يايان و اغاز ديکتاتورى در عراق

سهراب ستوده

9.04.2003

امروز يک ديکتاتور ديگر از جمع ديکتاتور هاى دنيا سقوط کرد. سرباز هاى امريکايى با کمک بخشى از مردم عراق مجسمه هاى صدام حسين را، از ميادين بغداد به زير کشيدند. براى تحقق اين مهم، امريکا .٢ روز جنگيد، ....٢ تن، بمب روى سر مردم ريخت، تعداد بيشمارى از مردم عادى و سربازان عراقى کشت و تعداد بيشمار ترى را به بيمارستان ها روانه کرد.

ديدن تصاوير امروز تلويزيون، ناخداگاه احساس عجيبى، مخلوطى از شادى و غم، در ذهنم ترسيم شد. گوشه هايى از اين تصاوير، خاطرات روز هاى انقلاب در ايران را زنده مى کرد و در عين حال تلخى و نا کامى و شکست انقلاب و دوران خونين بعد از ان را.

رژيم صدام سقوط کرد بدون اينکه کسى از رژيم او دستگير و يا کشته شود. باز هم، جنگ دوم عراق فقط از مردم عادى قربانى گرفت. على، کودک .١ ساله اى که در جنگ هر دو دستش قطع شده است و کليه اعضاى خانواده خود را از دست داده است، خبر «ازادى عراق» و به زير کشيدن مجسمه هاى صدام را جشن نگرفت و در تاراجهاى خيابانى شرکت نکرد.

پيروزى نظامى امريکا بر عليه ارتش عراق بيش از اينکه براى امريکا غرورافرين باشد، بايد شرم اور باشد. اين جنگ، جنگ سلاح هاى مدرن سال ٣..٢ با سلاح هاى سال .١٩٦ بود. اين جنگ، جنگ هوايى، دريايى و زمينى بزرگترين قدرت نظامى جهان بر عليه کلاشينکف بود. براى اين جنگ، ده سال با پشرفته ترين هواپيما هاى جاسوسى نقشه و ماتريال نظامى تهيه کردند. اين يک جنگ نابرابر و غيره عادلانه بود. سلاح هاى استفاده شده در اين جنگ همانقدر «انتلگنت» بودند که رهبران سياسى جنگ طلب ان بودند.

خوشحالى مردم عراق از شرايط موجود، نه از سر علاقه و اعتماد به امريکا و انگليس، بلکه از سر تنفر از صدام حسين است. مردم ايران نيز در دوم خرداد ٧٥ احساس خود را درست به همين شکل نشان دادند. اما خاتمى و دوم خردادى ها ان را بد فهميدن و به حساب خود نوشتند. شش سال طول کشيد که سران رژيم و طرفداران دوم خردادى و ژورناليست هاى نون به نرخ روز خور فهميدن که پشت خوشحالى مردم، خواسته ها و ارزوهاى بسيار وسيع ترى، از انچه که انها فکر ميکردند، وجود دارد. بنابراين خاتمى و دوم خردادى هاى حکومتى از مردم فاصله گرفتند و زير عباى رهبر قايم شدند و دوم خردادى هاى خارج از حکومت، شرمگينانه از حکومت فاصله گرفتند و اکنون يا در سنگر سلطنت طلبان به فکر «منافع ملى» اند و يا دنبال سنگر جديدى مى گردند.

خوشحالى مردم عراق اکنون به همان اندازه انسانى، زيبا و قابل درک است که خوشحالى مردم ايران بعد از پيروزيشان بر عليه جناح رهبر. اما به نظر مى رسد که امريکا، انگليس و ديگر کشور هاى ارويايى دارند همان اشتباهى را مى کنند که دوم خردادى هاى ايرانى شش سال قبل مرتکب شدند. نه انها پيام مردم ايران را فهميدن و نه اينها پيام مردم عراق را مى فهمند. مردم دنبال يک زندگى ازاد، شرافتمندانه و متناسب با قرن ٢١ هستند و به پيروزى هاى مقطعى و موقت به همان چشم نگاه مى کنند که راقعا هست.

امريکا نمى خواهد و نمى تواند به ارزوها و خواسته مردم، که پشت شادى هاى خيابانى نهفته است جامه عمل بپوشد و انها را متحقق کند. او به قصد سياحت و تجارت به عراق و منطقه امده است و اين ان دريچه است که از ان به دنيا نگاه مى کند. اگر چنين نيست و قصد دموکراتيزه کردن را دارد، بهتر بود ابتدا در مصر، اردن، عربستان وکويت کسب اعتماد مى کرد. بهتر بود اعتماد دنيا را در رابطه با سازمان ملل، مسئله اسرائل-فلسطين را قبلا ثابت مى کرد. نشان مى داد که گرگ در لباس ميش نيست. امريکا به عراق و منطقه امده تا نظم نوين دلخواه خود بوجود بياورد و مترسک هايى براى حفظ منفع خود بسازد و برود.

اما سقوط صدام و فرار رهبران جنايتکار عراق مى تواند تاثير روانى مثبتى بر روند مبارزه مردم ايران داشته باشد. رژيم اسلامى از شرايط بوجود امده در عراق مرعوب شده است، خود را متزلزل و منفور مى داند. پشتش به ديوار است. يک حرکت مردم مى تواند انرا به عقب نشينى و ريزش وا دارد. بايد به خود متکى بود، از اين امامزاده کار جدى ساخته نيست اگر هم ساخته باشه، اول سهم خودش را مى خواد.