موضوعیت مارکس در عصر  جدید

(بمناسبت صد و بیست وپنجمین سالروز مرگ  مارکس)

 
 

بهروز ناصری

19 مارس 2008

 

از تاریخ مرگ مارکس در چهاردهم  مارس سال  1883  تا کنون 125 سال  میگذرد.

مارکس از زمره اندیشمندان انقلابی ماندگار  در تاریخ است. وی  در قرن نوزدهم  زیستند اما  متعلق به حال  و  آینده  جامعه  بشری هستند . تئوریهای که مارکس آنان را تبیین و سپس فرموله نمود  راه  رهائی واقعی انسان از  نظام  استثمارگرانه و ضد انسانی سرمایه داری نشان میدهند. تئوریهای که  صحت جوهر و مضمون آن،  امروز نیز کماکان  بقوت خود باقی هستند.

 

نظام سرمایه داری در عصر کنونی مشقت بارترین و طاقت فرساترین  زندگی را  به انسان کارگر و زحمتکش تحمیل نموده است. جنگ، بیکاری، تبعیضات جنسی ، فضای خفقان و سرکوب، رواج فرهنگ فردگرایی و خود پرستی، رقابت و دهها مصیبت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دیگر از مشخصات نظام سرمایه داری در این  دوره هستند. سازمانهای جهانی سرمایه نظیر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در تعیین شکل حکومتی یک کشور نقش مهمی ایفاء میکنند. کشورهای امپریالیستی غرب به رهبری آمریکا  برای وسعت  بخشیدن به بازار تحت سیطره خویش و در  رقابت  با رقبای که خود دست  کمی از آمریکا ندارند، به تعرضات نظامی و اشغال   علیه  کشورهای دیگر از نظر نظامی ضعیفتر ولی از  لحاظ منابع زیرزمینی غنی، دست میزنند.

 

پایان جنگ سرد تنها  بمنزله  پایان جهان دو قطبی معنی میشود و  نه  پایان رقابت بین  قدرتهای امپریالیستی یا قدرت  بلامنازع و ابدی آمریکا. امروز دست کم چهار قطب امپریالیستی در حال رقابت با یکدیگر هستند: آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و  روسیه. هرکدام بر اساس  منافع سیاسی و اقتصادی که  تعقیب میکنند با تعارضات علیه یکدیگر  کشیده میشوند.  وسعت حیطه تحت سلطه  بر اساس  منافع اقتصادی و سیاسی و گسترش بازار آن سیاستی  است که اتخاذ سیاست جنگ طلبانه و تعرض نظامی و اشغال از آن منتج میشود. همان  سیاستهای که  امپریالیسم آمریکا و اروپا در پیش گرفته است.

 

از زاویه دیگر، پایان جنگ سرد ، بمنزله شکست و عقب نشینی سرمایه داری دولتی و توفق سرمایه داری  بازار آزاد تلقی میگردد. دهه نود  میلادی،  دهه تعرض  افسار گسیخته  نئولیبرالیسم،  دهه تعرض به طبقه کارگر در سطح جهانی و دستاوردهایی بود  که کارگران در نتیجه مبارزاتشان  کسب کرده بودند. در دهه 1990 به یمن تفوق سرمایه داری  بازار  آزاد، گرایش  ناسیونالیستی در قلب اروپا عروج دوباره ای می یابد، یوگسلاوی بوجود می آید و بین مردمانی که  تا  قبل از  آن  زمان  در کنار هم  در صلح و آرامش زیست و کار میکرده اند،  یکباره  به دشمن هم  تبدیل می شوند و  بین آنان جنگهای  خونینی روی میدهد. مقوله« یوگسلاویزه شدن» از آنزمان  به بعد وارد  ادبیات  سیاسی  میشود. در آن زمان تعرض به کمونیسم به اوج خود رسیده بود. جهان سرمایه داری و لیبرالیسم  افسار گسیخته تحت لوای مخالفت  با  شوروی سابق، به کمونیسم و سوسیالیسم و به  طبقه  کارگر  می تازیدند.  در آن  زمان  اعلام  کردند  که  مارکس مرده است  و  به تاریخ گذشته تعلق  دارد.

