کنون تعداد کرسی هیأت های نمایندگی خانم کلینتون برای حمایت از وی در نشست ماه اوت حزب دموکرات به 1470 رسیده، و آقای اوباما تا این مقطع در مجموع 1600 کرسی را با خود دارد. جدی ترین رقابت میان ایندو، بیست و دوم آوریل در پنسیلوانیا خواهد بود. اوباما و کلینتون هرکدام به 2025 کرسی نیاز دارند.» در ایالات متحده رأی دهندگان دخالتی در انتخاب مستقیم رییس جمهور ندارند! آنان از طریق پانصد و سی و هشت " گزینگر " که متعهد به دفاع از نامزد تأیید شده از جانب مردم و دو حزب دموکرات و جمهوریخواه هستند، آن فرد را از صندوق ها بیرون می کشند. « برپایه شواهد و قرائن موجود، ایالت های سواحل شرقی و غربی به کاندیدای دموکرات رأی می دهند و استان های سنتی و مذهب زده در مرکز و جنوب به نامزد جمهوریخواه. » طبق قوانین پیچیده این کشور، بدنبال مشخص شدن دو کاندیدای رسمی از حزب دموکرات و جمهوریخواه حریف سومی می تواند در صحنه حضور داشته باشد. کارشناسان می گویند، محتملاً " مایکل بلومبرگ " شهردار میلیاردر نیویورک و " ران پاول " جمهوریخواه نامزدهای مستقل در انتخابات آینده اند. چنانچه این دو نفر در رقابت ها هم پیروز نشوند قادرند تا با شکستن آراء شهروندان تأثیر فراوانی بر سرنوشت این همه پرسی بگذارند. در این فرصت، نگاهی اجمالی به مصاف های تبلیغی کاندیداها در دور مقدماتی میافکنیم. روز سه شنبه بیست و ششم فوریه، باراک اوباما و هیلاری کلینتون « نامزدهای حزب دموکرات» در آخرین مناظره تلویزیونی خود با زبانی تند و آغشته به توهین یکدیگر را به تبلیغات غیر اخلاقی متهم کردند و آنگاه از نارسائی برنامه ها و نقشه های همدیگر در خصوص بیمه های درمانی، روابط خارجی و جنگ سخن راندند. نخست خانم کلینتون به راهبردهای گسترش بیمه های درمانی و تجارت آزاد آمریکای شمالی سناتور اوباما حمله کرد و آنها را اشتباه و غیر علمی خواند. وی در رابطه با پلان بیمه های درمانی رقیبش گفت: " چنین برنامه ای نخواهد توانست بیش از پانزده میلیون آمریکائی را تحت حمایت خود درآورد." نامبرده سپس از فوائد برنامه بیمه های درمانی خویش حرف زد و افزود، این طرح تمام چهل و هفت میلیون شهروند فاقد بیمه های درمانی را پوشش می دهد. اوباما در پاسخهایش ضمن منفی خواندن سخنان سناتور کلینتون به عقلانی بودن و درستی راهکارهایش پرداخت. « اوباما روز جمعه هفتم مارس به حامیان خود در ایالت وایومینگ گفت، قصد دارد در سال 2009 جنگ عراق را پایان دهد. خانم کلینتون هم در اغلب سخنرانی هایش قول خارج کردن نیروهای آمریکا را از خاک عراق داده است. » درحزب جمهوریخواه نیز به غیر از " میت رامنی " که بهدف تقویت " جان مک کین" در همان اوایل از مبارزات انتخاباتی کناره گرفت، " مایک هاکابی " و " ران پل " از رقابت با مک کین کوتاه نیامدند. هاکابی و پل به همراه محافلی از تندروهای حزب مدام مک کین را به لیبرال منشی و پشت کردن از ارزش های نومحافظه کاران متهم می کردند. مک کین در تقابل با این تبلیغات مرتباً از پایبندی خویش به اصول کلی حزبی و دفاع از ایده های نه چندان متفاوتش با جمهوریخواهان صحبت می کرد. « بعد از برنده شدن مک کین در چهار ایالت بزرگ آمریکا، آقای هاکابی نزدیکترین رقیب مک کین انصراف داد و تلفنی این پیروزی را به وی تبریک گفت.»
************ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که به سبک متداول و رایج " دموکراسی های بورژوائی " هر چهار سال یکبار انجام می گیرد جزو مهمترین رویدادها در جهان است. از جنگ امپریالیستی دوم به این سو چشم جهانیان به این همه پرسی های کذائی دوخته شده است. به هنگام فرا رسیدن زمان رأی گیری ها، قسمت اعظمی از ستون روزنامه ها و مطبوعات، و بخش قابل ملاحظه ای از تولیدات رسانه های صوتی و تصویری هر پنج قاره به این رخداد اختصاص می یابند. انگار حوزه مسئولیت رییس جهمور ایالات متحده فراتر از مرزهای داخلی می باشد و می رود تا هدایت کل جوامع بشری را بر عهده گیرد! در هر دوره ای رهبران جهان و صاحب نظران مسائل بین المللی پیرامون این انتخابات به بحث می نشینند و هر کدام با احتساب مصالح ملی و طبقاتی اشان به رد یا تأیید کاندیدای یکی از دو حزب حاکم مبادرت می نمایند! اما چرا اینگونه است؟ اصولاً بورژوازی دول صنعتی یا نیمه صنعتی مانند بورژوازی ایالات متحده بدو دسته متعارض تقسیم می گردند. بخشی از این طبقه در محدوده جغرافیائی کشورهایشان خواهان مدیریت جناح معتدل سرمایه داریند و بخشی مدیریت محافظه کاران را خواستارند و در مقیاس بین المللی نیز نئوکان های طبقات مسلط در جستجوی قرق کردن گیتی اند و لیبرال ها هم دقیقاً بدین هدف می اندیشند. از این جهت آنها تا این اندازه روی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا متمرکز می شوند. جناح های دیگر سرمایه در اکثر ممالک امپریالیستی و کاپیتالیستی، مشتاقند بدانند که سیاست های نامزد ریاست جمهوری آمریکا بمثابه سکان دار آتی کشتی دنیای سرمایه داری تا چه حد در موازات با منافع آنان قرار دارد و سمت گیری وی در قبال دیگران وارد چه فازی خواهد شد تا به جد برای پشتیبانی از او وارد عمل شوند. این حساسیت بخاطر اینست که تاریخاً ایالات متحده رل عمده ای در تحولات پنج دهه اخیر داشته، و کارآئی خود را در برهم زدن معادلات جهانی به اثبات رسانیده است. با اینکه پس از فروپاشی " سوسیالیسم بورژوائی و سرمایه داری دولتی " در شرق، قطب های اقتصادی قدری به جمع قدیمی ها پیوستند و منافع سرمایه داری آمریکا را به چالش کشیدند، ولی فعلاً کفه ترازوی قوای بین المللی به سود ایالات متحده سنگینی می کند. هر چند رکود مسکن، پائین آمدن ارزش دلار و ورشکستگی بانک ها در دو سال گذشته حاکی از بحران اقتصادی کم سابقه در این سرزمین است، با این وجود برترین قدرت های اقتصادی و نظامی امروز(انگلیس، فرانسه، آلمان، ژاپن، روسیه، چین و...) کماکان خود را محتاج به داشتن و تداوم مناسبات حسنه سیاسی، تجاری و بعضاً تسلیحاتی با آمریکا می دانند و ناگزیر از قبول یکه تازی آن هستند. سردمداران آمریکا با برخ کشیدن قدرت نظامی اشان در قرن بیست و یکم (حمله به افغانستان و عراق، و ماندگاری در این کشورها) دوباره نشان دادند که هنوز در میان امپریالیست ها بر سکوی اول جای دارند و هرگاه اراده کنند رقبا را به تکریم و سرفرود آوردن وا می دارند. در ادامه مکث ما بر اهمیت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و فاکتورهای آن، اشاره کوتاهی به تأثیر رأی گیری های جاری بر فضای سیاسی ایران خواهیم داشت. عجالتاً بد نیست تا حال و هوائی را یادآور شویم که در سال 2004 میلادی بر رژیم بورژوا- اسلامی و اپوزیسیون راست آن غالب گشته بود. همگان به خاطر دارند در آن موقع، لیدرهای جمهوری اسلامی بویژه تندروها از برگزیده شدن مجدد جورج بوش بسی مسرور شدند و این شادی را برخی هایشان بدون واهمه در گفتگوهای مطبوعاتی