تصاوير ¨جنگ دوم خليج¨ از منظر سنتهاي نظري مختلف
مجيد تمجيدي
براستي چرا ¨تصاوير جنگ¨ اينقدر متفاوت است؟ چرا يك روز ¨اهالي عراق¨ از سقوط صدام و ورود ارتش آمريكا به شهرها به جشن و پايكوبي ميپردازند, به آنها گل ميدهند و روز ديگر بيشتر از تعداد گل هاي داده شده گلوله دريافت ميكنند؟ بالاخره ¨اهالي عراق¨ چه كساني هستند؟ آن چند صد نفري كه در بيست و يكمين روز جنگ دور تانك آمريكايي, كه مجسمه صدام را پايين ميكشيد, حلقه زده بودند يا آنهايي كه در شهرهاي مختلف عليه آمريكا به تظاهرات ميپردازند. چرا خبرنگاران ¨شريف¨ در لحظه مخابره خبر ¨پايكوبي مردم بغداد¨ اطلاعاتي راجع به تعداد جمعيت بغداد ندارند اما وقتي جمعيت چندين برابر آن به اعتراض و تظاهرات ميپردازد حافظه جمعيت شناسي شان بكار افتاده و ميگويند ¨البته بايد در نظر داشت كه جمعيت بغداد پنج ميليون نفر است و هنوز تعداد تظاهركنندگان از چندين هزار نفر بيشتر نشده است¨؟
بررسي علمي پديده جنگ, بويژه در حين جنگ, به نظر من, تقريبا غير ممكن است. در بررسي علمي هر پديده اي دسترسي به ¨منابع معتبر¨ حياتي است. در بررسي پديده جنگ اين منابع وجود ندارند. بعلاوه ¨بي طرفي¨ علمي در ارائه تصاوير جنگ و تحليل حول آن عملا غير ممكن است. اين تصاوير و به تبع آن تحليل آنها بطور اجتناب ناپذيري به منبع و منظر تحليلگر گره ميخورد. اجازه دهيد به جاي استدلال حول اين ادعا بر نگاه سنتهاي نظري مختلف بر چند محور اساسي در جنگ اخير متمركز شويم.
تصاوير جنگ
تمركز گرايشات و سنتهاي مختلف نظري بر تصاوير متفاوتي است. حتي زاويه دوربين, سوژه مخابره شده و حذف ¨تصاوير زائد¨ نيز بسته به منبع خبر و سنت نظري تحليلگر متفاوت است. رسانه هاي جمعي مسلط بر تكنيك خارق العاده, صف منظم تانكهاي امريكايي, تانكهاي متلاشي شده عراقي و سربازان مقتدر آمريكايي و غيرو متمركز شده و تحليلگران سنت واقع گرايي (رئاليستها) به آناليز اين تصاوير ميپردازند. در اين سنت اشاره و يا تاكيد بر تصاوير ديگر ¨رمانتيزه كردن¨ نتايج جنگ نامگذاري ميشود. سنت منتقد ليبرالي علاوه بر عوارض انساني عمدتا بر تصاويري نظير كمبود آب و احساس ترس و نگراني شهروندان متمركز ميشود. تصاوير مخابره شده توسط شبكه ضد جنگ و سنت نظري چپ (نه فقط ماركسيستي) عمدتا شامل ¨كودكان پرپر شده در آغوش مادران¨ است.
اهداف جنگ
در سنت واقع گرايي اهداف اعلام شده جنگ با توجه به فاكتورهاي مختلفي از جمله واكنش افكار عمومي بطور ¨اختياري¨ تعيين ميشود. در اين سنت هيچگاه اهداف واقعي و پشت پرده جنگ نبايد اعلام شود. ¨نابودي سلاح كشتار جمعي¨ بايد به عنوان هدف موقت جنگ اعلام شده و بنا به چگونگي واكنش افكار عمومي و بازيگران ديگر در هر مرحله هدف مشخصي اعلام شود. رازداري در مورد هدف واقعي جنگ كه ماهها پيش از شروع جنگ در ¨اطاقهاي در بسته¨ تعيين ميشود, شرط اوليه عضو شدن در ¨تيم طراح جنگ¨ است. در سنت ليبرالي جواز شروع جنگ به شرطي كه در شوراي امنيت صادر ميشد و به دموكراتيزه كردن عراق ميانجاميد مشروع بود. از منظر منتقدين راديكال جنگ اهداف واقعي جنگ بازسازي روابط بين المللي, تقويت موقعيت¨ سوق الجيشي آمريكا¨ در خاورميانه و انحصار تسلط بر نفت منطقه و تبديل ¨نئوكلونياليسم¨ به بخشي از روابط بين المللي است.