 

بورژوازی هار  و ریاکار در سطح جهان هیچوقت ترس و  واهمه  خود  را مارکس و مارکسیسم  پنهان  نکرد. آنان در اوج  قدرت به  بسیج فرهنگی و سیاسی علیه مارکس و کمونیسم  دست  میزدند. سازمانهای  اطلاعاتی آمریکا بعضی از استادان مستعد  دانشگاهها  را اجیر میکردند تا  در  دانشگاههای  کشورهای  مختلف به دست  راستی ترین روایت، تاریخ  را  بازگو کنند و شکست کمونیسم  و مارکسیسم  را به  جهانیان گوشزد نمایند.

اما ذهی خیال باطل.

واقعیات و تناقضات دنیای سرمایه داری آنقدر زمخت و فراوان بودند،  که  یک  دهه  بعد،  از  یکسو بورژوازی در سطح جهان می بایست در مقابل  با  بحرانهای که  با آن  روبرو بودند راه حل مقابله با  بحران را  ارائه میداند و از  سوی  دیگرشاهد  عروج مجدد  مبارزات  طبقه  کارگر  برعلیه  تعرضات  بورژوازی به کار و زندگی اش  و  در  دفاع  از دستاوردهایش بودیم.

 

 موج تعرضات نئولیبرالیستم هار دهه 90 فروکش کرد. وجود  مبارزات کارگری بار  دیگر  زنده  بودن و بازگشت مارکس را اعلام کرد.

 

بازگشت مارکس در عصر جدید  چیزی نیست  بغیر از  اینکه  کمونیسم و جهان  بینی  کمونیستی  که مارکس نظریه پرداز اصلی آن  بود در  صحنه مبارزه  طبقاتی ، حال با هر نقطه قدرت و حتی ضعفی حضور دارد و در این  توازن قوای  طبقاتی به مبارزه اش علیه سرمایه داری و برای کسب حقوق و مطالباتی که مستقیما  به کار  و زندگی اش، و  به مبارزه  برای  تغییر جامعه مربوط می شود ادامه میدهد.   

♦♦♦

 

 ماتریالیسم دیالکتیک و پروسه ها

نقطه حرکت مارکس در شناخت از جهان، به اقتباس از هگل، پروسه هاست و نه اشیاء. برای  مثال  دانه های  درخت کاج که  بصورت یک  شیء قابل  رویت است،  اما در واقع در مرحله  تکامل به درخت کاج باید  به آن  نگریسته شود. برای  اینکه انسان  جوانه  درخت کاج را بعنوان  یک پروسه مشاهده نماید، باید فرد از سطح ظاهر به عمق برود. انسان باید جوهر آنرا  ببیند. طبق نظریه  هگل این جوهر- پتانسیل تکامل به یک درخت حاوی تناقضاتی در رابطه با آنچه که  در  نگاه ظاهری می بینیم می باشد.  چنین  تناقضاتی در واقعیات به وفور یافت می شود. هرچیزی که وجود دارد چنین  تناقضاتی را حمل میکند و این تناقضات است که موجب تکامل همه  چیز می شود.

مارکس با ترکیب  روش دیالکتیک هگل و ماتریالیسم فوئرباخ ،  ماتریالیسم دیالکتیک را  بنیان نهاد  و با این پرنسیب تلاش کرد  تا  تکامل  جهان  را توضیح  دهد. لنین در این باره  می نویسد که« ماتریالیسم تاریخی مارکس بزرگترین پیروزی فکر علمی گردید.  هرج و مرج و مطلق العنانی که تا  آنموقع در  نظریات مربوط به تاریخ و سیاست تسلط داشت بطرز شگفت انگیزی جای  خود را به یک  تئوری جامع و موزون علمی سپرد که  نشان  میداد چگونه در اثر رشد  نیروهای مولده،  از  یک  ساختمان زندگی اجتماعی دیگریکه عالیتر از آنست نشو و نما می کند-  مثلا از  سرواژ سرمایه داری  بیرون می آید. »

 

 

اقتصاد

  برای مارکس رژیم اقتصادی پایه ای  بود که  روبنای  سیاسی بر آن قرار گرفته بود. مارکس اقتصاد جامعه معاصر یعنی سرمایه داری  را  در مهمترین اثرش « سرمایه» مورد بررسی قرار داده  است.

