Keyhan Arefi

 

من، کیهان عارفی، از اواسط سال 2000 به کشور آلمان آمدم و در شهر شتوتگارت درخواست پناهندگی سیاسی کردم. دلایل من برای پناهندگی داشتن رابطه با کومله و لو رفتن ارتباط سیاسی من با این جریان بود. اداره پناهندگی آلمان درخواست من را رد کرد. چون به نظر آنها فردی که با کومله ارتباط دارد، در صورت لو رفتن رابطه بین یک تا شش سال حکم خواهد گرفت. من به این حکم اعتراض کردم. یک سال بعد دوباره دادگاهی شدم. من در این مدت فعالیتهای سیاسی متعددی در داخل آلمان داشتم با این حال دوباره جواب منفی گرفتم.  من درخواست مجدد پناهندگی دادم. در این فاصله زمانی، فعالیت های سیاسی از جمله شرکت در تظاهرات هایی که علیه جمهوری اسلامی برگزار می شد، نوشتن مقالات متعدد در انیترنت همچنین کمک به برگزاری مراسم های کومله به مناسب های مختلف، داشتم. این بار نیز به درخواست من جواب منفی دادند. من دوباره به حکم اعتراض کردم. در دادگاه به من اجازه صحبت داده نشد. به من گفتند که ما طبق مدارکی که ارائه داده ای به تو جواب می دهیم.

یک سال پیش دولت آلمان قانونی را تصویب کرد مبنی بر این که کسانی که متاهل هستند و از 6 سال پیش در آلمان زندگی می کنند و اشخاص مجردی که از 8 سال پیش در آلمان زندگی می کنند در صورتی که کار کنند می توانند اجازه اقامت بگیرند. من آن وقت شش سال و نیم بود که در آلمان زندگی می کردم و در شرکتی الکتریکی کار پیدا کردم. به اداره خارجیها رفتم و اعلام کردم که کار پیدا کرده ام. آنها مدارک من را به اداره کار لودویگسبورگ فرستادند. آنها به این درخواست من نیز جواب منفی دادند.

من از هایم پناهندگی بیرون آمدم، آپارتمانی اجاره کردم و تا تاریخ 17/9/2007 مشغول به کار بودم. تا این که در حین کار  آهن روی پایم افتاد. دلیل افتادن آهن این بود که دستگاهی که با آن کار می کردم، سفت نبود و در ضمن کفش کار نیز به من نداده بودند.  من را به بیمارستان لودویگسبورگ بردند و یک هفته در آنجا ماندم. بعد از آن از بیمارستان ترخیص شدم. اما پایم مدام مشکل داشت و درد می کرد. شدت درد به حدی بود که شبها نمی توانستم بخوابم. یکی دو بار دیگر به بیمارستان محل اقامتم رفتم تا این که در تاریخ 10/12/2007 به بیمارستان توبینگن که وابسته به اداره بیمه است، رفتم. آنجا بستری شدم. چند وقت بعد اداره خارجیها طی نامه ای به من اعلام کردند که باید با عکس و شناسنامه ایرانی و کارت شناسایی آلمانی خود را به آنجا معرفی کنم. من همراه یکی از دوستانم به آنجا مراجعه کردم. آنجا یک سری فرم هایی که آرم سفارت جمهوری اسلامی روی آنها بود، جلوی دستم گذاشتند و از من خواستند که آنها را امضا کنم. من گفتم این فرم ها از طرف جمهوری اسلامی است و من عضو حزب کمونیست ایران و کومله هستم و حاضر نیستم آنها را امضا و به رسمیت بشناسم. آنها تهدید کردند در صورتی که فرم ها را امضا نکنم، اجازه کارم را پس خواهند گرفت و خود آنها برای گرفتن پاسپورت ایرانی برای من اقدام خواهند کرد تا به ایران دیپورتم کنند. من توضیح دادم که اگر به ایران برگردم چون عضو حزب کمونیست و کومله هستم،  جانم در خطر است. آنها به این مسئله توجه نکردند.  چند وقت بعد صاحب کارم زنگ زد و گفت که دیگر نمی توانم آنجا کار کنم. من با اداره خارجی ها تماس گرفتم. آنها گفتند ما اجازه کارت را گرفته ایم و حکم دیپورتت هم صادر شده است و در حال تهیه پاسپورت ایرانی برایت هستیم.

اکنون 90 روز است که من در بیمارستان هستم. در این فاصله 4 بار پایم را عمل کرده اند. بیمارستانی که من در آن به سر می بردم متعلق به اداره بیمه است. آنها اصرار دارند که من را با این وضع حتی اگر شده برای یک ساعت به سر کار برگردانند تا اداره بیمه مجبور نشود، من را بیمه کند بلکه صاحب کار نصف بیمه را پرداخت کند. در این میان کسی به وضع سلامتی من توجهی ندارد و دعوا بر سر این است که چه کسی بیمه را باید پرداخت کند.

من با این شرایط، از طرفی مشکل پا و از طرف دیگر تهدید به دیپورت شدن، در وضعیت روحی ام خیلی بدی قرار گرفته ام و از نظر جسمی و روحی آرامشم را به کلی از دست داده ام. هشت سال است که من در این کشور آواره هستم و با ترس مداوم دیپورت شدن به سر می برم. این شرایط برای هیچ انسانی قابل تحمل نیست. اداره خارجی های آلمان با وارد آوردن این فشارها، پناهندگان را در چنان شرایطی قرار می دهد که مجبور شوند به کشور خود برگردند. اما حاصل کار این است که پناهنده از نظر روحی تخریب می شود و سلامتی جسمی و روحی را از دست می دهد. برگشت به ایران برای من ممکن نیست. من حاکمیت نابحق جمهوری اسلامی را هرگز قبول نداشته و ندارم. در ضمن در صورت برگشت نیز امنیت جانی ندارم. از این رو از همه انسان های آزادیخواه و اعضا و کادرهای کومله می خواهم که به من کمک کنند و مرا از این وضعیت نجات دهند.

 

با درودهای فراوان

کیهان عارفی

8/03/2008