بیان داشتند! همچنین احزاب ناسیونالیست کرد (حزب دموکرات کردستان ایران و سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) و طیف هائی از اپوزیسیون راست ایران همچون سلطنت طلبان ازفرط خوشحالی سر از پا نمی شناختند چرا که این درماندگان گمان می کردند با پیروزی دوباره بوش به آمال حقیرشان دست می یابند. لیکن خرسندی حاکمیت از این بابت بود چون می دانست نئوکان های بقدرت رسیده زمینه دخالت ایران را در مسائل داخلی افغانستان، عراق، فلسطین و لبنان مساعدتر می سازند. « سابقه تاریخی همکاری و معامله جمهوریخواهان و شخص " رونالد ریگان " با رژیم اسلامی در سال های نخست انقلاب دلیل اصلی خوشنودی حاکمین از آن واقعه بود.» در حقیقت هشت سال حضور نئوکنسرواتیوها در کاخ سفید برغم اوجگیری تنش های پر از " شک و ابهام " واشنگتن و تهران فوائد محسوسی برای جمهوری اسلامی از قبیل قبول نقش ایران در بازی های منطقه ای، سرگرم کردن مردم ایران با این کشمکش های دیپلماتیک و... در پی داشت لیکن احزاب و جریانات راستگرای ایرانی و کردستانی نه تنها بهره ای نبردند بلکه با این موضع گیری بیش از پیش نزد توده های تحت ستم رسوا و بی اعتبار شدند. آنچه امسال در قیاس با 2004 قدری فرق دارد شنیده نشدن اظهار نظرهای رسمی از جانب جناح های حکومت یا اپوزیسیون بورژوائی در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده است. با این احوال شکی نیست کل رژیم گذشته از ترجیح دادن این یا آن کاندیدا از حزب دموکرات یا جمهوری خواهان، مشترکاً در تدارک و آماده سازی خود به منظور یافتن تاکتیک های مؤثر در مواجهه با دولت جدید آمریکا هستند. « رفرمیست های حکومت کاندیدای دموکرات ها را ترجیح می دهند و اصولگرایان هم علاقمندند تا کاندیدای جمهوریخواهان از صندوق ها بیرون آید. دلیل تمایل اصلاح طلبان و میانه روهای نظام به زمامداری " بیل کلینتون " برمی گردد. در آن دوره مقامات آمریکائی نظر مثبتی روی اصلاح طلبان داشتند و شاهد بودیم آنان سوای عذر خواهی از مردم ایران بابت کودتای بیست و هشت مرداد 1332، مکرراً تمایل خود را در مورد گفتگوی مستقیم با دولت خاتمی ابراز داشتند. در سطور پیشین چرائی علاقه مندی جناح اصولگرا به جمهوریخواهان توضیح داده شد.» احزاب و جریانات مستأصل هم با درس گرفتن از اشتباهات قبلی زبان در کام فرو برده اند و شهامت ابراز هیچ عقیده ای در تریبون ها و ارگان های تبلیغی اشان را ندارند. این احتمال هم هست، چون وقت زیادی تا دور نهائی همه پرسی ها باقی مانده لذا مایل نیستند از حالا آرزوی قلبی اشان را در مورد برنده شدن یکی از کاندیداهای ایالات متحده با جامعه در میان نهند. بهر روی مثل روز روشن است اینان در همان عالم خیالی حمله بمب افکن ها و تانک های آمریکا به ایران سیر می کنند و در کمین آنند تا در آن موقعیت احتمالی سهمی از پس مانده امپریالیست ها را گدائی کنند. « خواهیم دید آنها در موقع مناسب همراه با ابراز عقاید خود سریعاً اقدامات مقتضی را در خصوص ایجاد رابطه و اعلان سرسپردگی مبذول می دارند. »
*************** با گذشتن از جایگاه مهم انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای طبقه سرمایه دار جهان، موضوع این گزینش در درون آمریکا پیش می آید. آنانکه در این ملک زیسته اند ، و کم و بیش از مسائل سیاسی آن اطلاع دارند، واقفند شهروندان آمریکائی علی العموم مطالبات اشان را در چارچوب این سیستم می جویند زیرا طی دهه ها طبقه بورژوازی و خادمین آن موفق شده اند اکثریت جامعه را به پذیرش ( اجباری ) هر کدام از دو حزب حاکم قانع