علم اقتصاد کلاسیک قبل  از مارکس در انگلستان، یعنی رشد یافته ترین کشور سرمایه داری بوجود آمد. آدام اسمیت و داوید ریکاردو،  ضمن تحقیق در رژیم اقتصادی،  شالوده ارزش مبتنی بر کار را ریختند.مارکس کار  آنها  را ادامه  داد. او نشان داد که  ارزش هر  کالائی از  روی مقدار زمان کار اجتماعا لازمیکه صرف تولید این  کالا گردیده  است تعیین  میگردد.

آنجاییکه  اقتصاددان بورژوازی مناسبات بین اشیاء را  میدیدند( مبادله کالا در مقابل کالا) مارکس مناسبات بین افراد را کشف نمود. مبادله کالا ارتباط بین تولید کنندگان مختلف را بتوسط بازار نشان میدهد. پول دلالت بر این میکند که  این ارتباط بیش از پیش محکم شده تمام زندگی اقتصادی تولید کنندگان جداگانه را بطور لاینفکی در یک  واحد جمع  میکند. سرمایه دلالت بر  توسعه بعدی این ارتباط مینماید: نیروی کار  انسانی به کالا تبدیل  میشود. کارگر روز مزد نیروی کار خود را  بصاحب زمین، صاحب کارخانه و دارنده ابزار تولید میفروشد. قسمتی از روز کار خود را کارگر صرف استهلاک هزینه زندگی خود  و خانواده خود می نماید(مزد)، قسمت  دیگر را هم برایگان کار میکند و برای سرمایه دار ارزش اضافی بوجود می آورد که منبع سود و منبع ثروت طبقه سرمایه داران است.

آموزش مربوط به ارزش اضافی بنیان تئوری اقتصادی مارکس است... .

سرمایه، ضمن شکست تولید کوچک، نیروی تولیدی کار را افزایش میدهد و موقعیت انحصاری اتحادهای سرمایه داران بزرگ را بوجود می آورد. خود تولید بیش از  پیش اجتماعی میگردد،- صدها هزار و میلیونها کارگر در یک  ارگانیسم اقتصادی منظم بیکدیگر می پیوندند- و حال  آنکه محصول کار عمومی را  یک  مشت سرمایه دار بخود اختصاص میدهند. هرج و مرج در تولید،  بحران، تلاش دیوانه وار برای  تحصیل  بازار،  عدم تامین حیات برای قاطبه اهالی روز افزون میگردد.  رژیم سرمایه داری،  با افزایش وابستگی کارگران به  سرمایه،  نیروی  عظیم کار متحد را  بوجود می آورد.

 

مبارزه طبقاتی

... سوسیالیسم  ابتدائی یک سوسیالیسم تخیلی بود. این  سوسیالیسم  جامعه سرمایه داری را  انتقاد می نمود، ملامت میکرد،  بر آن  لعنت میفرستاد، آرزوی فنای آنرا می نمود، رژیم  بهتری را در خیال می پروراند و میکوشید ثروتمندان را متقاعد نماید که  استثمار دور از اخلاق است.

لیکن سوسیالیسم تخیلی نمی توانست راه علاج واقعی را بنمایاند. این سوسیالیسم نمیتوانست نه ماهیت بردگی مزدوری را در شرایط سرمایه داری تشریح نماید،  نه  قوانین تکامل آنرا  کشف کند و نه آن  نیروی اجتماعی را  که قادر است موجد جامعه نوین باشد پیدا کند.  در عین حال انقلابهای طوفانی که  با انحطاط فئودالیسم و سرواژ همراه بود، همه جا در اروپا و بخصوص  در فرانسه با  وضوح روزافزونی مبارزه طبقات را، که اساس کلیه تکامل و نیروی محرکه آن می باشد،  آشکار میساخت.

