انباشت سرمایه با کارت سن و زمان

آریس(آریز) زارعی

 

تو اگر بخواهی از حق و حقوق خود آگاه شوید، باید کارت شناسای همراه داشته باشید هر جا که میروید و به‌ دنبال هر چه یا هر کاری که‌ هستی.  یعنی چه‌ این؟

 یعنی حق و حقوق شمای انسان نه‌ بر اساس انسان بودن و نیازهایت، بلکه‌ برمبنای سن وسال و داشتن  توانای و انرژی در تولید کالا و انباشت سود تعین می‎شود. هر چه‌ جوان‎تر و پر انرژی‎تر، مقبول‎تر و "خوش شانس‎تر" در "کار یابی"در این بازار کالای و نظام سود. در بیشتر مراکز کاری و تولیدی، سن برابر است با مدرک و تخصص. چون سود هدف است نه‌ کیفیت.

 

برنامه‌ی یادگیری زبان و قوانین بر اساس سن

 

 با تعریف داستان کوتاهی، مهم و بسی مهم بودن شرایط سنی را در این نظام بازار آزاد را مستند می کنیم.

 چند سال پیش به‌ عنوان پناهنده در نروژ اسکان داده شدم. وقتی که‌ من وارد آن قسمت از سیستم که مربوط به‌ امور پناهنده‌گان بود شدم، با یک سری قوانین و شروط در رابطه با حقوق و وظایف خود به‌ عنوان یک پناهنده‌ آشنا شدم. من به‌ دلیل اینکه‌ به‌ شکل "استراری" انتقال داده‌ شده‌ بودم می بایستی به‌ کمتیرین مزایا و حقوق مادی و معنوی بسازم. چرا انتقال "استراری" ولی حقوق "حداقل"؟( من 4 سال در انتظار گرفتن حق پناهندگی بودم در ترکیه‌. وقتی نوبت به‌ اسکان در کشور سوم رسید، نروژ مرا قبول کرد. نزدیک به‌ یک سال منتظر سفر به‌ نروژ بودم، ولی به‌ دلیل "  فراهم نبودن امکانات زندگی برایم در این کشور و کم بود در مسکن" می‎بایست بیش از این هم " صبر" کنم. خوب من هم تحملم داشت ته‌می‎کشید. خوب چکار می کردم؟! دوست بسیار خوبم کاک احمد شندره که‌ در نروژ زندگی می کرد، با بخش امور پناهنده‌گان و مسئولین این قسمت کومون(شهر) خودش مسئله‌ را مطرح کرده بود و متقبل فراهم کردن مسکن  و امکانات زندگی من به‌ شکل موقت تا آماداگی دولت برای پذیرش من شده بود. در این زمانه و نظام باید " پارتی"داشت ویلا حق و حقوق   بشری تا وقتی که مصلحت "مملکت"داران ایجاب نکند، مصرفی ندارد. با این قرارداد دوست عزیزم،  انتقال من 3 ماه به‌ جلو افتاد. قرار بود این سه‌ ماه هیچ حقوقی شامل من نشود. ولی با درخواست ها و اعتراضات مکرر کاک احمد و خودم، بنا به‌ سنم که‌ بالای 18 سال بود، روزی 10 دلار دریافت می‎کردم در دو ماه آخر این پروید. وقتی که"رسما" به‌ عنوان شهروند نروژی و همشهری در کومون لیله‎هامر پذیرفته شدم، مرا در پراگرامی بنام،انترودوکسیون پراوگرام، که تازترین برانامه‌ی در حال "آزمایش" بود برای پناهندگان تازه آمده به‌ این کشور، جای دادند.

 این پروگرام در حال امتحان،( حالا به‌ یک قانون در آمده) به هر کس که‌ سنش زیر 18 سال بود و مستقل، روزی حدودن 10 دلار؟! واگر با خانواده زندگی می کرد تقریبن نصف این رقم؟!، کسانی که‌ زیر 27 سال بودند نزدیک به‌ 24 دلار در روز و بالای 27 سال بیشتر از این مقدار؟!. علارغم تلاش و پرس و جوی زیاد، ‌هیچ وقت برایم روشن نشد که این جدول سنی و حقوقی با کدام معیارسیستم و بر مبنای کدام" اصول حقوق بشری" پایه‌‎ریزی شده بود و هست. از هم‎کلاسانم که در این پروگرام گنجانده شده بودیم و شامل "قانون" 27 ساله بودند، می پرسیدم که‌ در چه‌ زمینه‌ای هزینه‌ی زندگی‎شان، از ماها که‌ جزء افراد زیر27 هستیم، بیشتر از من و امسال من هست. معلوم بود که در هیچ زمینه‌ای. اما وقتی که بحث وظایف و مسئولیت‎ پذیری مطرح بود و هست، دیگر( با چند استثناء در موارد تخلفاتی و...) در همه‌ء عرصه‌ها و امورات همه‌ء دارندگان سنسین مختلف یکی بودیم.  و حالا هم که از این دایره خارج شده و در چنبرهء "قوانین" کار و بازار "آزاد" فروش نیروی کارمان  گیر آمده‌ایم، در بر روی همان پاشنه می چرخد، البته که‌ خشن‎تر و بی رحمانه‌‎تر.