نمایند. چنین جبری از آنجا ناشی می شود که سرمایه داری آمریکا راه را بر حضور کاندیداهای مستقل از حزب دموکرات و جمهوریخواه مسدود ساخته، و چنانچه فرد یا افرادی از احزاب مخالف ( حزب سبزها و طرفداران محیط زیست یا حزب کمونیست و... ) آنهم به شرط داشتن اعتبار مالی میلیونی و میلیاردی اجازه شرکت در رقابت های ریاست جمهوری را بخود بدهند در همان دور مقدماتی با دخالت مستقیم صاحبان سرمایه و کمپانی های بزرگ از دور خارج می شوند. در نتیجه تنها دو گزینه برای آمریکائیان باقی می ماند. تازه درگیری مردم با مشکلات زندگی، فکر امرار معاش و یا مرفه زیستن، اکثریت ایشان را بلاک خود فرو برده است. « معلوم است در چنین فضائی احزاب حاکم آنچنان دغدغه ای ندارند.» حتی امکان این نیست تا پائینی ها توسط سازمان های مدنی و اتحادیه های صنفی آمریکا دگرگونی خاصی در وضعیت موجود پدید آورند و یا لااقل سرمایه داران را به قبول آزاد گذاشتن کاندیداهای مستقل وادار سازند. این تشکل ها که در قدیم پیگیرانه خواست های رادیکال کارگران، زنان و مهاجرین را تعقیب می کردند امروزه به زائده های سیستم مبدل شده، و فقط کارشان حفاظت از منافع زورگویان و حاکمیت است. « بدین علت اعتراضات و اعتصاب کارگری بدون کسب دستاورد محسوسی خاتمه می یابند و یا در اکثر اوقات با مداخله این نهادهای معلوم الحال، کارگران معترض را به قبول شروط کارفرمایان مجبور می کنند. همچنین خیل میلیونی بیکاران و نیروی کار ارزان با دستمزدی حدود " دو یا سه دلار" در ساعت در برابر سخت ترین و طاقت فرساترین کارها دست و بال کارفرمایان را در اخراج کارگران ناراضی باز گذاشته که این خود عاملی مؤثر در عقب راندن مبارزات هم طبقه ای های ما در ایالات متحده است.» باری، عمده ترین ساز و کارهای حضور مردم در پای صندوق ها و دادن آراء خود به نمایندگان طبقه حاکم برای تصاحب پست ریاست جمهوری یا کرسی های کنگره و سنا عبارتند از: 1- تبلیغ اتحادیه های زرد کارگری برای کاندیداتورهای این احزاب 2- امیدوار شدن به گشایش امور و رفع نابسامانی ها در اثر شعارهای زرق و برق دار نامزدها 3- تسلیم در برابر قوانین حقنه شده از روی ناچاری. اگرچه مردم شریف و زحمتکش آمریکا از اوایل 1980 میلادی بدین سو( شروع اجرای سیاست های اقتصادی نئولیبرالی ) بویژه در هشت سال اخیر نظاره گر بیکارسازی های وسیع، گسترش فقر، نزول سطح خدمات به نیازمندان، افزایش نرخ بیمه های درمانی، تورم، گرانتر شدن مسکن و اجاره خانه، رکود در تولید، تحمل هزینه های جنگ امپریالیستی و قوت گرفتن احساسات نژادپرستانه هستند، اما تا بحال پیکار جدی ای جهت کم کردن حملات بورژوازی این کشور ترتیب نداده اند. با این احوال، همچنان جنگ طبقاتی در این کشور جریان دارد و کمونیست های آمریکا « با همان نیروی محدود خود » در تلاش برای شوراندن طبقه کارگرند و در واقع موی دماغ حاکمین شده اند. هراز چند گاهی هم جنبش های ضد جنگ و جهانی شدن سرمایه، و عصیان های مقطعی توده های کارگر و زحمتکش (آمریکائی و غیر آمریکائی) علیه پایمال شدن حقوقشان، دولتمردان و طبقه سرمایه دار را به وحشت میاندازند. یقین داریم، آن سپیده دمی که تودهای ستمکش آمریکا در ابعاد میلیونی علیه این شرایط به خیابانها بریزند و در ازای مشروعیت دادن به استثمارگران و مفتخوران بر ضدشان قیام کنند، چندان دور نیست. این روز خجسته با همبستگی مبارزات طبقه کارگر در سراسرجهان فرا می رسد زیرا به حکم تاریخ متابولیسم و تغییر اجتناب ناپذیر، غیر قابل توقف و حتمی است. سوم مارس 2008
برگرفته از جهان امروز شماره 204
|
||