نبوغ مارکس در اینستکه او اولین کسی بود که توانست  از  اینجا نتیجه ای  را بدست آورد که تاریخ جهان  آنرا می آموزد و توانست این نتیجه را  بطرز پیگیر تعقیب کند. این نتیجه- آموزش مربوط به مبارزه طبقاتیست.

مادامیکه افراد فرا نگیرند در  پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را  جستجو کنند- در  سیاست همواره قربانی سفیهانه فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود. طرفداران  رفرم و اصلاحات تا  زمانیکه پی نبرند که هر موسسه قدیمی، هر اندازه هم  بی ریخت و فاسد بنظر آید متکی به قوای طبقه ای از  طبقات حکمفرماست، همواره از  طرف مدافعین نظم قدیم تحمیق میگردند. و اما در هم شکستن مقاومت این  طبقات فقط یک وسیله وجود دارد: باید در همان  جامعه ایکه ما را احاطه نموده است آن  نیروهائیرا پیدا کرد و  برای  مبارزه تربیت کرد و سازمان  داد که میتوانند و بر حسب موقعیت اجتماعی خود باید – نیروئی را  تشکیل بدهند که  قادر  به انهدام کهن و آوردن نو  باشد.

فقط ماتریالیسم فلسفی مارکس بود که راه  بیرون آمدن  از بردگی معنوی را که تمام  طبقات ستمدیده تاکنون در آن سرگردان بودند به پرولتاریا نشان  داد. فقط تئوری اقتصادی مارکس بود که  وضعیت واقعی پرولتاریا را  در نظام عمومی سرمایه داری تشریح کرد. ... پرولتاریا در  جریان مبارزه  طبقاتی خود  پرورش یافته و آگاه میشود، از موهومات جامعه بورژوازی آزاد میگردد، بیش از  پیش بهم پیوسته میشود و میاموزد که چگونه درجه موفقیتهای خود را  مورد  سنجش قرار دهد، نیروهای خود را  آبدیده میکند و  بطور مقاومت ناپذیری رشد و نمو مینماید. ( مراجعه شود  به  سه منبع و سه جزء لنین)

♦♦♦

مراجعه  با  آثار مارکس  نشان میدهد  که ما میتوانیم در قرن 21  پاسخ معضلات  بظاهر پیچیده ای که مولود سرمایه داری هستند  را بدهیم.

 

دنیای امروز  به نسبت  125  سال پیش تغییرات  زیادی را  پشت سر  نهاده  است. ما  در  دنیای  زندگی میکنیم  که پیشرفت صنعت  و تکنولوژی  به اوج  خود  رسیده است. به شرطی که یک  کامپیوتر داشته  باشی و  به انترنت  دسترسی  داشته  باشی، در گوشه ای از  اتاق  این  امکان  را خواهی داشت که اخبار  دنیا  را  در آن  واحد  تعقیب کنید، که برای  توصیف بهتر  عصر انفورماتیک به آن  لقب داده اند. در صنعت اسلحه سازی که پیشرفتها حد و مرزی نمی شناسند. دولتهای  سرمایه دار سالانه صدها میلیارد  دلار هزینه تولید سلاح های  متعارف و نامتعارف میکنند  که  اگر  یک درصدی  از آن  هزینه نجومی را برای مردم یک  کشوری  بکار  می بردند، میتوانستند خیلی  از  مشکلات  اجتماعی  را حل کنند.

 

مسئله اصلی  اینست که  علیرغم  تمام  پیشرفتهای که  روی داده است، اما  اساس مسئله  کماکان  بقوت  خود  باقی است:  جامعه  سرمایه داری منقسم به  طبقات  متخاصم، که در آن  سرمایه دار  ثروتمند تر  و  کارگر  فقیر تر  می شود.

 

تا نظام سرمایه داری پا بر جا  باشد،  اعتراض ، مقاومت  و مبارزه علیه این  سیستم  امری طبیعی بوده و مارکس و تئوریهای  مارکسیستی  چراغ راهنمای جنبش طبقه کارگر آگاه برای تغییر و  برای رهائی از استثمار سرمایه دارانه و  ایجاد  جامعه ای نوین ،  باقی خواهند ماند.

 

گرامی باد یاد مارکس

 

برگرفته از جهان امروز شماره 203