تصاوير فاتحين جنگ
رسانه هاي جمعي و رئاليستها از فاتحين جنگ تصوير نيروهاي آزاديبخش كه با استقبال و گلباران مغلوبين روبرو شده, ارائه ميدهند. تصاوير منتقدين ليبرال بر ¨آشوب و غارت¨ و از بين رفتن ¨ميراث فرهنگي كهن¨ متمركز است. شبكه ضد جنگ علاوه بر ارائه تصاويري مبني بر ¨عدم ثبات¨ عمدتا بر ¨نيروهاي اشغالگر¨ متمركز است.
هزينه جنگ
از منظر رئاليستي نيروهاي موتلفين عراق را آزاد كرده و تلفات مالي و جاني داده اند. هزينه جنگ را بقيه دنيا, از جمله اروپاي متحد, ژاپن, صندوق بين المللي پول, بايد بپردازند. در مورد چگونگي خرج درآمد آتي عراق, ¨دولت آينده عراق¨ (بخوانيد آمريكا) بايد تصميم بگيرد. منتقدين ليبرال بر پروژه ¨نفت در مقابل غذا¨ تاكيد ميكنند. از منظر شبكه ضد جنگ و چپ بايد جنگ افروزان خود هزينه جنگ را بپردازند. نه فقط هزينه جنگ بلكه متجاوزين جنگي بايد به مردم عراق خسارت جنگي بپردازند. سازمان ملل عراق را بخاطر حمله به كويت در سال 1991 متعهد به پرداخت 8 برابر درآمد ناخالص ملي كويت كرد!
رهبران آينده عراق
در سنت رئاليستي, فاتحين رهبران آينده كشور مغلوب خواهند بود. تاريخ گواه اين¨قانون منطقي¨ كه نتيجه ¨تناسب قوا¨ و ¨تامين منافع ملي¨ است, ميباشد. براي تسهيل اين امر تعدادي از رهبران محلي كه اين ساختار را مورد تهديد قرار نميدهند به عنوان مجريان دون پايه تر طرح فاتحين انتخاب ميشوند. منتقدين ليبرال بر نقش محوري سازمان ملل و انتقال قدرت به ¨خود عراقيها¨ و منتقدين چپ بر انتقال قدرت به مردم عراق از طريق انتخابات دموكراتيك با نظارت سازمان ملل تاكيد ميكنند.
نتايج جنگ براي منطقه
از نظر جنگ طلبان جنگ به تامين امينت و ثبات در منطقه و پايان دادن به تروريسم منجر خواهد شد. هر دو سنت ليبرال و چپ بر افزايش عدم ثبات, احتمال شروع جنگهاي ديگر تاكيد ميكنند. سنت چپ بويژه بر رشد گرايشات تروريستي و ارتجاعي در منطقه تاكيد داشته و گسترش اعتراضات مترقي عليه جنگ در غرب را اصلي ترين راه مقابله با اين گرايشات ميداند.
نتايج جنگ براي روابط بين المللي
به نظر جنگ طلبان ثبات روابط بين المللي از كانال تمكين قدرتهاي بزرگ از جمله روسيه, فرانسه و آلمان به و تاييد هژموني آمريكا ميسر است. منتقدين ليبرال بر نقض اوليه ¨حقوق ملتها¨ و اساسنامه سازمان ملل تاكيد دارند. منتقدين چپ در عين تاكيد بر نقش محوري سازمان ملل به عنوان راه حلي موقت براي مقابله توانمند و قطعي با ¨نظم نوين جهاني¨ به سركردگي آمريكا عمدتا بر گسترش اعتراض جهاني, تقويت جنبشهاي اعتراضي اجتماعي و استفاده از ابزارهاي موثرتر تاكيد ميكنند.
همانطور كه مي بينيم بسته به آنكه به چه سنت نظري تعلق داشته باشيم اين جنگ را از منظر متفاوتي نظاره كرده و مورد تحليل و ارزيابي قرار ميدهيم. بعضي ها برخي از تصاوير را اصلا نمي بينند و بعضي ها با برخي تصاوير جنگ با كابوس از خواب بيدار ميشوند!