 

کار و "قوانین و قرارداد" کار بر اساس دو' س' زمان

 

کدام سین‎ها و کدام زمان؟ جواب: سود و سن. اگر بپرسی چرا؟ میگم من کارگرم و این قوانین روی ما کارگران و زحمت کشان به‌ اجرا در می‎آید و اعمال کننده و خالقش هم حاکمان این نظام نئولیبرالیسم سرمایه‌ هستند. به‌ این خاطر من جواب تجزیه‌ و آنالیزه خودم را از این سیاست و عمل استثمار گرانه‌ و وحشیانه‌ دارم برایت،(البته‌ این تجزیه‌ و تحلیل بر پایه‌ی واقعیات و داده‌های پراتیکی است، نه‌ خیال بافانه‌ و من در آوردی) ولی با این حال هم، جواب ارژینال پرسش تو در جیب آنها که همه‌ چیز را کالا و کالا را خدای سود و سود را پایه‌ی مستحکم اندوخت سرمایه‌ قرار داده‌اند نهفته است‌. زمان، در این سیستم نئولیبرالی پا را از روش و  کار برد قدیمی‎ش در نظام سرمایه‌داری کلاسیک یا لیبرالیسم سیاسی_اقتصادی فراتر برده‌. یعنی تنها به‌ ساعات کار مختص نشده و کالای انرژی و کار را، در هر دو شکل فیزیکی و فکری، وارد یک کاتلوگ دیگر در خدمت به‌ تولید هر چه‌ بیشتر سود  و انباشت سرمایه کرده.

 

 برای روشن‎تر شدن سه‌ محور اصلی مطلبم و مستند کردن بحث، لیست طراحی شده‌ء قوانین و قراردادهای محل کارم که‌ به‌ این قسمت  مرتبط است، را درج می کنم تا هم از طولانی شدن مطلب و هم از صرف وقت جلو گیری کنیم. راستی باید این لیست را بخشی از "شروط" کارفرما برای کارگران و کار کردن نامید.

 

 نام این "لیست" را "معیار تنظیم دست مزد گذاشته‎اند".

 

 

 

 


·        زیر 17 سال، 9 دلار و 83 سنت در ساعات

·        17 تا 18سال، 11 دلار

·        18 تا 20 سال، 12 دلار و 96 س

·        دست مزد کارگران تازه شروع به‌ کار یا استخدام شده‌ء بالای 20 سال و کارگران 18 تا 20 سال، که چهار ماه پراکسیس پشت سر دارند، 15 دلار و27 س

 

مرحله‌ بعدی استخدام ، بعد از وارد شدن به‌ سن 18سالگی

·        بعد از دو سال سابقه‌ کار/( سال تقویمی) 15 دلار و 61 سنت

·        بعد از چهار سال سابقه‌ کار/ ( یعنی کار در همین محل و برای همین کارفراما) 16 دلار و35س

·        بعد از شش سال سابقه‌ کار/ 16دلار 75س

·        بعد از هشت سال سابقه‌ کار/ 16 دلار و 83 س

·        بعد از ده سال سابقه‌ کار/  17دلار و 35 سنت

 

آشنای کلی با محل کار

 

اینجا، محل کار من، یک رستوران غذا خوری است( در فرست مناسب به‌ آنهم خواهیم پرداخت) که‌ در قانون کار و ثبت محیط کاری و قانون پرداخت دست مزد، در چهارچوب کاتلوگ  هتل و رستوان  قرار دارد. رستوان "ما" دارای سه‌ ستاسیون یا ایستگاه می باشد. قسمت آشپزخانه، قسمت فروش و قسمت لوبی یا سالن سرف غذا. همه‌ء کارگران در این رستوران، که در کل بیش از 50 نفر هستیم، باید کار کردن در همه‌ء این بخش‎ها را بلد باشند و در آنها نهایت دقت، تمرکز و انرژی و اعصاب به‌ کار بگیرند. این لسیت از کاراکتر کاری که‌ ردیف شده، نه‌ به‌ خاطر بهتر کردن کیفیت و بالا بردن سطح بهداشت و سلامت بودن غذا به‌ مشتری و مصرف کننده‌، بلکه‌ بیشتر برای جلب مشتریان و خوش رقصی برای کشاندن مردمان بیشتر به‌ این محیط است.

 

قراردادها و پایبندی کارفرما به‌ قوانین وضح شده‌

 

در پروتکل کاری که بین ما کارگران و کارفرما بسته شده است، روزی 7،5(هفت ساعات و نیم) قید شده، در حالی که تا 9 ساعات کار کردن مجاز هستیم و بعضی روزها به دلایل شلوغ بودن و وجود  مهمان و مشتری زیاد، از ما می خواهند که بیشتر از "7،5" کار کنیم. البته‌ در اصل ما روزی 8 ساعات سر کار هستیم، ولی این نیم ساعات  که برای سرف غذا خوردن "ماشینی"  با چاشنی سترس و خستگی کشنده ، برایمان در نظر گرفته‌ شده‌، به حساب نمی آید و بابت این نیم ساعات نه تنها هیچ مزدی به‌ ما تعلق نمی گیرد، تازه پول غذای سرف شده را در آخر ماه، از حقوق‎مان کسر میکنند. فشار و سترس کمر شکن کار و انتظار بیش از حد کارفرما و پادوانشان، نه‌ تنها این نیم ساعات را هم  برای کارگر به‌ سترس و عذاب بدل میکنند و باید این نیم ساعات را هم به‌ ماشینی کار کردنش اضافه‌ کرد، بلکه‌ زیاد پیش می آید که‌ به‌ دلایلی از نوع، زیاد بودن "هجوم" مشتریان و مریضی بعضی از همکارانمان، از نیم ساعات تعین شده هم تقلیل میرود و باید فورن برای پختن وفروش بیشتر دست از "استراحتت" برداری و کار ماشینی خود را از سر گیری. این شرایط و فشارها ‌ برای همه‌ء ما، زیر 17 سالها و بالای 20 سالها یکی است و کسی بی نسیب نخواهد شد. در مدت این 7،5 همه‌اش سر پا و در حال جست و خیز به‌ این سو و آن سو هستیم. ضمنن در طول روز، همه‌ زیر رگبار نا سزاها و سر زنشها و" زود باش، چی شد غذا نیامد، به سرعت تون به‌افزاید و... سر کارگران هستیم، بدون استثنا و ارفاق سنی یا ستاسیونی. به‌ جز نوشیدن آب شیر، حق صرف و خوردن یا نوشیدن هیچ چیزی نداریم . اگر کارگری  مزه‌ء چیزی از این خوردنیها و نوشیدنی‎های عادی که " حرام " و قرق کرده‎ اعلام شده‌اند، بچشد، هیچ که‌ همه‌ روزش را جهنم می کنند و باید پولش را بپردازد، در جلسه‌ ماهانه‌ء کارفرامایان( یک خانواده سرمایه‌دار خصیص و سودجو، که متشکل از زن و مرد بالای 75 ساله‌ و دختری مزخرف و ضد کارگر است)  وسر کارگرانشان، تا خسته‌ می‎شوند از این کارگر با منفی یاد می کنند و در نهایت هشدار و توبیغ شفاهی یا کتبی به‌ آن ابلاغ می کنند.

فشار طاقت فرسا و سترس گیچ کننده این محیط کاری، حقوق بی نهایت نامتناسب با سختی و سنگینی کار، بر خورد اربابانه‌ء کارفرمایان و... کاری کرده که درصد کسانی که بیش از 2 سال در این رستوران به‌ کار مشغول هستند در حد کمتر از یک دهم باشد.  کسانی که 9 دلار مزد در ساعات دریافت  میکنند، بسیاری از وقتها، از آن کارگر که‌ 15 دلار مزد می گیرد، بیشتر زیر فشار است و بیشتر سنگینی کار را متحمل می شود. آنها، این کارگران نو جوان ، بنا به کمی سن، بالا بودن ظرفیت انرژی  قاطی با شور و شوق جوانی و کمتر آگاه  بر حقوق و حد و مرز استثمارشان، و آگاهی بر جایگاه طبقاتیشان، بیش از ماهای که‌ با تجربه‌ تر و مسن‎تر هستیم مورد سواستفاده‌ و کشیدن شیره توانشان از طرف کارفرما می شوند. در یک کلام محیط و محلهای کاری در این نظام بازار آزاد کالا، از جمله‌ کالای نیروی کار و به‌ ویژه محل کار من، یک پادگان نظامی  تمام و کمال بدون داشتن "تفنگ" است. سیستم و روش برخورد در این محیط کاری که‌ جزء بخش خصوصی و مالکیت فردی می باشد، با اردوگاهای سربازی و پادگانهای انتظامی کمترین تفاوتی  وجود دارد.

 90% کارگران این محیطهای کاری، کافه‌ها، رستورانها، بارها،  بوتیک و مغازه‌های پوشاک و خوراک و فروشگاهای لوازام خانگی و ساختمان سازی و... از کارگران نوجوانی تشکیل شده، که دست مزدشان زیاد از مرز 10 دلار در ساعات تجاوز نمی کند. این نیروی جوان فول انرژی و کمتر آگاه به‌ جایگاه خود و وحشیانه استثمارش از طرف نظام حاکم، سود سر شاری را به‌ جیب و حسابهای بانکی کارفرمایان و سرمایه‌داران بی انصاف و حیوان صفت سرازیر میکند.

طراحان و خون آشامان سرمایه‌، در این میان هر چند گاهی  "جوخه‌"های مسابقه‌ و رقابتی را در زمینه‌های سریع کار کردن کارگران، "بهتر" مشتری را جلب کردان، کالا را بیشتر و در فاصله‌ زمانی کمتری فروختن و قیر مانند به‌ مشتری چسپیدن تا فروش کالا و غیره را راه می اندازند و خصومت و کدرت در میان کارگران " فعال" و کارگران "نافعال" را  وارد عرصه‌ محیط کار میکنند.( نمونه‌ را تعریف کنم تا مبعث روشن گردد. چند روز پیش  به‌ گفتند، البته از ما خواستند، که‌ هر کس که‌ در طول روز بیش از 15 قوطی ماست میوه‌ را بفروشد، می تواند یک دوست خود را در روز تعطیلی خود "مجانی "مهمان رستوران ما بکند ولی فقط با صرف غذای بدون دسر  و غیره؟؟!! )

 این که‌  شاید چیز تازه‌ای نباشد، ولی وقتی که‌ "بازارشان" بر روی کارگران نوجوان  باز و بازتر می شود و از طرفی هم از ممنوع بودن کار کودکان و نوجوانان بانگ سر میدهد، این سیتسم انسان ستیز و بربریت خواه،  دیگر زیر هیچ پرده‌ای نمی توان جانی بودن و سود جمع کردن هر چه‌ بیشتر این تاریک اندیشان را که‌ بر هر چیزی دیگری ترجح می دهند، با قوانین و قراردهای سیاه‌ ضد انسان کارگر را لا پوشانی کرد. این فرهنگ و مختصات اخلاقی و حیوانی این صاحبان سرمایه‌ و حاکمان این نظام است. این نظام تا دوام داشته‌ باشد، بیشتر به‌ شگرد و سیاست و پلانهای حیوانی و منهدم کننده جامعه‌ بشری روی می آورد.

 

اخراج کارگران در این سیستم و به‌ ویژه در این محیطی که من مشغول به کار هستم، کمتر" مستقیم" اتفاق می افتد. از هر طرف و از هر حیص کارگر را طوری به زیر ضرب و فشار روحی و جسمی و کمی معاش و موانع تراشی در محیط کار و زندگی حتا، می آرند، که خود کارگر قرارداد کاری‎ش را با آنها باطل اعلام کند و از شر این جدال نابرابر فری شود. چون آن زمان دیگر کارفرما هیچ مسئولیت و وظیفه‌ای در برابر امرار معاش و زندگی  این کارگر "غیره مستقیم" اخراج شده، نه در زمان کوتاه نه‌ در طولانی مدت ندارد. این یک شگرد و توطه‌ سرمایه‌داری جانی و بی رحم است که با آن هم کارگر را خسته‌ و روانی میکند و کارگراز به‌ کارگیری قوانینی حمایتی در حق خود واز حوصله‌ شکایات و پیگیری و اعتراض به‌ این جو سازی  و اخراج خود، می افتد، و هم یک دلاری به‌ آن پرداخت نمی کند، چون کارگره "خودش استعفاء" داده و کار را ول کرده . همین محل کار من نمونه‌ها را از این اخراجهای وحشیانه‌ دارد.

 

زمان یا وقت در همه‌ امورشان رل اساسی دارد. وقتی که نوبت شما رسیده تا به‌ صرف غذا بروید، حق نداری تا  خود را از دستگاه کد داری که، حضور شما را در سر کار بودن یا نبودن ثبت میکند خارج نکنید، خوراکت را درست کنی. از آن لحظه‌ که میگن که برو غذاتو بخور روی همین نیم ساعات حساب است و اگر این کار را نکنید از این بابت هم مورد ناسزا و سرزنش قرار می گیری. یک دقیقه‌  و یک اوره ( واحد پول نروژ کرون است  و 100 اوره مقابل یک کرون میباشد)برای آنها بیش از ارزش شخصیتی و حرمت انسانی یک کارگر است.

 زمان، در رده بندیهای سالانه‌ء کاری و مدت زمان سر کار بودن و زمان اشتغال به کار نزد همین کارفرما و غیره نقشی بالاتر از مدرک تخصصی دارد. این را در لیست  تنظیمی رده‌بندیهای زمان ومدت اشتغال کارگر را آوردیم و این موصوع روشن است که منظور و هدف از آفتابی کردن نرم و قانون ضد بشری است.

 روزی که به این کار رستورانی، به‌ خاطر کم در آمدی شغل قبلیم و مجبور به‌ باز پرداخت وام تحصیلی و ... ناچار به‌ نوشتن تقاضا نامه‌ی کاری، برای این کار شدم، و مرا به اینتریو یا مقابله فرا خواندند، تنها سوالشان در مورد تحصیل و شغل قبلی من این بود که: آیا  رشته‌ تحصیلیم و شغل قبلیم، هیچ نزدیکی با این کار داشته‌اند یا نا؟! آنها از همه‌ ما یک چیز و یک کالا می خواهند. این هم اینه که، کاری کن من کارفرما ازت "راضی" باشم و دوم اینکه‌، انرژیت را خوب بکار گیر و با قیمت ارزان به‌ من بفرش. در غیر این صورت، مدرک یا تخصصی در رشته‌ یا کاری داری یا نداری، یک موضوع و امتیاز شخصی محصوب می شود و به‌ ما کارفرمای که دنبال کارگر ارزان و"خوب" و سود ده هستیم مربوط نیست. این جوهر هدف و مقبله‌اشان با کارگر است.

 آری آنها مرا طوری خسته‌ و کوفته می کنند تا رمق اعترض و یاغی بودن درمان باقی نماند و تا که رسیدیم به‌ منزل، بیشتر اوقات بدون  حمام و مسواک زدن دندانها، و البته مطالعه‌ای یا داشتن گپی با نزدیکان و یا گوشی فرا دادن به‌ موزیک و یا اخباری را نگاه کردن، به زیر پتو می‎لولیم و تا پاسی از شب، در آزار و درد ماحاصل از کار و رنج  نالان و رنجور پهلو به‌ پهلو می‎شویم.

ظلم و ظالم هر کجا باشد، سفید یا سیاه، آمریکای یا آسیایی و یا اورپای و.. یکی است. باید ما خود را رها کنیم از این رنج و بردگی. به‌ قول معروف، انگشتان دست تا همه‌ تا نشوند، مشت محکم‎تر نمی شود. پس ما هم تا همه‌ با هم، هر کجا که‌ هستیم، متحد و متشکل نشویم، امکان رهایی و آزادی و بنیادن یک کوره خاکی دور از استثمار سخت و  فرسایشی خواهد بود.

 

حرف زیاد است ولی این مطلب را فعلن همین جا خاتمه‌ میدهیم و اگر فرست شد در آینده بیشتر به‌ جزیات در این زمینه می پردازم. تلاش دیگرم این است تا جایی که امکان وجود داشته‌ باشه‌ به‌ زوایای سیاست و کارکرد این نظام در عرصه‌های مختلف جامعه‌، به‌ ویژه جامعه‌ نروژ و اروپا بپردازم  و البته‌ سعی هم بر این خواهد بود که‌ مطالب را کوتاه بنویسم.

 

باید امسال با  اساسی‎ترین کردن و توده‌ای کردن استراتژی  تشکیل وسازمان دادن تشکل مستقل کارگری با نیروی خود، به‌ پیشواز اول مه‌ گام برداریم.

 

زنده باد اول مه‌

زنده باد استراتژی سوسیالیستی کارگری در جنبشهای رادیکال در ایران

زنده باد محمود صالحی

 

آریس(آریز) زارعی